بین الحرمین
- مانده بودم چه بگویم به تو از درد دلم ؛ اشکم از دیده روان گشت خودت فهمیدی... '¹²⁸'
گشتیم بهتر از تو در این روزگار نیست
برگشته ایم باز فدای خودت شویم
از بیابان ِ خلقـَت رد میشـُدم ، دیدم علی .
آب و گِل دستش گرفتـه خَلـق آدممیکُند...