eitaa logo
پدربزرگ خوانده
11.6هزار دنبال‌کننده
437 عکس
182 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
ذهنم مرتب گریز می زنه به اول آشناییمون😅😍 به رفت و آمدهای اون روزهامون به شیرخوارگاه شبیر و حضرت آمنه و حضرت رقیه س، به دیالوگ هامون در مکالمه با مشاور و مسئولین طرح، به مکالمات بین من و همسرم، من و حمیده دوستم😅 و به قول حمیده به بالای منبر رفتن هام 🙈 به روزهایی که اطرافیان نزدیک در جریان این امر اعتراض جدی داشتن به هیچ قید و شرطی نذاشتنم در رابطه با اولین مهمون خونه، من و آقاسید اما قلبمون محکم بود به تصمیم مون، تصمیم با تکیه ی محکم به خدای عالم قادر مهربون، البته آقای همسر زیر لب یه شرط محکم رو مرتب تکرار می کرد اما فقط گاهی بنده خدا روش می شد بلند فکر کنه و شرطش رو مطرح کنه😅 ایشون از ته قلبش دوست داشت مهمونمون سید یا سادات باشه اما من حتی طرح این شرط رو هم قبول نمی کردم و دلم می خواست فقط خدا تصمیم بگیره برامون، فقط خدا، بدون هیچ دخالت و شرط و شروطی از سمت ما... آقاسید حتی وقتی می خواستن توی طرح اکرام ایتام (واریز ماهانه ی مبلغی ناقابل) شرکت کنن اصرار داشتن که فرزند ساداتِ یتیمِ نیازمند درمان انتخاب کن 😅😳 البته این شرط گذاشتن برای منی که توی کار خیر عادت به کندن بیشتر از خیّرین دارم بد نشد و سه تا فرزند انتخاب کردم، یک دختر سادات، یک دختر نیازمند درمان و یک پسر سید 🙈💪 اما توی طرح میزبان چون قرار بود فقط یه مهمون داشته باشیم و نمی تونستم از شرطش سوء استفاده ی خیریه ای کنم😉 راضیش کردم که هیچ شرطی نذاره. در نهایت نتیجه ی همه این کش مکش ها رو خود خدا توی روز تحویل اولین مهمون کوچولو به بهترین شکل تعیین کرد و مثل همیشه بهترین رو برامون رقم زد.
گندم سادات، دختر کوچولوی دوسال و نیمه، مهربون و زودجوش و خوش اخلاق، خوشگل و تو دل برو و خواستنی، بهترین انتخاب ممکن بود که اگه به عقل محدود خودمون هزارتا شرط هم می ذاشتیم نتیجه اش انقدر عالی و ایده آل نمی شد☺️ خدایا ممنونم خیلی ممنون🤲❤️🤲 ✍️روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
مادر است دیگر. هفته‌ای چندبار دختر و نوه‌هایش را می‌دید. می‌آمدند مهمانی و دور هم بودند. ضحا کنکور داشت. ثنا سرش در کتاب و دفترش بود. امیرحسین هم چهاردست وپا دورشان می‌پلکید. مادر و دختر هم میان عطر ترش قرمه‌سبزی که روی گاز ریزقل می‌زد و روغن انداخته بود، می‌نشستند به تعریف. مادر دختری است و این تعریف‌های تمام نشدنی. فقط هرازگاهی که امیرحسین می‌آمد از پای سعیده آویزان می‌شد و شیر‌می‌خواست رشته تعریف پاره می‌شد. دوباره از اول می‌گفتند و می‌خندیدند تا مردها بیایند و بساط شام را بچینند. حالا مادر می‌آید خانه‌شان. چندبار در هفته. خانه‌ای که فرشش خاک است و سقفش آسمان. سعیده‌خانم و آقا محمدرضا در یک اتاقند. امیرحسین هم در آغوش سعیده. دخترها هم