eitaa logo
پدربزرگ خوانده
11.8هزار دنبال‌کننده
108 عکس
146 ویدیو
0 فایل
به لطف الهی، بالغ بر یک دهه فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده داشتم برشی از گذشته، شرحی از جاری و چشم اندازی از فعالیت‌های آتی را اینجا منتشر میکنم ارتباط: @farzandkhandeh امید عابدشاهی فعال اجتماعی در حوزه حقوق کودک #موسسه_بهرویش
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از روزهای پرتلاش رویشی بهتر برای کودکان... بخش دوم ادامه مطلب قبلی👆👆👆 🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸🔸 یادم از زوجینی آمد که توی راهرو دیدم و منتظر من بودند. خانواده نسبتا ارام شده بودند و راهی رفتن شدند که سراغ خانواده منتظر رفتم. ذهنم مشوش و درگیر مسائلی بود که همکاران گفته بودند، و دغدغه چهار کودک تازه پذیرش شده. با همه وجود اشکهای ندیده این چهار کودک اذیتم میکرد و نگران بودم که آیا تا پایان وقت امروز در آغوش خانواده ای آرام میگیرند یا نه؟ خانواده منتظر را به اتاق مشاوره راهنمایی کردم و خدمتشان رفتم. شروع کردند از دردهای بدون کودک چند ساله شان. چه سختی هایی کشیدند و چه درمانهایی داشتند چقدر هزینه درمان کردند و حتی پیشنهاداتی غیرقانونی داشتند اما نپذیرفتند. با حرفهایشان ناخودآگاه اشک می‌ریختند. از خاطراتشان با کودکان فامیل میگفتند و از نگاه های سنگین و سوالات بیربط اطرافیان. شنیدن صحبتهایشان سنگینم کرده بود، میدانستم سیر بحث به کجا ختم می شود. توضیح دادم که برای این موضوع باید به بهزیستی مراجعه کنید و در نوبت بمانید، خانواده های خیلی زیادی مشابه شرایط شما چشم انتظار معرفی کودک هستند. با وجود همه این توضیحات اصرار داشتند که برایشان کاری کنم. و شروع میکردند به گفتن اینکه چقدر بچه دوستند و... همانطور که حرفها را گوش میکردم ذهنم بی اختیار سمت کودکانی میرفت که تازه پذیرش شده بودند. تجسم اینکه کودک در حین فاصله طردشدگی تا رسیدن به شیرخوارگاه، تلخ ترین حس اول عمرش را چشیده است، اذیتم میکرد... مجدد خانواده را راهنمایی کردم که چطور از بهزیستی پیگیر باشند. برگشتم داخل اتاق، از بهرویشی ها فقط خانم زارع در حال تکمیل پرونده خانواده هایی بود که امروز بنا بود کودکان تازه پذیرش شده را بپذیرند. خانم حسینی رفته بود طبقه بالا برای ثبت پرونده های جدید، خانم سودمند هم رفته بود واحد مددکاری و درگیر پرونده مددجویی هستی برای تحویل به پدربزرگش و خانم سالاری هم مشاوره با خانواده های متقاضی جدید داشت. در اوج سر و صدای اتاق، کودکی زیبا چنان آرام در تخت داخل اتاق خوابیده بود که انگار صدای دنیا را نمی‌فهمید. خیره اش شدم در همان حال خواب گهگاهی دهانش را باز و بسته میکرد، انگار هنوز باورش نشده بود که مادری ندارد که شیرش بدهد. همانطور خیره بودم که خانم زارع گفت، تا یکساعت دیگه بهنام تحویل خانواده دیگه ای میشه و تو راه هستند. نمی‌خواستم خیره چشمانم از بهنام قطع شود، سری تکان دادم و در دلم گفتم خدا رو شکر که این کودک بیشتر از دو ساعت بی خانواده نماند. یکی از خانواده ها داشت با خانم زارع صحبت می‌کرد و من فقط میشنیدم، رمق ورود به بحث را نداشتم... - خانم زارع من حتما