eitaa logo
کانال دوستداران شهید مدافع حرم برادرم عباس کردانی
1.1هزار دنبال‌کننده
47.9هزار عکس
47.2هزار ویدیو
282 فایل
کانال دوستداران شهید مدافع حرم شهید عباس کردانی لینک کانال @abbass_kardani 🌸🌸شهید مدافع حرم عباس کردانی 🌸🌸ولادت: 1358/12/20 🌸🌸شهادت: 1394/11/19 ارتباط با خادم کانال،، @mahdi_fatem313
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 رهبر انقلاب: امسال سالِ جهشِ تولید است. کسانی که دست‌اندرکار هستند جوری عمل کنند که تولید ان‌شاء‌اللّه جهش پیدا کند و یک تغییر محسوسی در زندگی مردم ان‌شاء‌اللّه به وجود بیاورد. 🌷 🌹🍃🌸🍃🌺🌼🍃🌸 🦋🌹🦋 @abbass_kardani🦋🌹🦋 ☘🌺🍀🌺🌿🌺☘🌺🌼🍀🍃
🌷 🇮🇷 اين عكس ٢٨ اسفند ١٣٦٣ در جنوب بصره، گرفته شده است. استخبارات عراق، خبرنگاران را به بازديد صحنه درگيری با ايران، برده است. عكاسی به نام پاولوسكی، عكسی از پیکر مطهر يك شهید بسيجی می‌اندازد كه جاودانه می‌شود. 🌷 رنگ چهره‌اش نشان می‌دهد چند روزيست كه به شهادت رسیده ... 🌷 جورابش نو است. او تنها كسی نيست كه لباس تميز و عطر، برای عمليات كنار می‌گذاشت. 🌷 يك دنيا گل وحشی بدن نازنينشش را در برگرفته‌اند! بهار به استقبالش رفته ... 🌷 اولین جمعه سال، 99به یاد امام و شهدا ... لینک کانال @abbass_kardani 🌸🌸شهید مدافع حرم عباس کردانی 🌸🌸ولادت: 1358/12/20 🌸🌸شهادت: 1394/11/19
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| زیارت از راه دور دل پریشون دل غریبم دوباره وا موندی که دوباره امسال هم از حرم صبح عید جاموندی که غمت نباشه امام هر جا نظر کنی حاضره تنت زمین گیر شد دلت چی پرش بده تا بره ببینید @abbass_kardani🌹 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🍃🍃 🥀امام موسی کاظم(ع) اجر تمام سختی‌ها و عبادتش را با خدا برای شیعیان معامله می کند. 🎤حجت الاسلام_انصاریان 🏴شهادت امام_کاظم (ع) @abbass_kardani🌹
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🍃🍃🍃 🌺 زیارت امام_زمان (عج) # در روز جمعه 🎤با نوای استاد_ فرهمند @abbass_kardani🌹
🔰 رهبر انقلاب: امسال سالِ جهشِ تولید است. کسانی که دست‌اندرکار هستند جوری عمل کنند که تولید ان‌شاء‌اللّه جهش پیدا کند و یک تغییر محسوسی در زندگی مردم ان‌شاء‌اللّه به وجود بیاورد. 🌷 🌹🍃🌸🍃🌺🌼🍃🌸☘🌺🍀🍃☘🌺🌼🍀🍃 abbass_kardani@.
─═हई╬💫 « قسمت من » 💫╬ईह═─ پارت : ۲۴ * نیم ساعت بعد بچه ها اومدن ، سمیرا با خنده گفت : - چطوری دختر ناز نازی ؟؟ سهراب زودتر از من با لحن جدی گفت : - اااا سمیرا این چه حرفیه !! جایی اینکه بیایی مراقبش باشیه !! - واا ، خب چی گفتم مگه ؟ خب بهتری یا ن ؟ با کمی اخم گفتم : - از صدقه سری شما رفیقای با معرفت خیلیییی خوبم شیدا با لبخند گفت : - خب حالا خداروشکر ک بهتری ،، اشکال نداره همشون خاطره میشه . منم با حرص گفتم : - و درس عبرت ک دیگه به حرفای شما عمل نکنم و تا عمر دارم سوار تِرن نشم . سمیرا و شیدا زدن زیر خنده و سهرابم با لبخند به قیافه حرصیم نگاه میکرد .بعد رو بهمون گفت : - خب دیگه بریم خانما یا ن ؟؟ همه موافقت کردیم ک دیگ برگردیم . راهوافتادیم ، اول شیدا رو روسوندیم بعد هم منو . از ماشین ک پیاده شدم سمیرا و سهرابم پیاده شدن ، سمیرا بهم گفت : - میخوایی همراهت بیام تا بالا ببرمت ؟؟ با لبخند گفتم : - ن بابا ،،، چلاق ک نیستم ، بهترم خودم میرم . رو به هر دوشون گفتم : - ممنون به خاطر امروز ، خیلی خوب بود مرسی سهراب با خنده گفت : - با سانسور اخرش بله . منم با خنده گفتم : - دیگ برا من باید هر دفعه یه بلا سرم بیاد - خدانکنه مراقب خودتون باشید، - مرسی همچنین . بفرماید خونه سمیرا گفت : - نه دیگ مرسی . خوش گذشت انشالله دفعه بعد - باش . شب بخیر بچه ها . خدافظ - خدافظ عزیزم رفتم داخل خونه و با مامان بابا سلام کردم . بعد عوض کردن لباسام رفتم تو اشپزخونه و شیشه عرق نعنا رو برداشتم ، خداروشکر ک داشتیمش بهتر شده بودم ولی برا اینکه خوب خوب بشم یکم خوردم ازش . رفتم پیش بقیه ، ماهانم تازه اومده بود . مامان با دقت بهم نگاه کرد و گفت : - حالت خوبه مانا؟؟ - اره چطور مگت !!! - اخه رنگ و روت یه جوریه انگار . - نه خوبم فقط یکم خستم - اها . خب برو استراحت کن ، فردا شب خونه دایی دعوتیم بعد مهمونیم میخواییم قضیه یاسمن و ماهانو دیگ رسمی کنیم . بارخوشحالی گفتم : - واااقعااا !!! چه خوببب ،، پس دیگ ماهانم داره قاطی مرغا میشه ... بابا با خنده گفت : - ااااا ماناااا !!! مگه ماهان زنه ک قاطی مرغا بشه . زشته ، داره قاطی خروسا میشه منم با خنده گفتم : - خخخخ اره راست میگین ها . رو به ماهان گفتم : - خب چطوری اقا خروس اینده ماهانم با حرص گفت : - زهرمار خروس . جوجه جون منو مسخره نکن ها ، یه روز نوبت منم میشه - خخخخ ، کووووو تا اون روز . فعلا شماها به مرغ و خروس بازیتون برسین اونم بلند شد و با کوسن های رو مبلها افتاد دنبالم و منم با جیغ جیغ میدویدم اینطرف و اونطرف تا بهم نزنه . مامان بابا هم قش قش بهمون میخندیدن . اخرم مانی نامرد اومد کمک ماهان و منو گرفت و اون اقا خروس بی رحم زد داغونم کرد ... ... نویسنده : ♡«ℳ£みЯムŋム»♡