اتاق بغلی. می‌نشیند پایین پایشان. عطر گل سرخ و گلاب، شیرین و بهشتی می‌پیچد میان کلمات مادر. تعریفی‌های مادر دختری که تمام نمی‌شود. پ ن: مادر به سعیده قول داده بی‌تابی نکند و اگر اشکی هست تقدیم سیدالشهدا و بچه‌هایش کند. برای صبرش دعا کنید و مسبّبین این جنایت جنگی را لعنت. شهید محمدرضا اشرفی قهی شهیده سعیده هادیان شهیده ضحی اشرفی قهی شهیده ثنا اشرفی قهی شهید امیرحسین اشرفی قهی ✍ارسالی از خواهرشهید که ازخانواده های بهرویش هستن. کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
روضه ی حضرت ام البنین بود چندتا ازخانواده های میزبان بهرویش دعوت بودن،دوتا گل دختر داشتیم که هنوز توگوش شون اذان نگفته بودن دیگه توفیق اجباری شد حاج آقا تو گوش بچه ها اذان بگن🥹 ✍️ارسالی از مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
روزی که تو دورهمی های بهرویش دیدمش یه لحظه قلبم وایستاد بغض راه گلومو گرفت🥺 یه بچه ی نه ماهه ای که شبیه دو سه ماهه هابود،اولش باورم نشد آخه هیچ حرکتی نداشت☹️ تودلم گفتم خداقوت به این مادر میزبان باچه انگیزه ای این کودک نیازمند به درمان رو قبول کرده🥲 وحالا بعدارگذشت چندماه رسیدگی وپیگیری های خانواده ی میزبان پسر کوچولو شون حسابی تپل شده شیطون وخواستنی شده🥹 بامادرش که صحبت میکردم میگفت خیلی اهل شیرخوردن نیست بیشتر دوست داره غذا بخوره . تغذیه مورد علاقه ش هم تخم بلدرچین و موز هست. خداقوت به همه ی مادران میزبانی که به عینه دیدم برای کودک مهمان شون حتی بیشتر ازبچه های زیستی خودشون وقت میزارن و بهشون رسیدگی میکنن😊🥰 اصلا انگار مهر این فرشته های کوچولو ازآسمان حرکت کرده و مستقیم وسط قلب خانواده ها نشسته💞 ✍️ روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
«سپهرِ عزیزم، آسمانِ کوچکم... می‌گویند زمانِ رفتن رسیده است، اما چطور می‌توان به سادگی به کسی که تمامِ دنیایِ چند روزه‌ی من شده بود، خداحافظ گفت؟ تو نه تنها یک میهمان، که بخشی از روح من بودی؛ تو آمدی و خانه‌ام را با عطرِ معصومیت و آرامشِ حضورت پر کردی💕 اگرچه من مادرِ همیشگیِ تو نیستم، اما در تمامِ لحظاتی که پیش من بودی، با تمامِ وجود، "مادرت" بودم. قلبت را که در آغوش داشتم، مثلِ یک گنجینه‌ی بسیار ارزشمند، مراقب بودم.🤱💞 حالا که می‌خواهی به آسمانِ دیگری پر بکشی، برو و در آن خانه‌ای که منتظر توست، مثلِ نامت، درخشان و بی‌کران باش... درآغوش مادری که سالها درحسرت بوی توبود🥹 بدان که اینجا، کسی بود که با هر بار نفس کشیدنت، در دلش برایت دعا کرد و عشقِ من، مثلِ یک ستاره‌ی دوردست، همیشه در آسمانِ زندگی‌ات خواهد درخشید. **خداحافظ فرشته‌ی کوچک من؛ تو بخشی از روح منی که حالا باید در جایی دیگر شکوفا شوی. برو و زیباترین باش...»❤️🥹 این قصه هم رسیده به پایان خداحافظ جان شما و خاطره‌هامان خداحافظ💔 من می‌روم بدون تو، اما دعایم کن🤲 در اولین تراوش باران خداحافظ 🥲 ✍️روایت مادر میزبان بهار ۱۴۰۵ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
