یک روضه بگم...
شوهرم رفت با همکارش که تو مدرسه بود حرف میزد
بعد اومد گفت که...
اون آقا گفته...
دیروز دقیقا همین جا که عکس گرفتم ضلع شرقی حیاط مدرسه....
یک دست پیدا کردن 😭😭😭
دست پسربچه بوده....
وای الان که دارم می نویسم
دستام میلرزه 😭
گفت داشتن آوار رو صاف صوف میکردن دست پسر بچه رو دیدن....
همین دیروز عصر 😭
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
کربلا بود ...
بخدا من و شوهرم پاهامون
فلج شده بود...
نمیتونستیم تکون بخوریم
از روی آوارها خاک میریختم رو چادرم 😭
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
سمت چپ نیمکت ،پدر شهید هست
داشتن ازش مصاحبه میگرفتن
یهو بلند بلند هااااااای هااااااااای زددددد زیر گریه
چنان بلند گریه میکرد زار میزد که گفتم صداش دیگه به عرش رسید...
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
#چالش ❤️
https://eitaa.com/abedshahi/1004
من از طریق یکی از بستگان خیلی دور با این طرح آشنا شدم.
ایشون از بچه های شیرخوارگاه بودن که سالها پیش فرزندخوانده خانواده ای میشوند و بعدها خودشون تصمیم میگیرند که بچه ای از شیرخوارگاه بگیرند.
همیشه یکی از آرزوهام این بود در صورت داشتن فرزند زیستی حتما فرزندان قلبی هم در خانه مان جایگاهی داشته باشند ❤️
و بعد ۴ تا سقط مکرر تصمیم به فرزند پذیری گرفتیم.
که با این طرح آشنا شدیم و سریعا اقدام کردیم.
از زمان شروع ثبت نام تا تحویل مهمان کوچولو یک ماه زمان برد.
دو الی سه روز بعد از اتمام پرونده، متوجه شدم که مجدد برای بار پنجم باردار هستم.
چون نیت کرده بودم و پرونده تشکیل شده بود.
تصمیم گرفتیم همچنان میزبان باشیم
و آقا بامداد، کوچولوی ۱۴ روزه مهمان خانه ما شد🥹
از برکت وجود قدم های آقا بامداد این سری خداوند فرزند زیستی رو برامون نگه داشت.
ولی متاسفانه بعد از زایمان دچار افسردگی شدید شدم .
و با تأسف و پشیمانی خیلی زیاد مجبور به تحویل کودک مهمان شدم 😔😭😢
و همچنان در غم فراق بامداد کوچولوی نازنین هستم.
ان شاالله زیر سایه امام زمان (عج) صحیح و سالم باشه
🌱هیچ اتفاقی بیحکمت نیست. چه بسا رسالت این مهمون کوچولو، آوردن برکت ویژه ای به زندگی شما بوده.
بعد از شما هم به خانواده ای رفت که سالها چشم انتظار داشتن فرزند بودن و کلی به زندگیشون انرژی بخشید.
برای همه بچه ها دعا کنید که زودتر صاحب خانواده بشن.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
مادربزرگ : خوابش می آمد هر کاری کردم نخوابید ... حتماً مامانش رو می خواد که نمی خوابه.🥹
پدر: نه ... مشکل چیزه دیگه ای هست، من میدونم...
پدر سرهمی و کلاه رو میاره و تنش میکنه ،،، دو دور تو خونه می چرخه و تمام؛ پسرک مون می خوابه.😄
آخه بچه م عادت کرده هر شب با این لباس ها بره تجمعات 😉
(ددری شده🤭)
(اگر سوال براتون پیش اومد که من کجا بودم؟؟؟
باید بگم که چون دختر زیستی مون بیمارستان بستری شده، مادرم پیش بچه های دیگه ام مونده بود🥺
با مامانم یک شب در میون دو شب در میون جا به جا میشیم.)
✍️روایت مادرمیزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
گر بنا هست کسی واسطهٔ نور شود،
جلوهٔ آن همه از مهرِ خراسان برسد.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi