8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مشهد حالوهوای تجمعات این شبهایش با قم خیلی فرق دارد.
شهر بزرگ است و طبیعتا جمعیتی که در میادین اصلی شهر قم _مخصوصا میدان مفید_ میبینیم، دیده نمیشود.
کاروانهای خودرویی حضور پررنگی دارند. برنامهی هر میدان و خیابان منظم است و راس ساعت اعلام شده مراسم را با دعای فرج تمام میکنند.
ویژه ترین چیزی که دیدم رقابت بر سر بزرگترین پرچم را داشتن بود.
پرچم خیلی بزرگ در قم شاید چندتایی بیشتر نیست. اما در مشهد میادین اصلی شهر میزبان چند پرچم بزرگ است که از طرف میدان بیایی دیده میشود.
مثلا چراغ که قرمز میشد میرفتند بین ماشینها پرچم میرقصاندند. یا کوچک و بزرگ صف میایستادند برای چند دقیقه علم زدن.
مردی که پرچم میزد میگفت با وزش باد وزن پرچم نزدیک به ۳۰ کیلو میشود. قطعا نگهداشتنش راحت نبود چه برسد به تکان دادنش.
یکی از مهمترین تجمعات مشهد خیابان احمدآباد است.
احمدآبادی که ۱۸ و ۱۹ دی آنقدر شرایطش آشفته شده بود که ترامپ اعلام کرد مشهد سقوط کرده!
اما حالا شبهای زیادی است که این خیابان در تسخیرِ مردمِ ایران دوستِ مشهد است.
ولی هیچجا قم نمیشود. بین مردم قم بودن را خیلی بیشتر دوست دارم هرچند دلم برای حالوهوای مشهد تنگ شده :)
http://eitaa.com/aagoosh
«ایمان مردم از هر سلاح و وسیلهای کارآمدتر است و خدای متعال به وسیلهٔ این دلها نظام را حمایت میکند.»
_رهبرشهید
📍مشهد | احمدآباد
http://eitaa.com/aagoosh
بابای خوشذوقی نقاشی پرچم ایران و پرچم فلسطین را چسبانده بود جلوی موتورش .
وقتی خواستم عکس بگیرم اشاره کرد به دختر کوچولویش که روی موتور نشسته بود و با لبخند گفت ایشون کشیده :)
📍مشهد | احمدآباد
http://eitaa.com/aagoosh
یه پسر بچه میکروفون رو گرفت و گفت
_مذاکره دیگه بسه
با این ترامپِ کَلپَسه_
کلپسه که معرف حضور هست؟ مشهدیا به ایشون 🦎 میگن کلپسه 😅
یکی از دلایل تابآوری بالای ایرانیها همین خلاقیت و شوخ طبعیشون هست.
با شوخیهای بامزهشون حتی توی اوج روزهای جنگ روحیههارو تقویت میکردند.
این شبها پلاکارتهای بامزهای که مردم درست میکنند خاطره میشه برامون :)
📍مشهد | احمدآباد
http://eitaa.com/aagoosh
دمپایی صندل پسرانه و بلوز نظامی تنش بود.
از گیرههای پاییونی با سه رنگ پرچم ایران که روی موهای فرفریاش بود فهمیدم دختر است.
کوچولو بود ولی حریف داداش بزرگتر از خودش بود.
بادکنک صورتی خودش که ترکید بادکنک داداشش را از دستش قاپید.
یک جا بند نمیشد و مدام مامان و خالهاش باید مراقبش میبودند که سمت خیابان و ماشینها نرود.
تا آمدم از مامانش برای عکس گرفتن اجازه بگیرم لبهایش کش آمد و ژست گرفت :)
📍مشهد | خیابانفلسطین
http://eitaa.com/aagoosh
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصمم تر از این خواهر و برادر در تجمعات ندیده بودم.
محل تجمع دقیقا کنار چراغ قرمز بود و مردم دو طرف،خیابان ایستاده بودند و پرچم تاب میدادند.
ماشینها که پشت چراغ قرمز میایستاند عکسهای دو دختر شهید مینابی را بالا میگرفتند و بین ماشینها راه می رفتند تا چراغ سبز شود.
چراغ که سبز میشد میدویند سمت حاشیه خیابان و دوباره بدو بدو توی چمنها میدویدند و خودشان را میرسانند سر خیابان که با قرمز شدن چراغ ماموریتشان را شروع کنند.
انگار مهمترین کار دنیا به آنها سپرده شده بود و باید هر طوری بود به خوبی انجامش میدادند و ذرهای خستگی به خودشان راه نمیدادند.
و چقدر قشنگ آن شب صدای مظلومیت دخترکان مینابی را به گوش چند صد نفر رساندند.
به پدر و مادریشان فکر میکنم که حتما خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکردند ثمرهی تربیت درستشان را این شبها میبینند، و از دیدن بچههایشان زیر سایهی پرچم ایران کیف میکنند...
📍مشهد | خیابانفلسطین
http://eitaa.com/aagoosh