6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
تنها پناهگاهِ تو، سجادهیِ تو بود
از این مسیر راهی کرب و بلا شدی
رفتی به آسمانِ شهادت، حسینوار
همچون ستاره، روشنِ بیانتها شدی
دیدار با امام و شهیدان چه دیدنیست!
همراه جمعِ عشق، دعاگوی ما شدی
عمری قرار بود فدایت شویم...آه
اما خودت به خاطر ایران فدا شدی
_سمانهخلفزاده
http://eitaa.com/aagoosh
ای خدایی که مرده را زنده کردی، کور را بینا کردی، آتش را بر ابراهیم سرد کردی، مراقب یونس درون شکم نهنگ بودی، یوسف را از قعر چاه نجات دادی به پدرش یعقوب برگرداندی، دریا را برای موسی و همراهانش شکافتی و فرعونیان را نابود کردی، سپاه ابرهه را به وسیلهی پرندگان سنگ باران کردی، آخرین امام را از نظرها غایب کردی و او را برایمان حفظ کردی تا منجی نجات بخش ما باشد،...
خودت ریشهی ظلم بکن. حزب الله را پیروز کن. آمریکا و اسرائیل را ذلیل و نابود کن.
مگذار شیعیان امیرالمومنین بیش از این خونشان به نا حق بر زمین ریخته شود. لبنان مثل روزهای جنگ سیوسه روزه محتاج دعای حضرت زهراست...
پن: پرچم ایران در دست برادران لبنانی، دقایقی پس از بمباران بیروت
http://eitaa.com/aagoosh
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزیزم خیالت راحت با کسی مثل قاتلت نه بیعت میکنیم نه تسلیمش میشویم.
شیعه شهید میشود، تسلیم نه :)
http://eitaa.com/aagoosh
[روایتِ میز روایت]
اولین شبی بود که پشت میز روایت مینشستم.
میز را جابهجا کردیم و جای پر رفت و آمدی گذاشتیم. ولی باز هم آدم های کمی کنار میز توقف میکردند. بعضی ها بهانه میآوردند چیزی به ذهنمان نمیرسد و از زیر بار نوشتن شانه خالی میکردند. بعضیها هم با نوشتن حال نمیکردند.
با خودم فکر کردم مردم هنوز احساس نیاز نمیکنند که باید بنویسند و خودشان را با نوشتن آرام کنند.
توی فکر بودم که خانمی آمد و مشغول نوشتن شد. همان طور که مینوشت همراه کلماتش بغض کرد، آب دهانش را به سختی قورت داد و بالاخره بغضش شکست.
وقتی کاغذ را داد قطرهای از اشکش دستم را نمناک کرد :)
نوشتن از تلخترین روزهای زندگی مثل خاراندن زخمی سر باز است و معلوم است که خیلی درد دارد. ممکن است پرت شوی وسط همان اتفاقی که برای اتفاق نیوفتادنش حاضر بودی زمین و زمان را بهم بدوزی. ولی بعد نوشتنش حس میکنی کمی سبک شدی.
امشب مادر بارداری که تلخی روزهای جنگ به جانش نشسته بود، پسر بچهای که خجالتی بود و میناب را -میناب- نوشت، دختر بچهای که با لباس فرم مدرسه آمده بود و دلتنگ رهبر شهیدمان بود،...
هر کدام به تعداد کلماتی که نوشتند قلبشان آرام گرفت...
http://eitaa.com/aagoosh
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[جنگ آمد تا ما را بیازماید...]
جنگ آمد تا مردان مرد را بیازماید.
آمد تا عیار انسانها را از روی وطنپرستیشان بسنجد.
آمد تا به آدمها کمک کند طرف درست تاریخ _که مثل روز روشن است_ را پیدا کنند.
آمد تا ما شاهد بعثت انسانهای آزاده را ببینیم.
از آن کودک دو ساله ای که مرگ بر آمریکا را _ملگ برگ آملیکا_ میگوید :)،
تا آن پیرمرد بازنشستهای که باید نهایتش کنار خیابان روی صندلی مینشست ولی چفیه دور کمرش بست و پرچم را در هوا میرقصاند، همه مبعوث شدند.
مبعوث شدند تا نگذارند صدای طبل جنگ بر صدای مظلومیتمان غلبه کند.
آقاجان
کیف میکنید از آن بالا بعثتمان را میبینید؟
حتما دور هم با شهدا نشستهاید و مردم در خیابان را به هم نشان میدهید و از حضور ما در خیابان حرف میزنید.
خدا کند که از ما راضی باشید و دعایمان کنید :)
http://eitaa.com/aagoosh
-
رفتی در آغوش رهاییها حاجقاسم
بس نیست این دوری، کجایی حاجقاسم؟
_محمدرسولی
http://eitaa.com/aagoosh
[ زمانه عجیبی است!
برخی مردمان، امام گذشته را عاشقند، نه امام حاضر را...
میدانی چرا؟
امام گذشته را هرگونه که بخواهند
تفسیر میکنند!
اما امام حاضر را باید فرمان برند!
و کوفیان این گونه عاشورا را رقم
زدند...]
_شهیدآوینی
http://eitaa.com/aagoosh
این انقلاب میماند؛
شما فقط زحمت ما را زیاد میکنید :)
_امامخمینی(ره)
http://eitaa.com/aagoosh