مثل یک ساعت از رونق و کار افتاده
هرکه در عشق رکب خورده کنار افتاده...
فصل تا فصلِ خدا بیتو هوا یکنفرهست!
از سرم میل به پاییز و بهار، افتاده
هر دو سرخیم ولی فاصلهی ما از هم
پردههاییست که در قلب انار افتاده
پیش هم بودن و هم جنس نبودن درد است!
آه از آن سیب که در پای چنار افتاده...
حس من بیتو به خود، نفرت دانشجوییست
از همان درس که در آن دو سه بار افتاده!
سهمم از عشق تو عکسیست که دیدم آن هم
دستم آن قدر تکان خورده که تار افتاده!
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
خوبی؟ خوشی؟ خوشبخت هستی بعد من آیا؟ من هم که خوبم... مُردهام؛ قبرم کمی تنگ است... #شعر •✾•❀﴾@aavar
آوارگیها
إِلَهِی إِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِك لَمُسْتَنِیرٌ وَ إِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِك لَمُسْتَجِیرٌ وَ قَدْ ل
إِلَهِی أَقِمْنِی فِی أَهْلِ وَلایتِك مُقَامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِك. إِلَهِی وَ أَلْهِمْنِی وَلَها بِذِكرِك إِلَی ذِكرِك وَ [اجعَل] هِمَّتِی فِی رَوْحِ نَجَاحِ أَسْمَائِك وَ مَحَلِّ قُدْسِك.
معبود من! مرا در زمره نزدیکان درگاهت، در جایگاه کسانی قرار بده که عشق روزافزون به تو را امیدوارند.
معبود من! هر باری که تو را یاد میکنم، در دلم بینداز که بار دیگر شیدای یاد مجددت شوم، و کوشش مرا در نسیم خوش کامیابی به نامها و بارگاه قدسیِ خودت [قرار بده.]
🌱 مناجات شعبانیه (۲۱)
#الهیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
آن را که غمی چون غم من نیست چه داند کز شوق توام دیده چه شب میگذراند؟ وقت است اگر از پای درآیم که ه
رسیدم دوباره به درگاه شاهی
چه شاهی که دارد ز شاهان سپاهی
فلک آستانی ملک پاسبانی
ضمان کارگاهی جنان بارگاهی
سلام ای غریبی که در صبح محشر
ندارم به جز مُهر مِهرت گواهی
خیالت به سر خون هجرت به گردن
به شوق تو کردم چه شال و کلاهی
شلوغ است دورت ولی شد فراهم
عجب خلوتی خلوت دلبخواهی
چو آیینه از بس که دل نازکی تو
توان تا حریمت رسیدن به آهی
تو آیینه آیینه نوری و نوری
تو مهری چه مهری تو ماهی چه ماهی
تو را مهر گفتم؟ تو را ماه خواندم؟
عجب کسر شأنی عجب اشتباهی
که مهر است در محضرت مرده شمعی
که ماه است پیش رخت روسیاهی
گرفته ست خورشید اذن دمیدن
ز نقاره خانه دم هر پگاهی
تویی شرط توحید و بی تو یقینا
همه نیست توحید جز لاإلهی
اگر ابر لطفت به محشر ببارد
نماند ثوابی نماند گناهی
به لطف تو کاه ثواب است کوهی
به بذل تو کوه گناه است کاهی
لب دره ی نفس لغزیده پایم
نگه دار دست مرا با نگاهی
منم آن گنهکار امیدواری
که دارد ز لطف تو پشت و پناهی
ندانم چگونه برآیم ز شکرش
اگر راه دادی مرا گاه گاهی
الهی مرا از حریمش مکن دور
مرا از حریمش مکن دور الهی
#شعر
#ارسالی
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•