وارد رواق که شدم دو جا شلوغ بود. یکی کنار مزار آیتالله بهجت یکی شهید لاریجانی و پسرش.
خانومی سر مزار شهید لاریجانی با بغض میگفت
دکتر حلالمون کن ما رو ببخش...
فرمانده هم سرش شلوغ بود.
حاجاقایی سر مزار شهید موسوی ایستاده بود و بلند بلند گریه میکرد. انگار که برادرش را از دست داده باشد. فرماندهی ما مردمی بود. و با شهادتش عزیزتر هم شد...
http://eitaa.com/aagoosh
جلوی موکب حزبالله میایستم.
دو صفحه قرآن را شروع میکنم به خواندن که صدای سید از بلندگوی موکب پخش میشود. با صدای دلنشینش سلام آخر زیارت عاشورا را میخواند. گریهام میگیرد. به بقیه نگاه میکنم. آنها هم چشمانشان تر شده. چقدر این روزها بغض فروخورده داریم. نگاهم به عکس سید است و غصهی حزبالله و مردم شیعهی لبنان را میخورم. چند شب پیش همین جا خانوم لبنانیای را دیدم که مقابل همین عکس ایستاده بود و به پهنای صورت اشک میریخت و با شهید حرف میزد.
هنوز داغ سید تازه است. هنوز هم مرهمی برای غم از دست دادنش پیدا نکردیم.
با بغض آیات را میخوانم تا میرسم به این آیه و بشرالصابرین...
برگهی قرآن را میدهم به دختر جوانی که خادم است و بیمقدمه میگویم قطعا سننتصر...
http://eitaa.com/aagoosh
[مایبارد]
عراقی ها توی کشور خودمان طوری از ما پذیرایی میکنند که انگار آنها میزبانند و ما میهمان.
کم کم دارم نگران میشوم.
نکند امسال اربعین راه کربلا بسته باشد؟
نکند دیگر لب مرز ایران و عراق، از زیر قرآنی که در دست سرباز ایرانی است، رد نشویم؟
نکند دیگر توی مشایه، زیر تیغ آفتاب، مای بارد دستمان ندهند؟...
فکر اینکه میلیونها زائر ایرانی از لیست زائرین اربعینِ امسال خط بخورند ته دلم را خالی میکند...
http://eitaa.com/aagoosh
[تعمیر پرچم صلواتی]
چند شب است توی خیابان، نزدیک میدان مفید میبینمش.
همسن و سال خودم به نظر میرسد.
همراه دو برادرش که لباس نظامی پوشیدهاند و مثل باریگارد مراقبش هستند، میآید.
چرخ خیاطیای که احتمالاً جهیزیهی مادرش است را گوشهی خیابان میگذارد و پرچمهای ریش ریش شده را تعمیر میکند و میدوزد.
کاش کسی پیدا میشد و فکری برای وصله پینه کردن دلها میکرد. دلهایی که چهل روز است از داغ رهبر شهیدمان ریش ریش شده. داغی که سرد شدنی نیست...
پن: دوست نداشت چهرهاش دیده شود. عکسش را برای همین تار کردم.
http://eitaa.com/aagoosh
ساعت سه بامداد است.
هنوز لباس های بیرون تنم است و میخکوب روی مبل نشستهام. تنها چیزی که انتظار نداشتم بشنوم همین خبر بود.
تا چند ساعت پیش داشتم به این فکر میکردم اگه امروز، روز عاشوراست و قاتل رهبرمان، یزید زمان است، برق به چه دردم میخورد؟ داشتن آسایش و زندگی راحت به چه کارم میآید؟
حاضرم بمیرم ولی ذلت کنار آمدن با دشمن را نپذیرم.
من منتظر پیام رهبرم و حاضر نیستم حتی یه قدم از رهبر جلوتر حرکت کنم.
اعلام رسمی توافق و آتشبس و صلح و ... همه با رهبری نهایی میشود.
از روز اول جنگ حتی یک لحظه هم حس شکست نداشتم. عقبنشینی دشمن نشان میدهد که دست برتر با ما بوده و هست. اما از ما نخواهید خوشحال باشیم و جشن پیروزی بگیریم. امروز چهلم پدرشهیدمان است و هنوز با او وداع نکردیم...
ما اگر ۴۰ روز است مقاومت کردیم و مقاومت خواهیم کرد، میخواستیم نگذاریم خون رهبر شهیدمان و بچههای میناب و هزاران شهید دیگر پایمال شود...
