#چالش❤️
https://eitaa.com/abedshahi/1004
من از طریق پستی که خانم دکتر موحد نیا در کانال خودشون گذاشته بودند با طرح میزبان آشنا شدم
خیلی دوست دارم منم تو این طرح شرکت کنم ولی اصلا مسیر ثبت نام رو نمیدونم.
کاش تو کانال شرایط ثبت نام رو بگید.
البته من چون شاغل هستم فکر نمی کنم شرایط فرزند مهمان داشته باشم اما دوست داشتم یه کودک نیازمند درمان رو به فرزندخواندگی بگیرم.
چون خودم یه پسر کوچولوی داون داشتم که تو دو سالگی به رحمت خدا رفت با مسائل این بچه ها آشنایی تقریبی دارم.
ولی تو خونه که مطرح کردم پسر کوچکم که دوازده سالشه مخالفت کرد نمیدونم شاید بزرگتر بشه موافق باشه.
فکر می کنم هنوز خاطرات داداش کوچولوش براش زنده است.
ولی ممنون میشم شرایط میزبانی رو مطرح کنید.
🌱برای سرپرستی از یک کودک، چه دائمی چه موقت، همراهی همه اعضاء خانواده، یکی از شروط مهمِ موفقیت در این مسیر است.ضمنا در مطالب سنجاق شده کانال، توضیحات زیادی هست که میتونید
مطالعه کنید.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش❤️
https://eitaa.com/abedshahi/1004
سلام روزبخیر
درمورد چالش جدید، ما پارسال مشهد بودیم و خیلی دلشکسته💔
چون تا الان صلاح خدا برای ما این بوده که فرزندی از خودمون نداشته باشیم اما همیشه روی امام رضا یه طور دیگه حساب باز کردم و ازشون کمک خواستم. همون روزی که از مشهد برگشته بودیم خونه، داخل یکی از گروه های مجازی، دو نفر درمورد شما صحبت میکردن که همین شد آغاز آشنایی ما با شما و احساس کردم امام رضا(ع) برای من این راه رو درنظر گرفتن و همچنان منتظر هستیم تا در اصفهان هم فعالیت تون رو آغاز کنید و ما هم به لطف خدا صاحب فرزند بشیم.🥹
🌱تا بحال خاطرات قشنگی از خانواده های فرزندپذیر از توسل به امام رضا(ع) شنیدیم که خودش جای یک موضوع جداگانه داره.
انشالله شروع فعالیت در سایر استانها رو به مدد امام رضا(ع) اطلاع رسانی میکنیم.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش❤️
https://eitaa.com/abedshahi/1004
من از طریق یه کانال دیگه تو ایتا با پیج بهرویش آشنا شدم.
فقط عضو شدم ببینم مادر میزبان بودنوچی هست!
خیلی برام جالبه ولی این قدر تو خودم نمیبینم که بتونم مادر میزبان بشم.
ولی واقعا دلم میخواد یه بار این کارو انجام بدم در آینده.
همش احساس میکنم اگه بچه بیاد خونه مون وبعد بخواد بره ازلحاظ
روحی داغون میشم.
واقعا میشه مامانای میزبان بیان توکانال بگن بعدازاینکه بچه ازپیش شون میره چطور با دلتنگی شون کنار میان!!!🥺
🌱انسانها زمانی با سختترین سختیها همراه میشن که به ارزشمندی و بزرگی کار ایمان پیدا کنند.
مسیر سخت و پر فراز و نشیبِ کوهپایه تا قله برای کوهنورد، شیرین است، چون فتح قله برایش ارزشمند است.انشاءالله که خداوند ازلطف ومحبت بیکرانش به همه مون ببخشه وسایه عزیزان مون
مستدام باشه🤲
ولی تاحالا فکرکردین که فرزندان زیستی خودمان هم مهمان های ماهستن؟؟؟ ومعلوم نیست خداوند تاچه زمانی این امانت رو دست ما میسپاره.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
مردباید زیر شلواری راه راه داشته باشه.
