eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
100 دنبال‌کننده
218 عکس
50 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
هنوز این شور، شور گرمسیری‌ست هنوز این سنج و دمامِ دلیری‌ست حرامی‌های آمریکا بدانند هنوز این تنگه، دس
کلیددار تنگه‌ی هرمز سردارِ دریا _سردار تنگسیری عزیز_ بود. تنگه‌ که به رویتان بسته شد و سه قفله‌اش کردیم، کلیدش دست سردار بود که شهیدش کردید و دیگر دستتان به کلید تنگه نمی‌رسد. تا وقتی ایرانی با غیرت پای کار است هم قفل تنگه شکستنی نیست. نیروی دریایی با شهادت فرمانده‌شان، برای‌تان خیلی خطرناک‌تر از قبل خواهد بود... قابل توجه کشور‌َک‌ های حاشیه خلیج‌فارس بهتر است هر چه زودتر به نظم جدید منطقه عادت کنید. فردای جنگ نه آمریکا و نه اسرائیل به عنوان ابرقدرت در منطقه وجود نخواهند داشت که منافع شما را تامین کنند. شما می‌مانید و جمهوری اسلامی ایرانی که ابرقدرت است و حرف اول و آخر را او می‌زند... http://eitaa.com/aagoosh
سردار موسوی خطاب به وزیر جنگ آمریکا: Have you prepared your tombstones? آیا سنگ قبرهایتان را آماده کرده‌اید؟🪦 http://eitaa.com/aagoosh
[خانواده‌ی خوشبخت ²] آقا یحیی از شیعیان سوریه بود که دعای دعای عهدش ترک نمی‌شد. از جانبازان مدافع حرم بود. با قدرت گرفتن جریان جولانی در سوریه شرایط برای شیعیان سخت شد و آقا یحیی برای امنیت زن و بچه‌اش مجبور شد به ایران پناه بیاورد. با وجود زندگی آبرومندانه‌ای که در سوریه داشتند، با ورودشان به ایران و شهر قم به سختی افتاده بودند. کم‌کم داشت اوضاع‌شان بهتر می‌شد و پسرش محمدمهدی تازه به دنیا آمده بود که جنگ شد. یحیی ضریر و همسرش، دو دختر زیبایش لیا و لیمار و پسر نوزادش محمد مهدی، همگی با هم در خانه‌شان شهید شدند. خدا خواست تا او جانباز مدافع حرم شود و زنده بماند، ازدواج کند و صاحب ۳ فرزند شود، و خانوادگی، غریبانه و دور از وطن به شهادت برسد. پ‌ن: برشی از کتاب "جاده‌یوتیوب"(سفرنامه سوریه)، نوشته محمد علی جعفری. http://eitaa.com/aagoosh
خنده‌های تو مرا باز از این فاصله کشت... http://eitaa.com/aagoosh
خوش آمدی به دیارت،سلام همشهری سلام و دست مریزاد افتخارِ وطن رواست اینکه به توصیفت اینچنین گوییم که بی قرار وطن بود و برقرار وطن🇮🇷 .... چگونه با تو خداحافظی کنم سید که تا همیشه از این داغ در دلم جنگ است برو که حضرت معصومه بیشتر از ما برای دیدن لبخندهات دلتنگ است...💔 _سیدحمیدرضابرقعی 📍 تشییع شهید سرلشکر سید عبدالرحیم موسوی http://eitaa.com/aagoosh
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من جای خالی تو را هم دوست دارم... دیر رسیده بودم. آخر جمعیت را می‌دیدم و خبری از ماشین شهید نبود. هر چه پا تند کردم، قد بلندی کردم، ماشین را ندیدم. هوا خیلی گرم بود و از فشار جمعیت کلافه شده بودم. فقط می‌خواستم به شهید برسم. بالاخره ماشین را پارک کرده کنار حرم دیدم. ولی او نبود. پیکرش را برای تدفین برده بودند جایی که حاج رمضان دفن بود. دلم شکست از اینکه باز هم دیر رسیدم. چند دقیقه را کنار ماشین بودم و با او حرف زدم. دلم که آرام گرفت، دیدم حتی جای خالی اش را هم دوست دارم... :) http://eitaa.com/aagoosh
[۷ساله‌ها هم به فکر شهادتند...] دستش را گرفتم و توی خیابان راه می‌رویم. میان همهمه آدم ها و صدای بزن که خوب می‌زنی، به عکس امیر سرلشکر موسوی اشاره می‌کند و می‌گوید: _این همون آقایی هست که گفتی قمی بوده؟ _آره فردا می‌خوان تو حرم حضرت معصومه دفنش کنن. بلند هوراا می‌کشد و دستانش را به هم می‌زند. نمی‌دانم چرا برای کسی که نمی‌شناسدش انقدر خوش‌حال می‌شود. می‌گوید _اگه من شهید بشم میشه منو قم دفن کنید؟ حرفش در لحظه آزرده ام می‌کند. بغض می‌کنم و می‌گویم _نخیر حق نداری شهید بشی _بزرگ بشم، پیر بشم، می‌میرم. خوب اون موقع منو قم دفن کنید. _آبجی دور از جونت. خنده‌ی نمکی اش را تحویلم می‌دهد و می‌گوید _راست می‌گی خودمم می‌ترسم از فکرش... هنوز دارم به حرف دیشبش فکر می‌کنم. جنگ چند روزه قد بچه‌هایمان را بلند کرده و دیگر مثل آدم بزرگ‌ها حرف می‌زنند... http://eitaa.com/aagoosh
- گفتم که دلت؟ گفت لبالب ز امید گفتم سخنت؟ گفت شعار توحید گفتم به چه ره بایدمان رفتن، گفت: آن راه که می‌روند یاران شهید... http://eitaa.com/aagoosh
این شب‌ها... دو هفته است ویروس افتاده به جانم و نمی‌توانستم مثل مردم صدایم را آزاد کنم و بلند بلند شعار دهم. حس بی‌خاصیت بودن می‌کردم وقتی مجبور بودم بزن که خوب می‌زنی را آرام بگویم. دیشب حس کردم بهتر شدم و صدای خش‌دارم را آزاد کردم. فکر نمی‌کردم روزی همین شعار دادن‌ها برایم دلگرم کننده باشد‌. فکر نمی‌کردم علم زدن و نگاه کردن به بازی باد و پرچم حالم را خوب کند. فکر نمی‌کردم کنار مردم بودن تا این اندازه برایم امید بخش باشد. هر شب به چهره‌های مردم نگاه می‌کنم و ذره‌ای ناامیدی در آن‌ها نمی‌بینم. راستش من فکر می‌کنم جز خون آقا هیچ اتفاقی نیست که چنین اثری بر مردم داشته باشد. مردم نه تنها احساس ضعف نمی‌کنند، بلکه شجاع‌تر هم شدند. راننده تاکسی‌ای که تا دیروز حرفش گران شدن گوشت و مرغ بود و نگران معیشتش بود، حالا خودش تحلیل‌گر سیاسی شده و مسافرش را قانع می‌کند که نباید کم بیاوریم و از دشمن بترسیم. یاد حرف حاج قاسم می‌افتم که می‌گفت: «من با تجربه می‌گویم این را میزان فرصتی که در بحران ها وجود دارد در خود فرصت ها نیست! شرطش این است که نترسید و نترسانید...» http://eitaa.com/aagoosh