eitaa logo
حجة الاسلام عباس صفاتاج
67 دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
1.8هزار ویدیو
40 فایل
ارائه مطالب دینی داستان های پند آموز سخن بزرگان لطفاً جهت سؤالات شرعی ، انتقادات یا پیشنهادات به آی دی زیر مراجعه فرمایید @Aabassafataj
مشاهده در ایتا
دانلود
💖 ، جانشین واحد اطلاعات و عملیات لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابیطالب💖 🌳 ماموریت مان شناسایی شهر ماووت بود. سی چهل کیلومتر رفته بودیم در دل دشمن خسته راه بودیم. قرار شد شب زیر یکی از تخته سنگ های بزرگ سر کنیم. 🌳 نیمه شب شب از خواب بیدار شدم دیدم مجید نیست رنگ از رخم پرید. منطقه خطرناکی بود. پر از نیروهای عراقی و عناصر ضد انقلاب. 🌳 هر چه گشتم پیدایش نکردم دلم هزار راه رفت که نکند بلایی سرش آمده. به این امید که برمی گردد خوابیدم. 🌳 برای که بلند شدم دیدم کنارم خوابیده هر چه پا پی اش شدم طفره رفت. بعدها فهمیدم رفته بود بخواند. 📚 ستارگان حرم کریمه، ج ۲۱ ، خاطره ۲۵ از محمد خوشنویس 🌷🍃🌷🍃🌷
﷽؛ 💠 دنبال حور العین 💠 🌹 شهید قربان علی ابک 🌹 ☀️ نمی ‌توانستیم نفس بکشیم. سریع زدیم از مسجد بیرون اما قربان علی باز هم نیامد. دوستم که تازه وارد گردان شده بود، با تعجب پرسید: «ما توی این هوای گرم خوزستان نمی ‌تونیم نفس بکشیم، اون وقت این پسره چطوری نیم ساعت سجده می ره؟» ✨ خندیدم و گفتم: «دنبال حورالعینه». اما می ‌دانستم که قربانعلی دنبال شهادته. وقتی شب عملیات آب قربان علی را برد و دیگر نیاورد، فهمیدم که دعای سجده ‌های طولانی او مستجاب شده. 📚 فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص72 👌 سجده نزدیک ترین حالت بنده به خداست، لذا در روایات آمده است که در حال سجده حاجت خود را از خدای متعال بخواهید. 🌹 @abasssafataj 🌸🌸🌸🌸🌸
💖 ، جانشین واحد اطلاعات و عملیات لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابیطالب💖 🌳 ماموریت مان شناسایی شهر ماووت بود. سی چهل کیلومتر رفته بودیم در دل دشمن خسته راه بودیم. قرار شد شب زیر یکی از تخته سنگ های بزرگ سر کنیم. 🌳 نیمه شب شب از خواب بیدار شدم دیدم مجید نیست رنگ از رخم پرید. منطقه خطرناکی بود. پر از نیروهای عراقی و عناصر ضد انقلاب. 🌳 هر چه گشتم پیدایش نکردم دلم هزار راه رفت که نکند بلایی سرش آمده. به این امید که برمی گردد خوابیدم. 🌳 برای که بلند شدم دیدم کنارم خوابیده هر چه پا پی اش شدم طفره رفت. بعدها فهمیدم رفته بود بخواند. 📚 ستارگان حرم کریمه، ج ۲۱ ، خاطره ۲۵ از محمد خوشنویس @abasssafataj 🌷🍃🌷🍃🌷
💖 ، فرمانده لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابیطالب💖 🍏 مهدی زین‌الدین فرمانده لشکر بود. معمولاً جلساتی که با فرماندهان داشت، طولانی می‌شد و به وقت می‌کشید. 🍏 وقتی جلسه را تمام می‌کردند، بعضی نیروها بهانه می‌آوردند که ممکن است به نرسند و بهتر است هر کس نماز خودش را بخواند. 🍏 زین‌الدین فکری کرد. او با یکی از روحانیون حاضر در لشکر هماهنگ کرد به محض آغاز اذان و اتمام جلسه، خودش را به اتاق جلسات برساند و نماز جماعت را همان‌جا برای فرماندهان و مسئولان اقامه کند. 🍏 این طوری دیگر کسی نبود که از جماعت جا بماند. 📚 بر اساس خاطره‌ای از همرزم شهید مهدی زین الدین، آرشیو خاطرات کنگره سرداران شهید استان قم @abasssafataj
؛ ❤️ نه اهل مذهب بود و نه اهل نماز! مشخص بود لیاقت شهادت را ندارد اما در عمليات والفجر8 شهید شد فکرم مشغول بود ‏ تا اینکه دفترچه يادداشتش پرده برداشت از این راز بزرگ او نوشته بود ‏ ‏(( قبل از عمليات ، يك شب از رزم شبانه برگشتيم ، آن شب خيلى خسته ‏بودم دراز كشيدم تا بخوابم . امّا بقيه ‏رزمنده ها به نماز خواندن مشغول شدند. در آن ‏لحظه نسبت به آنها احساس ‏كمبود كردم و با اين كه آنها دوستانم بودند حس كردم ‏خيلى با آنها فاصله دارم . ناگهان به گريه افتادم . در همان لحظه ‏با خداى ‏خود عهد كردم هميشه به ياد او باشم و نماز بخوانم . ‏بلافاصله وضو گرفتم و در كنار يكى از برادارنى كه خيلى ‏دوستش داشتم مشغول خواندن شدم . من آن ‏شب را هيچ وقت ‏فراموش نمى كنم ، شب آشتى با خدا يا با ‏خودم بود‎‏)) ‏ پس از شهادت آن رزمنده، خانواده اش هم تغيير عقيده دادند و نماز خوان شدند.‏ 📚 برگرفته از نماز خوبان