خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود
به هر دَرَش که بخوانند بیخبر نرود
سوادِ دیدهٔ غمدیدهام به اشک مشوی
که نقشِ خالِ توام هرگز از نظر نرود
دلا مباش چنین هرزه گَرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود
حافظ
#شعر
#حکیمانه
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
از سر و روی حَسن واژۀ یل میریزد
به خدا کُرک و پرِ اهلِ جمل میریزد!
اگر او در وسطِ معرکه پا بگذارد...
نیزه چرخاندن او وه که چه دیدن دارد!
بانیِ جنگِ جمل داشت تماشا میکرد
تیغ در دستِ حسن حل معما میکرد...
رجز حیدریاش بود که غوغا میکرد...
روی لبهای علی خنده شکوفا میکرد
ناگهان از وسطِ معرکه این صوت آمد...
سر بدزدید... حسن نه... ملکُالموت آمد!
به علی رفته که تیغَ سخنش بُرنده است
مثلِ زهرا چقدر خطبۀ او کوبنده است...
این که در جنگِ جمل زلزلهای افکنده است
به گمانم دو سه تا قلعۀ خیبر کنده است...
رجزش ولولهای در دلِ صحرا انداخت
نیزۀ او شترِ سرخِ جمل را انداخت...
محمد فردوسی
انتشار به مناسبت دهم جمادیالاولی،
سالروز جنگ جمل
#شعر
#حسنیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•