✍️ چند کلامی از خانم مددکار 👩‍🏫 خدا قوت میگم خدمت همه ی مادران میزبان ممنون که این مدت همراه و یاور و مراقب و غمخوار و در یک کلمه ««مادر🤱»» بودید... مادرانگی شما همیشه و همه جا همراه کوچولو هامون میمونه و این دعای مادره که همیشه همراه هر انسانیه... بعد ازپایان میزبانی مقدس تون همچنان براشون دعا کنید 🤲 دعا کنید عاقبت بخیر بشه و مطمئنم دعایی که از قلب پاکتون میاد همیشه ازش محافظت میکنه .💞 جدایی سخته ... این طبیعت وجود انسانه... دل که به یه چیزی یا جایی گره بخوره باز شدن و رها شدنش دشواره. اما هیچ کار خدا بی حکمت نیست، به این فکر کنید که چقدر روح بزرگی داشتین که خداوند قدم نهادن دراین مسیر را براتون مقدر کرده ... مقدرشده بود تا قسمتی از مهر مادری شما نصیب این کوچولو های بی پناه بشه و طعم امنیت و اعتماد رو توی اولین روزهای زندگی زمینی شون بچشن. من کنار شما مامان های بهرویش خیلی چیزا یاد گرفتم 😍 بهترین ها رو براتون آرزو میکنم❤️🌷 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به لطف خدا درکمال ناباوری امروز مرخص شدیم اما با پادرمیونی امام رضاجان❤️ راستش نگهداری یه بچه ۹ماهه کنجکاو توبیمارستان خیلی سخته همش باید مواظب باشی آنژیوکت رو جدا نکنه میله های تخت رو لیس نزنه از تخت آویزون نشه و... خیلی خسته وکلافه بودم برای نمازمغرب وعشا که رفتم نمازخونه یه مهر شکسته توسجاده بود شروع کردم به نمازخوندن، به سجده که رسیدم روی مهر شکسته کلمه ی رضا دیدم. بعد نمازبه امام رضا جان متوسل شدم و یه بغض سنگینی توگلوم بود ولی فرصت گریه کردن نداشتم چون صدای جیغ وفریاد پسرکوچولومون کل بخش رو گرفته بود باید بلافاصله برمیگشتم تواتاق وقتی وارد اتاق شدم متوجه شدم شماره ی تخت پسرکوچولوم ۸ هست اونجابود که دیگه بغضم ترکید انگار یه نشونه از طرف امام رضا جان بود🥹 قلبم آروم شد احساس کردم آقاگفتن خیالت راحت غمت نباشه ماحواسمون به پسرکوچولوت هست🥹 ✍️ روایت مادرمیزبان ❤️ کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi
🔴 📣 پیام مخاطب امروز، روز جهانی بیماری‌های خاص و صعب العلاج است. من مادر فرزندپذیر کودکی با دو نوع بیماری صعب العلاج هستم. مطئنم در این جمع مادران زیادی بامن همدرد هستند. به همه تون تبریک میگم 🥰🙏 تبریک میگم که مادر و پرستار چنین فرشته هایی هستید. قطعا کارمون سخته اما امیدمون به خداست.🤲 با اجازه مدیر کانال می‌خوام پیشنهاد یه پویش جدید بدم 🙃 مامانهای میزبان و فرزندپذیر که کودکی با بیماری خاص و صعب العلاج دارن پیام بدن و با ذکر نام بیماری، برامون توضیح بدن که کودکشون چه برکاتی براشون داشته ✅🌹 یا علی ✍️ارسالی از مادر فرزند پذیر 🔴بریم برای چالش جدید 🙋‍♀️🔴 کانال پدربزرگ خوانده @abedshahi