حدودا ساعت سه شمر وارد شد به گودالش
زنا زاده نگاهی کرد آقا را و می خندید بر حالش
به خاک افتاده بود ارباب، چشمانش کمی بسته
صدایش از ته حنجر، صدای خس خس خسته
برش گرداند با پا تا کند پا مال جسمش را
برش گرداند با پا تا بسوزاند دل زهرا
به دورش صدنفر بودند با تیغ و نی و خنجر
برای کشتنش خیلی مصمم بود آن لشکر
حدودا ساعت «چار» است دیگر کار پیچیده
به روی تل خاکی دختری از ترس لرزیده
حدودا ساعت پنج است، در گودال غوغا شد
سر دزدیدن پیراهن ارباب دعوا شد
حدودا ساعت «شیش» است، قاتل دور مقتول است
همه رفتند از گودال، اما شمر مشغول است...
🌱آرمان صائمی
#شعر
#حسینیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوید شمر عجب با شتاب در گودال
چنان که ریخته باشد ثواب در گودال
تمام عالم امکان اگرچه ملتهب است
زیادتر شده است التهاب در گودال
حسین تشنه لب است ای ملائک باران
شما کمی برسانید آب در گودال
دوگونهات شده با خاکها غبارآلود
محاسنت شده با خون خضاب در گودال
سنان و خولی و شمر و حسین و عبدالله
قیامتی شده با این حساب در گودال
اگر چه اینهمه پیچیده بوی خون در دشت
ولی چه پر شده عطر گلاب در گودال
حسین! غصه نخور مادرت کنارت هست
عزیز فاطمه راحت بخواب در گودال
بخاطر دل زینب غروب کن خورشید
تنش رها شده در آفتاب در گودال
ببین حسین برای وداع با جسمت
میآورند مرا با طناب در گودال
اگر که شام غریبان همیشه دلگیر است
برای اینکه میآید رباب در گودال
🌱آرشبراری
#شعر
#حسینیات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
هدایت شده از - دفتـرِ ماه -
بارِ گناه، برکت چشم مرا گرفت
شرمنده در مصیبت تو کم گریستم..