eitaa logo
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
101 دنبال‌کننده
217 عکس
50 ویدیو
5 فایل
خوشا ایران خیالت را در آغوش‍...🇮🇷🌱 امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است... _حاج‌قاسم @garin1_20
مشاهده در ایتا
دانلود
آرزویی که حسرت شد... _مامان من به آرزوم نرسیدم _چه آرزویی عزیزم ؟ _اینکه برم آقا رو بببینم... [ خدایا ازت ممنونم که رهبرم رو به آرزوش رسوندی حنیئا لک آقا جان ... من هم آرزوی دیدنتون تا ابد برام حسرت می مونه و درد یتیمی قلبم رو تا ابد خواهد سوزاند آقا جان عَلَی الدّنیا بعدك العفا...😭 ] الحقنا بِهم و ارزُقنا الشَهادة فی سَبیلک یا مولای 💔
•|خیالت‌را‌درآغوشـ...
[هفت روز است که پیشوند اسمت شده است شهید...] امروز می‌شود هفت روز که نیستی... من که نبودت را باور نمی‌کنم. نمی‌خواهم باور کنم که یتیم شدیم. توی خیابان، صفحات مجازی هر جا را نگاه می‌کنم عکس توست. و من مدام گلوله بغضم را محکم قورت می‌دهم. گاهی هم بغضم تا حد خفگی در گلولم گیر می‌کند و اشک می‌شود :) هفت روز است که پیشوند اسمت شده است شهید... هفت روز است که رهبر نداریم. نه تنها ما ایرانی ها بلکه هر آزاده ای در جهان که دوستت داشت رهبر ندارد. ما مانده ایم و وحشت دنیای بعد سید علی... با دیدن خنده هایت می‌گرییم، با اشک هایت می‌میریم، با شنیدن حرف هایت حسرت می‌خوریم که چرا نداریمت تا برایمان پدری کنی. من، منتظرم بیایی و پیام تصویری بدهی. بگویی، مردم ما پیروزیم، غصه نخورید. بگویی، دمتان گرم میدان را خالی نکردید. بگویی، خدا با ماست و دشمنمان به زودی نابود خواهد شد. راستش این روز ها تمام امیدمان به خدایی است که زنده است، ما را می‌بیند، دلداری‌مان می‌دهد، به خدایی که مطمئنم دوستمان دارد وگرنه چگونه زنده می‌ماندیم بعد شما... آه چقدر عاشق حسین بودی و حسین وار زندگی کردی و آخر حسین وار هم شهید شدی... من نمیدانم چه بر سرت آورده اند یزیدیان زمان، ولی می‌گویند روزه بودی و تو را تشنه شهید کردند. می‌گویند همراه خانواده ات تو را بی هوا زدند. آنقدر مهربان بودی که طاقت نداشتی زیر سقف باشی و مردم مقابلت زیر باران بایستند. چه رسد به اینکه مردم در پناه نباشند و خودت بروی در پناهگاه. ولی عزیز جانم می‌گویند تورا توانسته اند از نشانه ها بشناسند. بمیرم برای حسینی که هرچه داشت در راه خدا داد و حتی خواهرش هم او را نشناخت. نه انگشتری، نه پیرهن کهنه ای، نه سری ... این حرف ها را با تو می‌گویم تا قلبم از جایش کنده نشود، آخر خیلی دل تنگ توست و بی‌قراری می‌کند. وگرنه آقاجان ما این روزها مدام اشک هایمان را با گوشه آستین پاک می‌کنیم و وسط میدانیم. این شب ها برایمان شب های قدر انقلاب اسلامی است. هیچ‌گاه از حافظه تاریخ پاک نخواهد شد که با دلی خون، خون‌خواه توایم و انتقامت را می‌گیریم. این اتحاد ماست که سوخت موشک هایمان است. و حالا چه جای نشستن و زانوی غم بغل گرفتن است؟ وقتش که برسد می‌نشینیم یک دل سیر از دوست داشتنت برای هم می‌گوییم و اشک می‌ریزیم. نه اصلا منتظریم نفس تازه کنی و با رفقای شهیدت برگردی :) غم نبودنت خیلی برای ما بزرگ است. ولی شما آدمی بودید که همیشه سرشار از امید بودید برایمان. همیشه به توانمندی هایمان ایمان داشتید. شاید راز از پای نیوفتادن‌مان همین است؛ فرمانده ای که نفس به نفسش را خرج این انقلاب و خدا کرد و همیشه امید را به جامعه تزریق می‌کرد، ثمره‌اش حضور امروز ماست. وگرنه من می‌دانم زور ما به غمت نمی‌رسید و زمین گیرمان می‌کرد. امروز که جسمتان از پیشمان رفته دست شما بازتر است. آقا جان در کنار سیدالشهدا دعایمان کنید که نصرت و پیروزی نصیبمان شود :)
دست خدا بر سر ماست رهبر ماست اللهم احفظ قائدنا الخامنه‌ای
یک شنبه، روز نهم جنگ، برای اولین بار بود آنقدر بی پناه و بی دفاع خودمان را می‌دیدم. بمب های دشمن یکی پس از دیگری چند کوچه بالاتر از خانه مان بر زمین کوبیده می‌شد. وسط پذیرایی نشستیم و من آغوش باز کردم برای عزیزانم تا آرامشان کنم. لحظه ای دلم آتش گرفت. دلم سوخت برای اشک هایی که بی اراده ریخته می‌شد. فقط از خدا خواستم تمامش کند این جنگ لعنتی را . با خودم گفتم اصلا مهم نیست چطور تمام شود، فقط قلب کوچک کودکانمان از صدای ممتد انفجار، تند تند نزند. کمی که گذشت و دیگر خانه نلرزید، فهمیدیم سایه سنگین جنگنده آمریکایی از سرمان کم شده. صدای انفجار جایش را به صدای آژیر آمبولانس و آتش نشانی داد. ستون دود قلبم را به لرزه در آورده بود. بی اختیار ذکر می‌گفتم که کسی شهید و مجروح نشده باشد. بماند که همان یک نقطه را طوری دشمن کوبید که مطمئن شد اثری از آثار زندگی و موجود زنده آنجا پیدا نشود... با خودم فکر کردم نمی‌شود به هر قیمتی دعای من مستجاب شود. مگر خون ما از مردم غزه و لبنان رنگین تر است؟ نه نمی‌خواهم پایانی جز پاک شدن اسرائیل از صفحه روزگار را برای این جنگ متصور باشم . ما تا موج نابودی به دشمن باید ضربه بزنیم. نمی‌شود دنیای بعد سید علی را با وجود قاتلش تحمل کرد‌. ما داغدار عزیزانمان باشیم و او همچنان به قدرت نمایی و زور گویی اش ادامه دهد؟ اصلا برای همین ۹ شب است در خیابانم. می‌ترسم که زورم به غم نرسد و حماسه در وجودم کمرنگ شود. امشب را رفتیم که بگوییم با فرماندهی ولی دم، انتقام خون رهبر شهیدمان را می‌گیریم انشاالله.
در دعای روز بیستم ماه رمضان می‌خوانیم: يَا مُنْزِلَ السَّكِينَةِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ اى فرو فرستنده آرامش در دل مؤمنان خدایا ما این روزها برای تسکین قلب‌هایمان‌ خیلی به تو احتیاج داریم. برای وقتی که می‌بینیم از ساختمانی که تا دیروز زندگی در آن جریان داشت تنها اسکلتی مانده، برای وقتی که خون مردم بی گناه را بر سنگ فرش‌ِ خیابان‌ می‌بینیم، برای وقتی که مویه و اشک های بی امان مادر کودکِ‌شهیدی را می‌بینیم، برای وقتی که خانه هایمان از موج انفجار به لرزه در می‌آید، برای وقتی که تعداد شهدا را اعلام می‌کنند و قلبمان فشرده می‌شود، برای وقتی که که جای خالی پدر شهیدمان خیلی خیلی حس می‌شود، برای وقتی که آینده را نامعلوم یا شاید تاریک می‌بینیم، برای وقتی که خودمان را جای خانواده شهدا می‌گذاریم و تاب دیدن داغ آنها را نداریم چه رسد به داغ دیدن برای عزیزانمان...، برای وقتی که دلمان آرامش می‌خواهد ولی وجودمان پر از اضطراب و نگرانی است. خدایا ما خیلی به تو نیاز داریم. هوایمان را حسابی داشته باش :)
