آوارگیها
إِلَهِی لَمْ أُسَلِّطْ عَلَی حُسْنِ ظَنِّی قُنُوطَ الْإِیاسِ وَ لا انْقَطَعَ رَجَائِی مِنْ جَمِیلِ
إِلَهِی إِنْ كانَتِ الْخَطَایا قَدْ أَسْقَطَتْنِی لَدَیك فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَكلِی عَلَیك. إِلَهِی إِنْ حَطَّتْنِی الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِك فَقَدْ نَبَّهَنِی الْیقِینُ إِلَی كرَمِ عَطْفِك.
معبود من! اگر اشتباهاتم مرا از چشمت انداخته است، به خاطر حسن اعتمادی که به تو دارم از من درگذر.
معبود من! اگر گناهانم مرا از الطاف کریمانه تو پایین کشانده است، یقین مرا به بخشندگی و مهربانیات متوجه کرده است.
🌱 مناجات شعبانیه (۲۷)
#الهیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از - دفتـرِ ماه -
اگر چرخ وجود من از این گردش فروماند
بگرداند مرا آن کس که گردون را بگرداند
اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد
به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید
اگر باد زمستانی کند باغ مرا ویران
بهار شهریار من ز دی انصاف بستاند
شمار برگ اگر باشد یکی فرعون جباری
کف موسی یکایک را به جای خویش بنشاند
مترسان دل مترسان دل ز سختیهای این منزل
که آب چشمه حیوان بتا هرگز نمیراند
رَأَیْناکُمْ رأَیْناکُمْ وَ اَخْرَجْنا خَفایاکُمْ
فَإِنْ لَمْ تَنْتَهُوا عَنْها فَإِیّانا وَ إیّاکُمْ
وَ اِنْ طُفْتُمْ حَوالَینا وَ اَنْتُمْ نُورُ عَیْنانا
فَلا تَسْتَیْئِسُوا مِنّا فَإِنَّ العَیْشَ اَحْیاکُمْ
شکسته بسته تازیها برای عشقبازیها
بگویم هر چه من گویم شهی دارم که بستاند
چو من خود را نمییابم سخن را از کجا یابم
همان شمعی که داد این را همو شمعم
_مولانا🌱
آوارگیها
إِلَهِی إِنْ كانَتِ الْخَطَایا قَدْ أَسْقَطَتْنِی لَدَیك فَاصْفَحْ عَنِّی بِحُسْنِ تَوَكلِی عَلَیك
إِلَهِی إِنْ أَنَامَتْنِی الْغَفْلَةُ عَنِ الاسْتِعْدَادِ لِلِقَائِك فَقَدْ نَبَّهَتْنِی الْمَعْرِفَةُ بِكرَمِ آلائِك. إِلَهِی إِنْ دَعَانِی إِلَی النَّارِ عَظِیمُ عِقَابِك فَقَدْ دَعَانِی إِلَی الْجَنَّةِ جَزِیلُ ثَوَابِك.
معبود من! اگر غفلت مرا از آماده شدن برای دیدار تو به خواب واداشته است، شناخت و معرفت مرا نسبت به بخشیدن نعمتهایت آگاه کرده است.
معبود من! اگر کیفر عظیم تو مرا به سمت آتش فرا میخواند، پاداش فراوانت مرا به باغ بهشت دعوت میکند.
🌱 مناجات شعبانیه (۲۸)
#الهیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
سر سجاده ام بودم که گیسوی تو در هم ریخت نظرهای حلال و آرزوهای حرامم را... 🌱 فاضل نظری #شعر •✾•❀﴾@a
گفتند: روی آب راه میروی؟
گفت: تکه چوب هم بر آب برود!
گفتند: در هوا میپری؟
گفت: مرغ هم در هوا میپرد!
گفتند: در یک شب به کعبه میروی؟
گفت: جادوگر در یک شب از هند به دماوند میرود!
گفتند: پس کار مردان چیست؟
گفت: آنکه دل در کس نبندند به جز خدای!
🌱تذکرة الأولیاء، ذکر بایزید بسطامی
#حکیمانه
#شطحیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•