آوارگیها
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت بر سینه می فشارمت، اما ندارمت... #شعر
تماشایت شروع عشق در شبهای بارانیست
مرا آغاز کن با خود، جهان جای تماشا نیست
چنان بیاختیارم کرده گندمزار موهایت
که شرح حال من مانند موهایت، پریشانیست
پریشان کن وجودم را پریشان و پریشانتر
که فرق عشق با عادت، همین میزان ویرانیست
غمی زیباتر از این عشق در دنیا نخواهی دید
که آغازش پریشانی و پایانش پشیمانیست
به بغض و گریههایم قول دادم شانههایت را
همین انگیزهی طی کردن شبهای طولانیست
گناه دلبری کردن تمامش گردن یوسف
که در این عشق بدنامی سزاوار زلیخا نیست
تو را از درد تنهایی، مرا از عشق ترساندند
هزاران «دوستت دارم» در این تردید زندانیست
من از دیوانگی در اولین دیدار فهمیدم
که امکان فرار از عشق، با دیوار حاشا نیست
نبودی باز امشب هم، خیالت را بغل کردم
به لطف عشق، با تنهایی ام تا صبح مهمانیست
تو تنها تکیهگاه امن در روز مبادایی
بیا، شبهای تنهایی کم از روز مبادا نیست...
🌱 علی صفری
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
داستان گمشدهای که پیدا بود
در خویشتن گمم
اندیشه ام ز تاب درون آب میشود
چون برق میدود به همه سو خیال من
پیداست نقش بُهت ز سیمای حال من
همچون صدای رعد که پیچد در ابرها
آوای قلب من
در پردههای حیرت و غم غوطه میخورد...
🍀🍀🍀
در خویشتن گمم
چون هاله ای که در شب پائیز، ماه را
در بر فرو کشد
سرگشتگی کشیده در آغوش خود مرا
در کام خویش برده فرو مغز خسته ام
قلب شکسته ام...
🍀🍀🍀
چون کودکی سبکسر و بیتاب و بیقرار
کز هر کنار
جوید به گریه گمشده ی کودکانه را
از چشم من چکد قطرات سرشکها
گیرد سراغ گمشده ای بینشانه را
ای وای اشکها...
🍀🍀🍀
من نیز چون سرشک، دوانم به هر طرف
چون سایه های ابر، روانم به هر دیار
چون موج برق
چون نور ماه
میپیچم آسمان و زمین را به زیر پای
شاید که در کنار افقهای دور دست
شاید که در میان چمنزار آسمان
شاید به کهکشان، به پناه ستارگان
پیدا کنم نشانه گمگشتهی عزیز
ای وای خسته ام....
🍀🍀🍀
در جستجوی گمشده ی بینشان خود
بر قلّه های کوه کشیدم چو ابر، پر
بر صخرههای درّه زدم همچو سیل، سر
رعدی شدم غریو برآوردم از جگر
موجی شدم به بحر دویدم نفسزنان
برقی شدم به شوق پریدم بر آسمان
اندر ره طلب
افتادم از نفس...
🍀🍀🍀
دیدم در این میان
ناگه به سوی من لب ذرّات باز شد
هستی دهان گشود و سخن راند آشکار
هر ذرّه گفت: گمشده اینجاست پیش تاز
کن چشم خویش باز...
ادامه👇🏻
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•