بین الحرمین
- مانده بودم چه بگویم به تو از درد دلم ؛ اشکم از دیده روان گشت خودت فهمیدی... '¹²⁸'
کفن که دست مرا بست دست تو باز است
و دست باز تو یعنی بیا در آغوشم
بین الحرمین
یعنی یه مشهد این وسط به ما نمیرسه؟
آخرین تصویر او در چشمهایم تار بود
وقت رفتن کاش در چشمم نمیغلتید اشک؛
کشتیِ ما به گل فرو رفته ؛
کشتیِ ما شکسته وا رفته ..
بارِ ما را بخر ورنه رمضان آبرویِ ما رفته :) ❤️🩹