من دیپلمات نیستم و از سیاست سر در نمیآورم.
برای من چیزی عوض نشده.
تا زندهام مرگ بر آمریکا و مرگ بر قاتلان رهبرم از دهانم نمیافتد.
میدانم که وظیفهی نهادهای کشور تزریق حس پیروزی به مردم است، اما کاش به جایش کمی مردم را آماده میکردید. مردمی که ۳۸ شب است پای کار انقلابند.
با اینکه ساعت ۵ صبح است صدای شعارهای مردم میآید و هنوز خیابان را رها نکردهاند.
حتی اگر همهی شروطی که گذاشتیم اجرا شود، آقا زنده میشود؟ سید حسن و حاج قاسم برمیگردند؟ یا مدرسهی شجرهی طیبه صدای خندهی آن ۱۶۸ دسته گل پر پر شده را میشنود؟
به ما حق بدهید حالمان خوب نباشد :)
http://eitaa.com/aagoosh
Hamed Abedi - Gusheh.comGharib-Movie-Deklameh.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
مبادا یا رب آن روزی که من از چشم یار افتم
که گر از چشم یار افتم ز چشم اعتبار افتم
_وحشیبافقی
http://eitaa.com/aagoosh
ساعت ۱۲ شب،
گوشهی خیابان پر سر و صدا،
از خستگی نشسته بود، سرش را گذاشته بود روی پای داداشش و داشت خوابش میبرد.
کاش هر پایانی برای این جنگ در نظر گرفته میشود طوری نباشد که خستگی ۴۰ روز پای لانچر بودن در تن نیروهای مسلح ما بماند. طوری نباشد که مردم امشب خسته باشند و حس پیروزی نداشته باشند...
http://eitaa.com/aagoosh
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[طبلهای امام حسینی]
پنج تا پسر نوجوان، گوشهی خیابان زنبیل آباد، دور هم ایستادهاند و طبل میزنند.
مردم دورشان جمع شدهاند و تماشایشان میکنند.
بعضیها هم که فرصت توقف ندارند رد میشوند و اجرای ساده و بیتشریفاتشان را تشویق کلامی میکنند.
میگویند از همان شب سوم چهارم تجمعات، هر شب دوست دارند بیایند و با هنر خودشان برای رهبر شهیدمان عزاداری کنند.
آن پسری که زیپ پافرش را تا آخر کشیده بالا و طبل را نگهداشته کمی خجالتی است. دو سه تا سوال که میپرسم با بله خیر جوابم را میدهد.
به جایش دوستش که کنارش ایستاده و طبل میزند مثل آدم بزرگها اهل گفتوگوست. مردانه حرف میزند و در کارش جدی است. همان اول به پسر خجالتی اشاره میکند و میگوید
این بلد نیست اصلا. من میارمش و خودم هم طبل میزنم.
لبخند میزنم و توی دلم میگویم حالا نیاز نبود دوستت را تخریب کنی.
بعد اضافه میکند
_هر شب هستیم و از ساعت نه جاهای مختلف میریم برای اجرا.
میگوید محرمها هم پای کار امام حسیناند.
جملهی حاج قاسم این روزها بارها پیش چشممان دارد محقق میشود. بچههایی که محرمها در دستههای عزاداری امام حسین طبل میزنند، حالا چهل شب است برای رهبر شهیدشان کم نگذاشتهاند...
ما ملت امام حسینیم :)
http://eitaa.com/aagoosh
دلم برای مردم لبنان خون است.
این همان حزباللهیست که برای حمایت از ما وارد جنگ شد.
اگر حملهی امروز اسرائیل به لبنان قتلعام نیست پس اسمش چیست؟
امشب رویم نمیشود از جلوی موکبشان رد شوم.
مگر میشود حزبالله برادریاش را در حق ما تمام کند و ما در مقابل قتلعام شیعیان لبنان سکوت کنیم و حرف از دیپلماسی بزنیم؟
برای من بمباران بیروت، همان بمباران تهران است.
۳۰۰ شهید در چند دقیقه؟
دیگر نمیتوانم این حجم از ظلم را تحمل کنم...
