همهٔ این سفر رو با ماه نشونهگذاری و دنبال کردم... و حالا، «شبی که عباس بن علی در آسمان میدرخشد» این قصه به آخر رسیده :)
مامان به من و داداش گفته بود این سفر رو ثبت کنیم و حاصلش شد ۴٨ دقیقه فیلم که همه رو به هم چسبوندیم و یهسری یادداشت و افکت و... هم بهش اضافه کردیم و شد یه مستند_ولاگ که هر مهمونی میاد خونهمون مامان بابا واسهش رو تلویزیون پخش میکنن و خودشون هم مشتاقتر از اون به تماشاش میشینن :)
راهنوشتههای یک کفترِ آرمانجو
شب آخر سفر... چهقدر حرف دارم برا نوشتن و چهقدر وقت کمه
گالریم پره از عکس و فیلم و ذهنم هم پر از کلمه. دلم چی؟ نمیدونم...