هدایت شده از آوارگیها
به دستِ تیغِ نگاهش، عنانِ مرگِ من است
علی، تغزلِ شیرین، میانِ مرگِ من است...!
نوشتن از وجناتِ علی حیاتِ من و...
نگفتن از وجناتش، نشانِ مرگِ من است!
بهشت و دوزخِ من بستگی به او دارد؛
ولایتِ علوی، امتحانِ مرگِ من است!
خدا کند که به تقدیرِ من نوشته شود:
نجف، مقابلِ ایوان، مکانِ مرگِ من است!
به استنادِ حدیثِ فَمن یَمُت یَرنی؛
شروعِ زندگیِ من، زمانِ مرگِ من است!
🌱علیگلچینپور
#شعر
#علویات
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•
آوارگیها
شديم راهىِ دوزخ، من و تو با دو گناه تو و گناهِ نـديدن، من و گناهِ نگاه... 🌱 سیدتقی سیدی #شعر •✾
آوارگیها
کلافه، خسته و تنها در این شبهاى تکرارى از این پهلو به آن پهلو میان خواب و بیدارى شب است و هجمهی
این که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقتها
قصهای غمگین ولی زیباست بعضی وقتها
هر چه با لبخند پنهان می کنی اندوه را...
ماه پشت ابر هم پیداست بعضی وقتها
خندهی شیرینِ گل یا گریهی تلخِ گلاب؟
مرگ بیش از زندگی با ماست بعضی وقتها
برگی از سر شاخهای افتاد و چیزی کم نشد
زندگی اینقدر بیمعناست بعضی وقتها...
فرض کن سنجاقکی بر آب، گاهی هم نشست
یا برای پر زدن برخاست بعضی وقتها
قدر شادیها و غمها را بدان، این لحظهها
آخرین غمها و شادیهاست بعضی وقتها
گرچه تنهایی ندارد چارهای، شادم که اشک
قدری از دلتنگی من کاست بعضی وقتها
🌱فاضل نظری
#شعر
•✾•❀﴾@aavaregi﴿❀•✾•