eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
100 دنبال‌کننده
218 عکس
50 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
26.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[و ما ادراک میناب...] ما چه می‌فهمیم حال آن معلمی را که دیگر کلاسش دانش آموز ندارد؟ ما چه می‌فهمیم حال مادری را که ۹ اسفند برای افطار می‌خواست همان چیزی را درست کند که دخترش دوست دارد ولی همان روز دخترش را زیر آوار‌ها پیدا کرد؟ ما چه می‌فهمیم حال پدری را که عاشق دخترش بود و آرزوی لباس عروس پوشیدنش را داشت. و حالا هر شب با عکس دخترش که پیکر را خودش به خاک سپرده بود حرف می‌زند؟ ما چه می‌فهمیم حال خانواده‌ای را که بعد از یک ماه انتظار، پیکر کوچک شده‌ی پسرشان را تحویل گرفتند؟ ما چه می‌فهمیم حال آن دانش‌آموزی را که چند دقیقه قبل رسیدن کمک‌(بمباران) اسرائیل و آمریکا از مدرسه خارج شده بود و حالا دیگر نه معلمی دارد، نه دوستی دارد، نه مدرسه‌ای؟ میناب دیگر میناب چهل روز قبل نمی‌شود. دیگر بچه‌ها بلند مادرانشان را صدا نمی‌کنند که مبادا مادرِشهیدی صدای مامان گفتنشان را بشنود و داغش تازه شود. بمیرم برای دل‌ مادرانتان که روز و شب آرام و قرار ندارد... پ‌ن: سکانسی از فیلم سرو، سپید، سرخ به همراه تصاویر فرشته‌های مینابی http://eitaa.com/aagoosh
[نگران ما نباشید...] من سمیرا بسارده‌ ام اصالتاً کرد هستم. ۱۸ سالم بود که عروسِ میناب، و همشهری مردم خون‌گرم شهرستان میناب شدم. معلم کلاس اول شدم. شدم مامان دوم بچه‌های کلاس اولی. بچه‌هایی که دندون‌های شیری‌شون تازه افتاده بود و هنوز دنبال بازی‌گوشی بودن و دلشون نمی‌خواست پشت نیمکت‌ بشینن. من باید بهشون ۳۲ تا حروف الفبا رو یاد می‌دادم. باید بهشون یاد می‌دادم بتونن شکل هارو با انگشت‌های کوچولوشون بشمارن. باید بهشون سوره های کوچیک قرآن رو یاد می‌دادم. از همه مهم‌تر باید بهشون قشنگ زندگی کردن رو یاد می‌دادم... مدرسه ای که من توش درس می‌دادم اسمش شجره‌ی‌طیبه بود. دبستان ما دو طبقه داشت. طبقه‌ی پایین پسرا بودن و طبقه‌ی بالا دخترا. شنبه، ۹ اسفند ۱۴۰۴، حوالی ۱۰ صبح، وقتی انفجار شد، ما نمی‌دونستیم چی شده و چی قراره بشه. فقط تونستم پنج شش تا از بچه‌ها رو که حسابی ترسیده بودن بغل بگیرم. بچه‌های من خیلی کوچولو بودن و قلبشون عین گنجشک می‌زد. بچه‌های من خیلی مظلوم بودن. سخت گذشت ولی تموم شد بالاخره. نگران ما نباشید. الان همه‌مون تو بهشت کنار همیم و حالمون خوبه... پ‌ن: پیکر شهیده‌سمیرابسارده‌ و دانش‌آموزانش را، در حالی که آغوش هم جان داده بودند از زیر آوار بیرون کشیدند... این سند جنایت آمریکاست. آمریکایی که می‌گفت می‌خواهد به مردم ایران کمک کند. این هم کمکش... http://eitaa.com/aagoosh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هر چه رو که دوست بداری، یک روزی از تو جدا خواهد شد :)❤️‍🩹 _رهبرِشهید http://eitaa.com/aagoosh
[چه چیزی باعث شد ما پیروز میدان معرفی شویم؟] حریف‌تان سامانه های نوین پدافندی که اف۳۵ می‌زند نبود؛ موشک های سجیل و خرمشهر و حاج قاسم نبود؛ نیروی دریایی ای که تنگه را به رویتان بسته نبود؛ مرزبانان غیور ما که در سرما و گرما حافظ مرز‌ها هستند، نبود.... حریف‌تان دعاهای شبانه‌ی ما بوده و هست؛ حریف‌تان اشک‌های مردم ایستاده در خیابان برای فرج است. گریه‌های خالصانه‌ی شیر مردان ما پای لانچر بود که قبل عملیات روضه‌‌ی مادر می‌خوانند و رمز عملیات‌شان یا زهرا بود و هر جا نام حضرت زهرا می‌آید، محال است گره باز نشود. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها حریف‌تان ایمان ما به وعده‌های صادق الهی است... و خدا برای ما شدیداً کافی است :) http://eitaa.com/aagoosh