امشب به حمایت از شیعیان لبنان در خیابان باشیم.
http://eitaa.com/aagoosh
ما را از رفتن جان نترسانید
عزیزتر از جان داشتیم که رفت...
http://eitaa.com/aagoosh
•|خیالترادرآغوشـ...
ما را از رفتن جان نترسانید عزیزتر از جان داشتیم که رفت... http://eitaa.com/aagoosh
یک اربعین گذشت
هنوز نتوانستیم با او وداع کنیم
هنوز تشییعی در شأن آقای شهیدمان برگزار نکردیم...
ولی حضور امشب مردم عجیب و غریب بود.
سنگ تمام گذاشتند برای پدر شهیدمان.
شهادت آقا از مردم، آدمهای عاشقی ساخته که دیگر برای جانفدا شدنشان نیاز به فراخوان ندارند. آدمهایی که به عشق وطن شبزندهدار شدند و میدانداری میکنند.
انگار که روح حماسی آقا در ما مردم تکثیر شده.
چقدر شما مردم دوستداشتنی هستید.
هموطن بودن با شما، برایم افتخار بزرگی است :)
http://eitaa.com/aagoosh
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ...
به کدامین گناه کشته شدند؟!
_تکویر۹٫
تشییع شهدای قم|چهارشنبه|۱۹فروردین
http://eitaa.com/aagoosh
[حسین تنها مانده...]
حسین رسولی برایمان حرف میزند.
از جایگاه دورم و هر چه قد بلندی میکنم نمیتوانم چهرهاش را ببینم.
صدایش خسته است. شبیه پسر بچهها پر شر و شور نیست. مردی شده برای خودش.
انگار که در این چند روز، چند سال بزرگ شده.
_من،
بابام
مامانم،
خواهرم،
عموم،
زن عموم،
پسر عموم،
همهشون شهید شدن.
صدای گریهی مردم بلند میشود. نفس نفس میزند و دلشکسته میگوید:
_کمک ترامپ به خونهی ما هم رسید، آره رسید...
حالش منقلب شده. بغل دستیام با هر جملهی حسین میگوید الهی بمیرم برایت.
طوری که صدایش نلرزد میگوید
_حسین حسین شعار ماست
شهادت افتخار ماست...
تشییع شهدای قم|چهارشنبه|۱۹فروردین
http://eitaa.com/aagoosh
[عماد چقدر شبیه بابایی...]
میکروفون بین خانوادهی شهدا دست به دست میشود و میرسد به عماد عسگری
از بین جمعیت به خاطر فاصله چهرهاش را محو میبینم.
پدر،
مادر،
و برادرش را یکشبه توی خانهشان از دست داده و خودش جانباز جنگ رمضان شده.
صدایش پرانرژی است و اگر چهره اش را نمیتوانم ببینم، از صدایش میفهمم روحیهاش بالاست.
_پدر من چند سالی بود برای امام حسین تعزیهخوانی میکرد. آخرش هم خودش و بچهاش با هم فدای امام حسین شدند.
مردم به جای عماد گریه میکنند.
_اگه میبینید الان من لبخند روی لبمه چون ما چهارتایی به هم قول دادیم هر اتفاقی برای هر کدوممون افتاد ناراحت نباشیم و همیشه لبخند روی لبمان باشد.
میکروفون را بابا بزرگ عماد میگیرد و چند کلمه ای از دختر و داماد شهیدش میگوید.
_ ما تازه چند وقتی بود از لابهلای حرفای آقا محمد فهمیده بودیم ۲۱ سال تو ساخت موشک و هوافضا کار میکرد.
دخترم فاطمه با اخلاص بود. در بیمارستان شهدا به جانبازان جنگ خدمت میکرد و حتی توی عید هم مرخصی نگرفت...
من هم مثل بابا بزرگ عماد به دختر و دامادش افتخار میکنم...
عکس عماد را پیدا میکنم. چقدر شبیه بابایی. چقدر شبیه بابا لبخند میزنی :)
تشییع شهدای قم|چهارشنبه|۱۹فروردین
http://eitaa.com/aagoosh