شجریان762_42601612462581.mp3
زمان:
حجم:
4.6M
وطن را در لغتنامه دهخدا جست و جو میکنم:
جای گرفتن و مقیم شدن، جائی که شخص زاییده شده و نشوونما کرده و پرورش یافته باشد.
من این روزها بیشتر از روزهای قبلتر میفهمم و هر لحظه لمس میکنم که آدم بیرون وطن ماندن نیستم.
من به دور از آغوش وطن معنایی ندارم...
من را مادرم زاده که برای خوشیها و لبخند های یواشکیِمان میان آماج دردها، قند توی دلم آب شود و قربان صدقه وطنم بروم و به ایرانی بودنم افتخار کنم. مرا بزرگ کرده که پای تابوت شهیدانمان اشک حسرت بریزم، و برای هر زخم کوچک و بزرگی که بر سرزمینم مینشیند، ذره ذره آب شوم.
وطن!
همیشه و همواره حرف من با تو همین مصرع حافظ است:
سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات...
#ایران
37.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
[زیر لب، بی اختیار، میپرسم: یعنی این جنگ کِی تمام میشود؟
و میشنوم که کسی میگوید: وقتی یاد بگیریم که سرهایمان را، از نفیر گلولههای عابر، به غریزه ندزدیم؛ بلکه در این حال نیز به اراده امکان انتخاب بدهیم.
و این واقعیتیست که در بخش اعظم زندگی انسان، هنوز، غریزه میگوید «آری»، اراده فریاد میکشد «نه»، و انسان، غالباً، «آری» غریزه را همچون فرمانی تردید ناپذیر میشنود و میپذیرد و خود را از شرّ مشتقّات انتخابِ آگاهانهی ارادی خلاص میکند...]
•|با سرود خوان جنگ در خِطّه نام و ننگ🇮🇷🌱
_نادر ابراهیمی
•|خیالترادرآغوشـ...
[ این روزها شاهد آخرین نفسهای سال ۱۴۰۴ هستیم، سالی که قصه های زیادی برای آیندگان خواهد داشت.
آنچه از ابتدای سال بر ما گذشت را مرور میکنم. در آخرین روزهای بهار امسال بود که دشمن دست به ماشه برد و سنگ فرشِ خیابانهای وطنمان را لاله گون کرد . هنوز نتوانستیم یک دل سیر برای از دست دادن جانهای گرامی که از ما گرفته شد عزاداری کنیم. جانهایی که هر کدام جان ایران بودند، فرزندان ایران بودند...
ما دوازده روز پر از حماسه و اتحادملی را از سر گذراندیم و در نهایت به گفته رهبر انقلاب پیروز میدان ما شدیم و این دشمن بود که تسلیم قدرت ما شد.
تابستان و پاییز را با غم از دست دادن بیش از هزار شهید گذراندیم. شهیدانی که مستقیم توسط رژیم صهیونیستی و آمریکا به شهادت رسیدند.
زمستان ۱۴۰۴ شد . سردی دی ماهی که خاطره تلخ از دست دادن حاج قاسم را دارد، به قلب دشمنانمان نفوذ کرد و بار دیگر برای از پای درآوردنمان همدست شدند. آنهایی که سر سفره انقلاب بزرگ شدند و در آرامش این وطن نفس کشیدند قسیالقلب شدند و با تبر افتادند به جان ریشه ایرانمان. چقدر سخت بود برایمان گذراندن آن چند روز که میدانستیم آنکه مقابلمان ایستاده فارسی حرف میزند و ایرانیست...
بار دیگر خون مردم بیگناه ریخته شد و ما بیش از ۲۰۰۰ کودک و جوان و پیر شهید دادیم. البته که مثل همیشه تیرشان به سنگ خورد. خون شهیدان کار خودش را کرد و کودتای آمریکایی نافرجام ماند...
ما ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ را با سربلندی تمام از سرگذراندیم و باز هم خود را پیروز میدان دیدیم . [انحزبالله هم الغالبون]
چند روز پیش تصاویری از دانشگاهها دیدیم که قلبمان را به درد آورد. دانشجویی که نان این نظام و انقلاب را خورد و در آرامش این کشور درس خواند و در بهترین دانشگاههای کشور مشغول تحصیل بود، به سمت همدانشگاهی اش سنگ پرت کرد ، فحاشی کرد، چاقو دست گرفت ، و عکس شهید را در دانشگاه پاره کرد ...
این مصداق بارز نمک خوردن و نمکدان شکستن نیست!؟ دانشجو تو دیگر چرا؟ تو که شهید بهشتی در موردت گفته«: دانشجو موذن جامعه است اگر خواب بماند نماز امت قضا میشود.» تو که نباید خواب میماندی!..
فندک زیر پرچم ایرانمان میگیرید؟ پرچمی که مزین شده به الله؟ پرچمی که جانهای گرامی شده است سرخیش و خون دلها خورده شده پای سرسبزیاش...
ما طاقت نیاوردیم که به ارزشهایمان جسارت شود و ساکت بمانیم. وظیفه خودمان دانستیم به عنوان دانشجو و موذنجامعه، این هتک حرمتها را محکوم بدانیم.ما امروز از ته دل فریاد زنیم:« هر ذره این خاک همه جان و تن ماست/جمهوری اسلامی ایران وطن ماست...» ]
🇮🇷|#جانم_فدای_ایران
[خداوند راه شکست را به روی ما بسته است؛
ما به سوی میدان نبرد، پرواز میکنیم...]
_حضرت آقا | نماز جمعه | ۱۳۵۹/۰۷/۰۴
🇮🇷|#جانم_فدای_ایران
آرزویی که حسرت شد...
_مامان من به آرزوم نرسیدم
_چه آرزویی عزیزم ؟
_اینکه برم آقا رو بببینم...
[ خدایا ازت ممنونم که رهبرم رو به آرزوش رسوندی
حنیئا لک آقا جان ...
من هم آرزوی دیدنتون تا ابد برام حسرت می مونه
و درد یتیمی قلبم رو تا ابد خواهد سوزاند
آقا جان عَلَی الدّنیا بعدك العفا...😭 ]
الحقنا بِهم و ارزُقنا الشَهادة فی سَبیلک یا مولای
#رهبر_شهیدم💔
•|خیالترادرآغوشـ...
[هفت روز است که پیشوند اسمت شده است شهید...]
امروز میشود هفت روز که نیستی...
من که نبودت را باور نمیکنم.
نمیخواهم باور کنم که یتیم شدیم.
توی خیابان، صفحات مجازی هر جا را نگاه میکنم عکس توست. و من مدام گلوله بغضم را محکم قورت میدهم. گاهی هم بغضم تا حد خفگی در گلولم گیر میکند و اشک میشود :)
هفت روز است که پیشوند اسمت شده است شهید...
هفت روز است که رهبر نداریم. نه تنها ما ایرانی ها بلکه هر آزاده ای در جهان که دوستت داشت رهبر ندارد. ما مانده ایم و وحشت دنیای بعد سید علی...
با دیدن خنده هایت میگرییم، با اشک هایت میمیریم، با شنیدن حرف هایت حسرت میخوریم که چرا نداریمت تا برایمان پدری کنی.
من، منتظرم بیایی و پیام تصویری بدهی. بگویی، مردم ما پیروزیم، غصه نخورید. بگویی، دمتان گرم میدان را خالی نکردید. بگویی، خدا با ماست و دشمنمان به زودی نابود خواهد شد.
راستش این روز ها تمام امیدمان به خدایی است که زنده است، ما را میبیند، دلداریمان میدهد، به خدایی که مطمئنم دوستمان دارد وگرنه چگونه زنده میماندیم بعد شما...
آه چقدر عاشق حسین بودی و حسین وار زندگی کردی و آخر حسین وار هم شهید شدی...
من نمیدانم چه بر سرت آورده اند یزیدیان زمان، ولی میگویند روزه بودی و تو را تشنه شهید کردند. میگویند همراه خانواده ات تو را بی هوا زدند. آنقدر مهربان بودی که طاقت نداشتی زیر سقف باشی و مردم مقابلت زیر باران بایستند. چه رسد به اینکه مردم در پناه نباشند و خودت بروی در پناهگاه.
ولی عزیز جانم میگویند تورا توانسته اند از نشانه ها بشناسند. بمیرم برای حسینی که هرچه داشت در راه خدا داد و حتی خواهرش هم او را نشناخت. نه انگشتری، نه پیرهن کهنه ای، نه سری ...
این حرف ها را با تو میگویم تا قلبم از جایش کنده نشود، آخر خیلی دل تنگ توست و بیقراری میکند. وگرنه آقاجان ما این روزها مدام اشک هایمان را با گوشه آستین پاک میکنیم و وسط میدانیم. این شب ها برایمان شب های قدر انقلاب اسلامی است. هیچگاه از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد که با دلی خون، خونخواه توایم و انتقامت را میگیریم.