[می‌دانی این جنگ از کدام نقطه به حماسه تبدیل می‌شود، و از کدام لحظه به اوج یک حماسه می‌رسد؟ حماسه از آنجا شروع شد که به هنگام آغاز حمله‌ی عراق به خاک انقلاب، ما، روی این خاک _و نه در آسمان_چیزی نداشتیم جُز «مُشت مُشت» بچّه‌های سرگردان عاشق مجنون صفت مومن بی اسلحه‌ی پابرهنه‌ی بی‌کولبار.... بله... بچه‌های پابرهنه‌ی انقلاب، مقابله را، با چنان حال و روزی آغاز کردند، و امروز، اینجا ایستاده‌اند که تو می‌بینی...] •|کتاب با سرود خوان جنگ در خِطّه نام و ننگ🇮🇷🌱 _نادر ابراهیمی http://eitaa.com/aagoosh
هدایت شده از خط روایت
ا﷽ روایتی از ده سال دیگه اگه بچه‌ام پرسید جنگ رمضان کدوم بود؟ میگم... _با یه دونه شاهد ۲۰ هزار دلاری، زدیم هواپیمای آواکس ۷۰۰ میلیون دلاری رو نابود کردیم. _چه جوری مامان؟ _ما نزدیم، خدا زد عزیزم. 〰〰〰〰 || روایتِ مردمِ سرزمینِ انقلابِ اسلامی 🇮🇷 https://eitaa.com/khatterevayat سایر پیامرسان‌ها👈🏻 بیو کانال
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجرِ تو گریانم چو شمع رشته‌ی صبرم به مقراض غَمَت ببریده شد هم‌چنان در آتش مِهرِ تو سوزانم چو شمع... _حافظ http://eitaa.com/aagoosh
[شاید از حادثه می‌ترسیدیم تو به ما جرات طوفان دادی...] خواهر و برادری کنار موکب عراقی‌ها ایستاده بودند. خواهر تفنگ برادر را در دستش گرفته بود و با دست دیگر میکروفون را نگه‌داشته بود‌. پسر هم داشت برای دشمنِ‌نامرد، مردانه رجز می‌خواند و مردم محو تماشایشان شده بودند . من هم حیرت زده‌ام از قوی بودن بچه‌هایمان. از این همه حماسه‌ای که این شب‌ها پیش چشمانمان رقم می‌خورد دل‌گرم می‌شوم و امید در قلبم زنده‌ نگه داشته می‌شود. با خودم فکر می‌کنم در چهار دهه عمر رهبری‌ات خیلی چیزها از تو یاد گرفتیم. تو بودی که دلمان را قرص کردی به وعده‌های صادق الهی. تو ما را به آینده وطن امیدوار کردی. تو به ما ثابت کردی ما می‌توانیم را. تو به ما یاد دادی به اجنبی باج ندادن و مقابل زیاده‌خواهی‌های دشمن کوتاه نیامدن را. تو رجز خواندن برای دشمن را یادمان دادی. تو قوی ما را بار آوردی که امروز خودمان را حریف همه‌ی قدرت‌های پوشالی جهان می‌دانیم. حماسه سازی این ۴۳ شب را مدیون توییم رهبر شهیدم، تویی که به ما جرات طوفان دادی... :) http://eitaa.com/aagoosh
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[همه چیز سر جایش است] من تعریف جدیدی از صبر پیدا کردم. صبوری یعنی۴۴ شب در خیابان ایستاده برایت گریه می‌کنیم. برای تویی که از جان عزیزتر بودی برایمان‌... مردهایمان دل نازک شدند و صدایت که از بلندگو پخش می‌شود به گریه می‌افتند. من هم دیگر بی‌صدا گریه کردن را بلد نیستم. دیگر برایم مهم نیست مرد غریبه‌ای که جلویم ایستاده صدای گریه‌های بلندم را می‌شنود یا نه. جهان بعد تو جای عجیبی است. انگار هیچ چیز سر جایش نیست اما هست. قاتلت باید تا الان هزار بار کشته می‌شد اما هنوز دست از سرمان برنداشته. دنیا باید بهم می‌ریخت اما بهم نریخته. با آن همه ترسی که از نبودت داشتم من نباید زنده می‌ماندم بعد تو، اما زنده ماندم. جهان باید از داغ تو می‌شکافت و آسمان خون می‌گریست... اما نه، آن روز دهم که امام حسین را شهید کردند، حضرت زینب با آن همه مصائب صبر کردند و از داغ برادر حماسه ساختند. آن روز هم هیچ چیز سرجایش نبود اما بود... http://eitaa.com/aagoosh