آقاامیرحسین گل ما ⚘️
مردیه واسه خودش😍
#کودکان_نیازمند_به_درمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
💥ماشاءالله به حضور پرشورتون تو این چالش جدید💪
همینجوری پرقدرت ادامه بدیم به دست آوردهای جدیدی میرسیم🥰
که انشاءالله خیر دنیا وآخرت
نصیب تون بشه 🤲
نصیب همه ی شماهایی که
برای روشنگری بقیه ،توچالش هاشرکت میکنید.🌱
#چالش❤️
https://eitaa.com/abedshahi/1004
💠 واما چالش جدیدمون :
🔶️ ۱) شما ازچه طریق بامجموعه بهرویش آشنا شدین؟ (ازخاطرات تون بگین😊)
🔶️۲) شما تابه حال چند نفر را بامجموعه بهرویش آشنا کردین؟
🔶️۳) تصمیم دارید برای شرکت دراین چالش چند نفر را باکانال بهرویش
( پدربزرگ خوانده) آشنا کنید؟🤗
مثلا میتونید یکی از پیام های کانال رو برای دوستان وآشنایان تون ارسال کنید وعدد را به ما اطلاع رسانی کنید.
@farzandkhandeh
نیت کنیدو سهم تون رو اجراکنید💞
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش❤️
https://eitaa.com/abedshahi/1004
سلام به همه ی بهرویشی ها 🙋♀️
من و همسرم دهه هفتادی هستیم
قبل از ازدواج توی خواستگاری میخواستیم که حتماً یکی ازبچه هامون از طریق مجموعه بهزیستی باشه و فرزند خوانده ....
تا اینکه متوجه شدم یکی از
دوست هام پسردار شده و بچه ی چهارم😍
دوستم خودش متولد۷۷ هست
بعد دیدم که بچه چهارم شون ماجرا داره و شبیه خودشون نیست متوجه شدم که از طریق مجموعه ی بهرویش اقدام کردن و فرزند پیگیر درمان رو به فرزند خوندگی به عنوان فرزند چهارم قبول کردن🥹
از اون موقع خیلی با همسرم صحبتو کردم ایشون بررسی هاشون رو کرد و پیگیر فرزند خوانده بودیم تا اینکه پرونده مون رو کامل کردیم و با جنگ دوازده روزه خدا پسرمون رو بهمون داد...
از اون موقع تعدادی از خانواده ها وقتی ماجرای ما رو متوجه شدن یا متقاضی مهمان شدن یا برای فرزندخواندگی اقدام کردن
و البته ماجرامون هنوز ادامه داره...
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش❤️
https://eitaa.com/abedshahi/1004
سلام وقتتون بخیر
من هم گفتم تو چالشتون شرکت کنم
من اسمشو میذارم چالش چشم انتظاری.
انقددددد که من هر لحظه به فکر نی نی قند و عسلی هستم که اگه خدا خواست به شرط لیاقت بتونم میزبانیش رو کنم اگه منتظر ظهور منجی بودم الان شاید ظهور کرده بودن🙈🥲
من این رو با کسی درمیان نذاشتم
فقط خودم و همسرم و یکی دوتا از دوستام میدونن..
🌱(البته الان دیگه ما هم میدونیم🤭)
به اونها هم گفتم دعا کنن که زودتر خدا چشم مون رو روشن که به وجود نی نی😍
خودم دوتا بچه دارم الحمدلله ولی بهشون نگفتم چون میدونم اگه بگم قراره خیلی چشم انتظاری اذیتشون کنه🥺
ولی جایی نیست که به یادش نباشم
من با این طرح شاید یک سال و نیمه که آشنا شدم...