...يَا مَنْ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ... اي آن كه هرچه بخواهد بكند خدایا تویی که موسی و همراهانش را از رود نیل عبور دادی و از دست فرعون نجات دادی، تویی که به پرندگان فرمان دادی تا سپاه ابرهه را سنگ باران کنند، تویی که شن هارا مأمور کردی تا بالگرد ها را در طبس زمین بزنند، تو بر هر کاری قادری. و برایت کاری ندارد اسرائیل و آمریکا را نابود کنی حتی اگر خودشان، خودشان را ابرقدرت بدانند. می‌دانم صدای مظلومیت مارا می‌شنوی پس بخواه که کار دشمنان‌مان را یک سره کنیم که بی یاری ات کاری از ما ساخته نیست :)
[من سرباز ایرانی اگر هزار بار برای این مردم و اعتقادات آنها کشته بشم، باز هم دوست دارم به عشق این مردم زنده بشم، با دشمنان این ملت بجنگم و کشته شوم. از صمیم قلب دوستتان دارم ملت ایران...] _شهید امیر سرلشکر عبدالرحیم موسوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح قلبم از غم از دست‌دادن‌تان دارد مچاله می‌شود‌. شنیده ام امروز که شما را در تهران تشییع کردند یکی گفته شما پیکر ندارید، تابوتی که تشییع می‌شود نمادین است... کاش دروغ باشد... از همه چیزتان برای مردم گذشتید و جان‌تان را فدا کردید... مارا ببخشید که این روزها کمتر از شما می‌گوییم. ما در میانه‌ی غم از دست دادن رهبر شهیدمان و حماسه‌‌سازی روزهای پر التهاب جنگ ایستاده ایم. ولی بدانید هیچ وقت فراموشتان نخواهیم کرد. ما هم شما را دوست داریم امیر موسوی :)
راستش را بگویم؟ من آماده بودم امشب را جور دیگری روایت کنم. بگویم مردم کمتر از شب های قبل آماده‌‌اند‌. خسته شده‌اند. حق هم دارند. ده شب است در خیابانند. دل شکسته‌اند. دلشان رهبر شهیدشان را می‌خواهد. اما یازدهمین شب را عجیب تر از شب ‌های دیگر دیدم. جمعیت و شور حماسی مردم نتنها کمرنگ نشده بود، بلکه بعد از شب قدر نورانیت خاصی هم پیدا کرده بود. دلها جلا پیدا کرده. و قطعا اتحاد قلوب بین مردم از لطف خداست و برکت نگاه امیرالمومنین به ما. حدود چهار ساعتی که در خیابان بودیم، مردم حضور معناداری داشتند. شعار می‌دادند، رجز می‌خواندند، اشک می‌ریختند، دست به سوی آسمان بلند می‌کردند و دعاگوی رزمندگان اسلام بودند. مادری با سه قلوهایش آمده بود. بچه‌ها از بیرون‌ آمدن‌ خوشحال بودند. حتی شاید بیشتر از وقتی برایشان اسباب بازی بخرند. هر چه بیشتر فکر می‌کنم می‌بینم تاب‌آوری ما صددرصد بیشتر از دشمن است. اگر قرار بود یک پایمان در پناهگاه باشد و پای دیگرمان هم در حال فرار به سمت پناهگاه به نظرتان روحیه ای برایمان می‌ماند؟ اصلا برای مردم ما کف خیابان بودن شده است تفریح. ترس کجا بود؟ مردم را که می‌بینم حالم خوب می‌شود. بس که این مردم خوبند. بین جمعیت خانومی بود که ظاهرش با من فرق داشت. برگشت و گفت ببخشید اگه پرچم خورد به صورتتون، آخه دستم خسته شده. یک دستش پرچم بزرگ ایران بود و دست دیگرش عکس آقا. اگر فرصت بود شاید می ایستادم و می‌گفتم من هم همین طور. همه‌ی تنم از خستگی جسمی و روحی درد می‌کند ولی فدای سر ایرانم. فدای سر ایرانی که من و تو را کنار هم قرار داده، نه مقابل هم...