این اتحاد ماست که سوخت موشک هایمان است. و حالا چه جای نشستن و زانوی غم بغل گرفتن است؟
وقتش که برسد مینشینیم یک دل سیر از دوست داشتنت برای هم میگوییم و اشک میریزیم. نه اصلا منتظریم نفس تازه کنی و با رفقای شهیدت برگردی :)
غم نبودنت خیلی برای ما بزرگ است. ولی شما آدمی بودید که همیشه سرشار از امید بودید برایمان. همیشه به توانمندی هایمان ایمان داشتید. شاید راز از پای نیوفتادنمان همین است؛ فرمانده ای که نفس به نفسش را خرج این انقلاب و خدا کرد و همیشه امید را به جامعه تزریق میکرد، ثمرهاش حضور امروز ماست. وگرنه من میدانم زور ما به غمت نمیرسید و زمین گیرمان میکرد.
امروز که جسمتان از پیشمان رفته دست شما بازتر است.
آقا جان در کنار سیدالشهدا دعایمان کنید که نصرت و پیروزی نصیبمان شود :)
•|خیالترادرآغوشـ...
[هفت روز است که پیشوند اسمت شده است شهید...] امروز میشود هفت روز که نیستی... من که نبودت را باور
هفت روز است که پیشوند اسمت شده است شهید...
✍️فاطمه کاظمی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1772999394097555636
یک شنبه،
روز نهم جنگ،
برای اولین بار بود آنقدر بی پناه و بی دفاع خودمان را میدیدم.
بمب های دشمن یکی پس از دیگری چند کوچه بالاتر از خانه مان بر زمین کوبیده میشد.
وسط پذیرایی نشستیم و من آغوش باز کردم برای عزیزانم تا آرامشان کنم.
لحظه ای دلم آتش گرفت. دلم سوخت برای اشک هایی که بی اراده ریخته میشد. فقط از خدا خواستم تمامش کند این جنگ لعنتی را . با خودم گفتم اصلا مهم نیست چطور تمام شود، فقط قلب کوچک کودکانمان از صدای ممتد انفجار، تند تند نزند.
کمی که گذشت و دیگر خانه نلرزید، فهمیدیم سایه سنگین جنگنده آمریکایی از سرمان کم شده. صدای انفجار جایش را به صدای آژیر آمبولانس و آتش نشانی داد. ستون دود قلبم را به لرزه در آورده بود. بی اختیار ذکر میگفتم که کسی شهید و مجروح نشده باشد. بماند که همان یک نقطه را طوری دشمن کوبید که مطمئن شد اثری از آثار زندگی و موجود زنده آنجا پیدا نشود...
با خودم فکر کردم نمیشود به هر قیمتی دعای من مستجاب شود. مگر خون ما از مردم غزه و لبنان رنگین تر است؟
نه نمیخواهم پایانی جز پاک شدن اسرائیل از صفحه روزگار را برای این جنگ متصور باشم . ما تا موج نابودی به دشمن باید ضربه بزنیم.
نمیشود دنیای بعد سید علی را با وجود قاتلش تحمل کرد. ما داغدار عزیزانمان باشیم و او همچنان به قدرت نمایی و زور گویی اش ادامه دهد؟
اصلا برای همین ۹ شب است در خیابانم. میترسم که زورم به غم نرسد و حماسه در وجودم کمرنگ شود.
امشب را رفتیم که بگوییم با فرماندهی ولی دم، انتقام خون رهبر شهیدمان را میگیریم انشاالله.
در دعای روز بیستم ماه رمضان میخوانیم:
يَا مُنْزِلَ السَّكِينَةِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ
اى فرو فرستنده آرامش در دل مؤمنان
خدایا ما این روزها برای تسکین قلبهایمان خیلی به تو احتیاج داریم.
برای وقتی که میبینیم از ساختمانی که تا دیروز زندگی در آن جریان داشت تنها اسکلتی مانده، برای وقتی که خون مردم بی گناه را بر سنگ فرشِ خیابان میبینیم، برای وقتی که مویه و اشک های بی امان مادر کودکِشهیدی را میبینیم، برای وقتی که خانه هایمان از موج انفجار به لرزه در میآید، برای وقتی که تعداد شهدا را اعلام میکنند و قلبمان فشرده میشود، برای وقتی که که جای خالی پدر شهیدمان خیلی خیلی حس میشود، برای وقتی که آینده را نامعلوم یا شاید تاریک میبینیم، برای وقتی که خودمان را جای خانواده شهدا میگذاریم و تاب دیدن داغ آنها را نداریم چه رسد به داغ دیدن برای عزیزانمان...، برای وقتی که دلمان آرامش میخواهد ولی وجودمان پر از اضطراب و نگرانی است.
خدایا ما خیلی به تو نیاز داریم. هوایمان را حسابی داشته باش :)