باور کردنی نیست رئیس جمهور قلدر آمریکا که تا چند ساعت قبل به خیال باطلش قرار بود ما را به عصر حجر برگرداند و ساعت مشخص کرده بود برای نابود کردن ما،
بخواهد از منطقه خارج شود و خسارت هم به ما پرداخت کند.
خدایا تو شاهد بودی ما عزیزترین هایمان را در این راه از دست دادیم. خودت قاتل رهبرمان را نابود کن و عاقبت ما را ختم بخیر کن :)
http://eitaa.com/aagoosh
من دیپلمات نیستم و از سیاست سر در نمیآورم.
برای من چیزی عوض نشده.
تا زندهام مرگ بر آمریکا و مرگ بر قاتلان رهبرم از دهانم نمیافتد.
میدانم که وظیفهی نهادهای کشور تزریق حس پیروزی به مردم است، اما کاش به جایش کمی مردم را آماده میکردید. مردمی که ۳۸ شب است پای کار انقلابند.
با اینکه ساعت ۵ صبح است صدای شعارهای مردم میآید و هنوز خیابان را رها نکردهاند.
حتی اگر همهی شروطی که گذاشتیم اجرا شود، آقا زنده میشود؟ سید حسن و حاج قاسم برمیگردند؟ یا مدرسهی شجرهی طیبه صدای خندهی آن ۱۶۸ دسته گل پر پر شده را میشنود؟
به ما حق بدهید حالمان خوب نباشد :)
http://eitaa.com/aagoosh
Hamed Abedi - Gusheh.comGharib-Movie-Deklameh.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
مبادا یا رب آن روزی که من از چشم یار افتم
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
_وحشیبافقی
http://eitaa.com/aagoosh
ساعت ۱۲ شب،
گوشهی خیابان پر سر و صدا،
از خستگی نشسته بود، سرش را گذاشته بود روی پای داداشش و داشت خوابش میبرد.
کاش هر پایانی برای این جنگ در نظر گرفته میشود طوری نباشد که خستگی ۴۰ روز پای لانچر بودن در تن نیروهای مسلح ما بماند. طوری نباشد که مردم امشب خسته باشند و حس پیروزی نداشته باشند...
http://eitaa.com/aagoosh
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[طبلهای امام حسینی]
پنج تا پسر نوجوان، گوشهی خیابان زنبیل آباد، دور هم ایستادهاند و طبل میزنند.
مردم دورشان جمع شدهاند و تماشایشان میکنند.
بعضیها هم که فرصت توقف ندارند رد میشوند و اجرای ساده و بیتشریفاتشان را تشویق کلامی میکنند.
میگویند از همان شب سوم چهارم تجمعات، هر شب دوست دارند بیایند و با هنر خودشان برای رهبر شهیدمان عزاداری کنند.
آن پسری که زیپ پافرش را تا آخر کشیده بالا و طبل را نگهداشته کمی خجالتی است. دو سه تا سوال که میپرسم با بله خیر جوابم را میدهد.
به جایش دوستش که کنارش ایستاده و طبل میزند مثل آدم بزرگها اهل گفتوگوست. مردانه حرف میزند و در کارش جدی است. همان اول به پسر خجالتی اشاره میکند و میگوید
این بلد نیست اصلا. من میارمش و خودم هم طبل میزنم.
لبخند میزنم و توی دلم میگویم حالا نیاز نبود دوستت را تخریب کنی.
بعد اضافه میکند
_هر شب هستیم و از ساعت نه جاهای مختلف میریم برای اجرا.
میگوید محرمها هم پای کار امام حسیناند.
جملهی حاج قاسم این روزها بارها پیش چشممان دارد محقق میشود. بچههایی که محرمها در دستههای عزاداری امام حسین طبل میزنند، حالا چهل شب است برای رهبر شهیدشان کم نگذاشتهاند...
ما ملت امام حسینیم :)
http://eitaa.com/aagoosh
دلم برای مردم لبنان خون است.
این همان حزباللهیست که برای حمایت از ما وارد جنگ شد.
اگر حملهی امروز اسرائیل به لبنان قتلعام نیست پس اسمش چیست؟
امشب رویم نمیشود از جلوی موکبشان رد شوم.
مگر میشود حزبالله برادریاش را در حق ما تمام کند و ما در مقابل قتلعام شیعیان لبنان سکوت کنیم و حرف از دیپلماسی بزنیم؟
برای من بمباران بیروت، همان بمباران تهران است.
۳۰۰ شهید در چند دقیقه؟
دیگر نمیتوانم این حجم از ظلم را تحمل کنم...
امشب به حمایت از شیعیان لبنان در خیابان باشیم.
http://eitaa.com/aagoosh