ولی اونموقع گفتن شهرهای دیگه
شرایطش رو ندارن
چند وقت پیش که دیدم به لطف خدا شهرهای دیگه هم فعلا ثبت نام میکنن، خیلیییییی ذوق کردم و فورا پیام دادم
و الان خیلیییی بیشتر از قبل منتظر قدم های کوچولوی نی نی مون هستم
نمیدونم کیه و چیه ولی خیلی دوستش دارم و بهش که فکر میکنم بغضی میشم از شدت ذوق🥺🥺🥺
دعا کنید خدا این لیاقت رو به من هم بده واین فراق روبر ما کوتاه و آسون کنه🙏
🌱کلا یک چالش دیگه درست کردین😁 قرار بود بگین از کجا با کانال آشنا شدین هاااا😁
ولی همین آمادگی ذهنی شما برای پذیرش میزبانی، خیلی ارزشمنده، تا یکی دو سال پیش، اصلا چنین شناختی از میزبانی در جامعه نداشتیم
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش 🩵
https://eitaa.com/abedshahi/1004
باعرض سلام خدمت بانیان این طرح بزرگ🙏🏻💞
از وقتی یادمه و خودمو شناختم عاشق این بودم که توشیرخوارگاه بتونم کمکی انجام بدم هر چی بزرگتر شدم این میل و اشتیاقم بیشتر شد تا جایی که سالها پیش با وجود دوتا بچه کوچک و دوری مسیر آمنه رفتم و برای کمک فرم پرکردم اما هیچ وقت قسمت نشد کاری انجام بدم اما ۳ دی سال گذشته دخترم صحبت های یک بلاگر را به من نشان داد چیزی حدود ۳ .۴ ساعت از پای گوشی تکان نخوردم کل صحبت های اون بلاگر و کل کانال پدربزرگ خوانده را بارها بالا پایین کردم تمام مطالب رو خوندم و دیدم در شرایط امروز من این بهترین تصمیم است همون شب پیام دادم خیلی انتظار کشیدم قلبم داشت از جا کنده میشد به خاطر این اشتیاق اما خبری نبود دقیقا ۱۴ بهمن شب نیمه شعبان به دلم افتاد دوباره پیام بدم تافرستادم این بار جوابم رو دادند کارها انجام شد.درست هفته ای که باید مددکاری میرفتم جنگ شروع شد...😔
من ماندم و کار نیمه تمامم...😕
استرس اومد سراغم گفتم خوب شد کنارم نبود اگه خدایی نکرده اتفاقی برایش می افتاد من چه میکردم بااین امانت ....😔
۴۰ روز تمام فکر کردم تمام شرایط را بارها سنجیدم یعنی ساعتی نبود که فکر نکنم به درستی یا نادرستی تصمیم...
شبها همش فکر میکردم ...
قرار بود در آرامش پناه یک کودک باشیم و یکباره همه چیز عوض شد ...ما قراربود تجربه اول مان باشه..
پیام های کانال را میدیدم اما شرایط جور دیگر بود. خانواده هایی که با جان و دل پناه شده بودند جز به کودک به هیچ چیز دیگرفکر نمیکردند ...
مصمم تر از قبل شدم 💞
اگه روز اول با یک شوق قلبی عجیب وارد شده بودم این بار عشق با یک اطمینان قلبی عمیق تر و پخته تر وکاملا آگاهانه به همه جوانب این تصمیم💞
منتظرماندم...
فردای آتش بس پیام دادند و بلافاصله قرار جلسه مددکاری گذاشتند.
جلسه انجام شد ومن بی صبرانه منتظرم ...😍
منتظرم تا دوباره مادرشدن را بارها و بارها تجربه کنم ❤❤
به امید روزی که هیچ فرزندی از مادر واقعی خودش جدا نشه🌺
🌱با توجه به شرایط مختلف ما همه تلاشمون تسریعِ توام با کیفیت هست ولی بارها و بارها به تجربه دیدیم که هر موضوعی در بهترین زمان خودش اتفاق میفته...
