🍀 در این روز پنج شنبه یادی از شهدا کنیم🌹
🦋بارِ آخر که اومد #اصفهان ، رفت خمسِ مالش رو داد. وقتی برگشت، خوشحال بود و میگفت: های که #راحت شدم ... سفارشِ همیشگیاش شده بود: #نماز_اول_وقت ، #نماز_جماعت ، و #مسجد_رفتن... بعد از شهادتش هم به خوابِ همسرش اومد و گفت: خوش به حالِ خودم که مسجد میرفتم...
🌹شهید #عبدالرسول_زرین
🌷🌷🌷🌷🌷
﷽ #داستان_نماز
🍒 #نماز_جماعت با شکوه 🍒
🏵 اردوگاه نهروان در آتش گرمای تابستان می سوخت. آب هم کمیاب بود. گویا در و دیوار و زمین و سیم خاردار هم تشنه بودند؛ با عده ای از اسرا تازه وارد اردوگاه شده و در آستانه ی نماز ظهر بودیم.
🏵 همگی به رغم کمبود آب، وضو گرفته، نماز جماعت باشکوهی را با همان بدن های مجروح اقامه کردیم. خیلی از بچه ها تاب ایستادن نداشتند اما نماز دشمن شکنی را در برابر بعثی ها خواندند.
🏵 آن ها یورش آوردند و امام جماعت را با کتک بردند؛ یکی از بچه ها بی درنگ جایگزین او شد و نماز ادامه یافت. اسرا هم چون تن واحدی، خود را فراموش کرده بودند. ضربه های مشت و لگد بعثی ها هم تأثیری نداشت.
🏵 نماز که پایان یافت، تازه متوجه درد در جاهای مشت و لگدها شدیم. آن وقت بود که آرزو کردیم ای کاش این نماز ساعت ها طول می کشید، زیرا لحظه هایی معنوی بود و ما جسم خود را فراموش کرده بودیم.
🏵 آن روز با هجوم گرگ های حزب بعث، کتک مفصلی خوردیم و روانه ی اتاق ها شدیم.
شب بعد بدون هماهنگیِ قبلی، بیشتر بچه ها برخاستند و #نماز_شب خواندند. آن نماز، ما را بیمه کرد و فضای رعب انگیز عراقی ها را در هم شکست.
📚 قصه ی #نماز_آزادگان، ص 184، خاطره ی امان الله رحیمی.
@abasssafataj
﷽ #نماز_شهیدان
💖 #شهید #مهدی_زینالدین ، فرمانده لشکر ۱۷ علیبنابیطالب💖
🍏 مهدی زینالدین فرمانده لشکر بود. معمولاً جلساتی که با فرماندهان داشت، طولانی میشد و به وقت #اذان میکشید.
🍏 وقتی جلسه را تمام میکردند، بعضی نیروها بهانه میآوردند که ممکن است به #نماز_جماعت نرسند و بهتر است هر کس نماز خودش را بخواند.
🍏 زینالدین فکری کرد. او با یکی از روحانیون حاضر در لشکر هماهنگ کرد به محض آغاز اذان و اتمام جلسه، خودش را به اتاق جلسات برساند و نماز جماعت را همانجا برای فرماندهان و مسئولان اقامه کند.
🍏 این طوری دیگر کسی نبود که از #نماز جماعت جا بماند.
📚 بر اساس خاطرهای از همرزم شهید مهدی زین الدین، آرشیو خاطرات کنگره سرداران شهید استان قم
@abasssafataj