باید کودک را قبل از تحویل ببینم. - آخه همه میدانند که یک‌ کودک چند روزه چقدر خواستنی است - من میترسم از پسش برنیام - خوب اگر واقعا میترسین، قطعا دیدن کمکی نمیکنه -کودک باید به دلم بشینه - این کودک بناست یکماهی مهمان شما باشه و کمکش کنید تا شرایط خوبی برای تحویل به خانواده داشته باشه، به دل نشستن نمیرسه دیگه -ممکنه بخواد پیش ما بمونه -چندین بار توضیح دادم که اصلا بنا نیست پیش شما بمونه و فقط مدت کوتاهی پیش شماست تا تعیین تکلیف قضایی بشه -خوب اگر بناست به خانواده دیگه ای داده بشه، پیش ما بمونه -... صحبتها رد و بدل میشد و همه نگران زمانی بودند که میگذشت و به آخر ساعت اداری نزدیک میشد و کودکانی که ممکن بود تا فردای کاری همچنان در حس تلخ طردشدگی باقی بمانند.😟 آخر وقت بود، هنوز دو کودک مانده بودند، از شیرخوارگاه تماس گرفتند که برای محمدرضا خانواده نفرستید، بخاطر بیقراری زیاد مجدد اعزامش کردیم بیمارستان تا ویزیت بشه و مشخص نیست کی برمی‌گردن 😟 یک کودک مانده بود و پرونده خانواده تکمیل شده بود، عقربه کوچک ساعت از ۲ گذشته بود، ناچارا با حاج خانم عابدین زاده تماس گرفتیم و دستور تلفنی برای تحویل کودک گرفتیم و خانواده راهی شیرخوارگاه شدند. یکروز پر فراز و نشیب را در حالی سپری کردیم که آنقدر فاصله بین خوشحالی و ناراحتی همه بهرویشی ها از اتفاقات پیش آمده کم بود، که در حس مبهم خاصی به سر میبردیم ولی ازینکه همه کودکان امروز تعیین تکلیف شده بودند، خیالمان راحت بود. داشتیم دور و بر را جمع و جور برای رفتن میکردیم که از شیرخوارگاه با خانم زارع تماس گرفتند، مکالمه کوتاهی بود. با حسی خاص از همانهایی که اسمی نمیتوان برایش گذاشت، خانم زارع گفت، بچه ها، چهار کودک دیگر تا شب در شیرخوارگاه پذیرش می شود... . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
کلا مواجهه با افراد مختلف در مقوله سرپرستی کودک ولو نگهداری بصورت موقت، باعث تجربیات و خاطرات زیادی در طول این سالها برایم شده است. در ارزیابی اولیه، بعضا با خانواده هایی مواجهیم که حسب موقعیت اجتماعی که داشتن نکات دور از انتظاری مطرح میکنند یا چنان در نقش خود فرو رفته اند که این حس منتقل می شود که بقیه افراد هم باید در قالبی اداری، قانون را نادیده بگیرند. بزرگواری از مدیران ارشد دولتی بودند و زمانی که برای پیگیری امور پیام میدادند، میگفتند «لطفا دستور بدید که همکاران سریعا برای پرونده ما اقدام بفرمایند.»😅 در خدمت یکی از مدیران بزرگوار دیگری بودیم. زمانی که متوجه شدند، یکی از مدارک مورد نیاز، آزمایش عدم اعتیاد است، برافروختند که بنده با سالها سابقه مدیریتی در این کشور باید آزمایش عدم اعتیاد بدهم؟؟!! و وقتی شنیدند که قانون برای همه یکسان است، در نهایت عصبانیت، مجموعه را ترک کردند. امروز هم مواجهه با یکی ازین مدیران بزرگوار داشتیم. وسط شلوغی خانواده های زیادی بودیم که در حال تکمیل پرونده برای تحویل کودک می شدند. یکی از خانواده های سایبان امن هم با کلی تاخیر کودکشان را تحویل یکی از همکاران داده بودند و علیرغم خواهش های مکرر، نمیرفتند و در سالن نشسته بودند. از طرفی بخاطر برنامه بازدیدی که از مجتمع بود، سعی بر آن داشتیم که زودتر برنامه های مختلف جمع شوند و خللی در بازدید درست نشود. یکهو وسط جمعیت، صدای آقایی خطاب به یکی از همکاران بهرویش بلند شد. همان خانواده ای بودند که نمیرفتند. - تو بدرد اینجا نمی‌خوری؟ با این روحیه خشکی که داری برای اینجا مناسب نیستی -من بی احترامی به شما نداشتم، تاکید داشتم راس ساعت با کودک اینجا باشید تا برنامه ریزی ما بهم نخورد -اینجا مگر پادگان است، کودک بناست تحویل بدهیم نه بستنی - بله ولی طبق نظمی که چیده شده کار انجام نشود بقیه شاکی می شوند - من باید بدونم که این کودک بناست به کجا سپرده شود؟ -من اجازه گفتن چنین موضوعی رو ندارم -.... بحث بالا گرفته بود و نگران برنامه بازدید بودم که این وسط فردی برای توجیه بی نظمی خود، بحث راه انداخته بود. گفتم چی شده آقا، شروع کرد به همان حرفها که من سالها سابقه مدیریتی داشتم و با مسعود (اشاره به مسعود فیروزی مدیر کل بهزیستی خراسان رضوی) همکلاس بودم، این خانم بدرد اینجا نمیخورد، اینجا بود که انگشت روی نقطه ضعف من گذاشت، انتظار از مدیر با سابقه و با تجربه خیلی بیشتر از اینها داشتم. ( در دلم گفتم کاش یک کم از همکلاسیت یاد میگرفتی که در همه حال لبخندش ترک نمیشود) اینجا بود که ناچارا با فشاری بر قسمتهایی از تارهای صوتی که وظیفه بلند شدن صدا را بر عهده دارند و در حنجره من غالب اوقات بیکار در حال استراحتند، گفتم نیازی نیست شما برای ما تعیین تکلیف کنید، بفرمایید بسلامت. ایشان بنا شد اعتراض رفتاری ما را به مسعودشان منتقل کنند ولی نمیدانستند به همکاری که به ناحق خورده گرفتند، از مدیران جوان یکی از موسسات مطرح کشوری در حوزه کودکان با حقوق و سطح مدیریتی بالایی بوده که وقتی متوجه می شود حقوق کودک آنطور که باید و شاید در آنجا رعایت نمیشود از کار آنجا کناره گیری میکند و بصورت افتخاری در بهرویش با نهایت دل و جان به عشق فردایی بهتر برای این کودکان زحمت میکشد. همانطور که گفتم در طول این سالها تجربیات خانواده های مختلفی داشتم، دم همه مدیران ارشدی گرم، که در طول این سالها بصورت ناشناس از پست و جایگاهشان سرپرستی کودکانی را پذیرفتند که بعدها ناچارا در تشکیل پرونده مددکاری خانواده بزور فهمیدیم که طرف چه مدیر خدومی برای این مرز‌ و بوم بوده است. طوری رفتار کرده بودند که هیچ شائبه ای پیش نیاید طوریکه انگار یک فرد عادی هستند‌. به افتخار همه خانواده های دلسوز و دغدغه مند برای کودکان ایران زمین...👏👏👏 . . . . . . . . . کانال در ایتا شرحی بر فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده https://eitaa.com/abedshahi
یکی از خانواده ها که دو کودک مهمان خونشون هستن👇👇👇 ناب ترین حس 🌸🌸🌸🌸 یه شب که داشتم کتاب سفر به مشهد به مناسبت عید غدیر براشون می‌خوندم سیل سوالها بود که شروع شد 🌹🌹🌹 مامان مسافرت یعنی چی؟ قطار چه جوریه؟ شهر دیگه کجاست؟ ماهم میتونیم بریم مسافرت؟ اونجا قابلمه وقاشق هست؟ چی باید ببریم؟ این همه اشتیاق باعث شد راهی سفر اصفهان بشیم یعنی لحظه ای که برای اولین مرتبه از نزدیک قطار و دیدن چهره های معصوم شون خوردنی شده بود با همه‌ی زورشون با دستای کوچیک ونازشون چمدون و میکشیدن سمت واگن ( مامان قطار ما میز هم داره؟ میشه بیرون و تماشا کنیم؟ ) قشنگترین حس وقتی سراغم اومد که با همه‌ی وجودشون ذوق کردن و لم دادن روصندلی کوپه برق خوشحالی که تو چشای قشنگ شون بود تا اعماق قلبم نفوذ کرد وروح زندگی در وجود من تزریق شد قبلاً فکر میکردم من کار خوبی کردم که مامان این غنچه ها شدم ولی حالا میفهمم که خدای مهربونم لطف بزرگی به من کرده که این گل‌های ناز و فرستاده تو زندگی من الحمدالله خدا رو شکر به خاطر وجود این نعمت با برکت به خاطر وجود دوتا فرشته ی شیرین زبون آسمونی که مهمون خونه ما شدن❤️❤️❤️ ممنونم از خدا واز همه‌ی بانیان این حرکت قشنگ مخصوصا آقای عابد شاهی و همه همکاران در موسسه بهرویش؛ و در پایان خانواده هایی که پای مهمانیه پر برکت و صدای خنده های دلفریب این فرشته‌های زمینی رو به خونشون باز نمیکنن واقعا به خودشون ظلم میکنن 👌 الحمدالله غرق نعمتیم🙏 . . . . . . . . . . . . . . . کانال در ایتا https://eitaa.com/abedshahi
کوچکترین همکار، که پای ثابت روزمره های بهرویش در کنار تک تک پرونده ها و کودکان و اتفاقات بهرویش است. «هستی» عزیز را دیگر کل شوق زندگی می شناسند و همه دوستش دارند. تلاش های بی وقفه و همه روزه ی، مامان هستی در پیگیری صدور احکام قضایی کودکان در کنار هستی، منجر به واگذاری کودکان زیادی به خانواده های جایگزین شده است. حضور «هستی» در کنار تک تک همکاران همیشه باعث خیر و برکت کودکانه خاصی برای بهرویش بوده و حالا نماینده کوچک بهرویش برای رویشی بهتر برای همه کودکان نیازمند خانواده، است.👶 . . . ‌. . ، دوست بچه ها😊 . . . . ‌. . . . . کانال در ایتا شرحی بر فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده https://eitaa.com/abedshahi
آرام بخواب... همه در تلاشیم تا آرامشت حتی برای لحظه ای بهم نخورد. می دانم خیلی زود از آغوش مادرت طرد شدی. می دانم چشم که در این دنیا باز کردی، مادری به خودت ندیدی. می دانم ماه ها با صدای قلب و حرفی انس گرفته بودی که الان در گریه های مداومت دنبالش می گردی. می دانم احساس می کنی این دنیا، جای ناامنی است. می دانم اشکهایت، فقط از گرسنگی نیست و پر از احساس غربت است. می دانم دوست داشتی نوازشت کنند، بغلت کنند و آرامت کنند. 💔💔💔 آرام بخواب... همه در تلاشیم تا آرامشت حتی برای لحظه ای بهم نخورد. و حالا می دانی که چطور دارند برایت مادری میکنند. و حالا می دانی که چطور فقط با یک نگاه عاشقت شدند. و حالا می دانی که مادر، نوازش و آغوشش چقدر معجزه اند و حالا می دانی این دنیا، جای ناامنی نیست. و حالا می دانی می توانی گرسنه هم نباشی و به بهانه ای گریه کنی تا همه دورت بگردند. 💝💝💝 آرام بخواب... همه در بهرویش در تلاش شبانه روزی اند تا رویشی جدید و سراسر آرامش در این دنیا شروع کنی. همه در بهرویش در تلاش شبانه روزی اند تا دنیا را جای قشنگی حس کنی. همه در بهرویش در تلاش شبانه روزی اند تا فاصله طردشدگی تا آغوش جایگزینت به حداقل ممکن برسد. همه در بهرویش در تلاش شبانه روزی اند تا تو آرام بخوابی... 💓💓💓 . . . . . . . . . . کانال در ایتا شرحی بر فعالیتهای اجتماعی در حوزه کودکان نیازمند خانواده https://eitaa.com/abedshahi