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
روایت سفر به کربلای « میناب »
دقیقا روز چهلم شهدای میناب و اربعین رهبر شهیدمون بود و به همسر پیشنهاد دادم بریم میناب وگرنه من دق میکنم. بریم بعد ۴۰روز درست و حسابی داغ دلمو خالی کنم بلکه....
و صبح ساعت ۱۰ رسیدیم گلزار شهدای «میناب »🖤🖤🖤
وقتی رسیدیم داشتن تند تند سنگ قبور شهدا رو میذاشتن ...
با دیدن اون صحنه ، که صدها مزار شهید همه در کنار هم..عکس شهدا همه کودکان با چهره های معصوم و مظلوم.. دختر و پسرای بی گناه و بی پناه...اینها کافی بود که حسابی پر از بغض و گریه بشی!
از آتنای ۶ سال و نیمه که شد رفیق شهیدم و ازش این دو هفته حاجت گرفتم بخدا 😭
تا دوستش مهدیس ۷ ساله کلاس اولی که قهرمان شنا بود...
تا رضا بارانی با چشمای درشتش که پسر دوست همسرم بود...
تا مریم بازرگ که پدرش ما رو به خونه شون دعوت کرد...
تا پرهام که مادرش سر مزارش از هوش رفت...
تا معلم شهیدی که باردار بود و شوهرش عکس سونوگرافی جنینش رو بالای مزار خانمش چسبانده بود...
تا اون دوتا داداشی که با هم شهید شدن..
تا اون خواهر و برادر که هردو شهید شدن
یا اون مادری آمده بود بچه هاش رو ببره،ولی با دوتا بچه اش به شهادت رسید...
✍️روایت مادرفرزند پذیر
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
بعد از گلزار شهدا ، به مدرسه شجره طیبه میناب رفتیم که اجازه ورود نمیدادن و با هماهنگی همسرم ، اوکی شد و وارد مدرسه شدیم..
و مدرسه نباید گفت دیگر... کربلا بود کربلا 😭😭😭
تا وارد شدم و اون صحنه ها رو دیدم..
پاهام سست شد.. بی رمق شدم...و فقط گریه کردم و گریه کردم و گریه کردم..
خجالت رو کنار گذاشتم.. بلند بلند زاررررر زدم 😭😭😭
من خودم معلمم..۱۰ ساله با همین دانش آموزان سر و کار دارم..۱۰ ساله معصومیت و مظلومیت دانش آموزان دبستانی رو دیدم و باهاشون زندگی کردم 😔
حالا با دیدن این صحنههای مدرسه شجره طیبه ، دیگه تاب و تحمل نداشتم ...
لا به لای آوارها میگشتم و میگشتم..
آبرنگ و گواش و پوشه کار و دفتر و کاردستی شب یلدا و آموزش سکه و... میدیدم و برمیداشتم و بو میکردم و یاد خنده های پررررر از نشاط دانش آموزان و شوق و ذوق بچه ها برای استفاده از لوازم التحریرشون میافتادم..یاد عشق صادقانه کودکان مدرسه ام..حالا کو اون شوق و اشتیاق و صدای خنده هااااا...صدای پچ پچ دانش آموزان.. کجاست شیطنت های پسربچه های شیرین و دلنشین ؟؟
روی آوارهای پر از دردددد و اندوه و غصه شجره طیبه نشستم و تمام چادرم خاکی خاکی شد..تمام کفشم..پر از خاک مقدس شهادت 😭😭پر از ذراتی که ۴۰ روز هست اینجا با بال ملائک و فرشتگان مخلوط شدن...
فقط یکی یکی از زیر تیرآهن و بلوک و آجر و خاک های آوار، کاردستی ها و نقاشیا رو بیرون میکشیدم و میبوسیدم و بلند گریه میکردم و زار میزدم...تا جایی که حس کردم چشام چیزی نمیبینه
و چشام تیره و تار شد😭😭😭😭
خیلی حالم بد شد💔
ادامه دارد .....👇