22.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شبه_خانواده جدیدترین عنوانی است که سالهای اخیر برای مراکز نگهداری کودکان استفاده می شود و تمام تلاشها بر این است که شبیه ترین به محیط خانواده باشد.در مراکز شبه خانواده هر چند فضاسازی ها کاملا خانه است ولی نقش های پدر و مادر در آن تقسیم به مددکار، روانشناس، مربی، پرستار، معلم و نگهبان و... شده اند. همین تقسیم باعث شده خانه ای داشته باشیم که محوریتش پدر و مادر نیست که نقشهای سازمانی است و این تقسیم بندی منجر به این می شود که درک کودک نسبت به خانواده کمرنگ تر شود
موسسه #بهرویش با نگاهی متفاوت از مراکز شبه خانواده پایه گزاری شد. #بهرویش، مرکز نگهداری از کودکان ندارد و اتفاقا کاملا برعکس مراکز شبه خانواده فعالیت می کند. در بهرویش، اقدام اولیه و فوری، سپردن کودک به یک خانواده جایگزین است. سپس اقدامات حمایتی لازم برای کودک، صرفا با محوریت خانواده انجام می شود
در بازدیدی که مدیران ارشد وزارت دادگستری و دادستانی کل کشور، از بهرویش داشتند، این نگاه متفاوت از عملکرد و گزارش خدمات انجام شده در حوزه کودکان نیازمند خانواده به تفصیل مطرح شد
در این بازدید در خدمت جناب آقایان
دکتر سیدعلی کاظمی
معاون وزیر دادگستری و دبیر مرجع ملی حقوق کودک
دکتر علی فرهادی
معاون وزیر دادگستری
دکتر محمدحسین صادقی
مدیرکل پیشگیری از وقوع جرم دادستانی کل کشور
دکتر مهران مهدی پور
مدیرکل حوزه وزارتی وزارت دادگستری
بودیم و استقبال این بزرگواران و حمایتهای مطرح شده از نگاه ویژه بهرویش به خانواده محوری در ارائه خدمات به کودکان، باعث دلگرمی زیاد و در گفتگوها کاملا مشهود بود
.
.
.
.
.
.
.
https://eitaa.com/abedshahi
داستانی برگرفته از یک پرونده واقعی
صدایی با ریتم یکسان، گاهی پرکوب و گاهی بی رمق. گاهی احساس میکردم نیست. خوب گوش تیز میکردم تا سوسوی طپشی، آرامم کند.
این صدای قلب، شده بود زبان گفتگوی مشترک بین من و مادرم. پاسخ احساساتمان را با تن قلب به هم می دادیم.
با ریتم ضربان قلب مادرم، ضربان قلب من هم تغییر می کرد و این پاسخ و جواب نه ماه و نه روز ادامه داشت.
مادرم خیلی با من حرف نمیزد، حتی درد دل هم نمیکرد. می فهمیدم که خیلی نمیخواهد بمن وابسته شود و منتظر بود هر چه زودتر من دیگر نباشم و او باشد و روزگار سیاهش...
اکثر اوقات صدای ضربان ضعیف و بی رمقی به گوشم میرسید. آنقدر اتفاق می افتاد که کم کم فکر میکردم طبیعی است. در این حالتها ضربان قلب من بالا می رفت تا جبران افت فشار مادرم را بکند. من که توانی نداشتم برای بیشتر شدن ضربان قلبم، ناچار بودم شیره وجودی مادرم را بیشتر و بیشتر بمکم. ناگزیر از آن که نمیدانستم این حالت مادرم از سوء تغذیه است و من هم بر این بی حالی مادرم دامن میزنم. سو تغذیه مادرم تمام داستان نبود. مشکلات پدرم و اعتیادش، اوضاع مادرم را بدتر کرده بود. در فضایی غیرقابل کنترل، جایی که شاید بشود نامش را خانه گذاشت، مادرم فقط رنج میکشید ولی من در وجودش آرام آرام رشد میکردم.
گاهی ضربان قلب مادرم بالا می رفت، میفهمیدم چیزی شده ولی نمیدانستم که در اوج استرس و فشارهایی از ناملایمات زندگی فشار خونش بالا رفته، جواب ضربان قلب مادرم را با ضربان آرام تری میدادم. آنقدر آرام که یکهو مادرم حس میکرد، دیگر قلبم نمیزند. دست بر شکمش میکشید و به ناچار صدایم می کرد. ناچار بودم که اینگونه حواسش را از علت اصلی استرس و فشار دور کنم. او سعی میکرد مرا دوست نداشته باشد ولی دست خودش نبود.
به ندرت پیش می آمد که آهنگ ضربان دو قلب با هم هماهنگ و ریتم سینوسی داشته باشند. قلب مادرم ناخواسته عشق پمپاژ میکرد و قلب من در نهایت فشردگی تمامش را ذخیره می کرد. قلب کوچک من اکسیژنهای عشق مادری را به حد ضرورت برمیداشت و بقیه را با عشقی مضاعف مجدد روانه قلب مادر می کرد. این قدر این هماهنگی صدای آرامش بخشی برایم بود که هر زمان پزشک سونوگرافی در این حالت مادرم را ویزیت میکرد، در گزارش سونو ترکیبی از نت های موسیقی آرامبخش را مینوشت: دو (C)، رِ (D)، می (E)، فا (F)، سُل (G)، لا (A)، سی (B)
هفته سختی را گذراندم، چند روز بود از ضربان هماهنگ دو قلب خبری نبود. مادرم اصلا حرفی برایم نمیزد و یکسره گریه میکرد. از صدای گریه مادرم، من هم بلند بلند گریه میکردم ولی در میان آبهای مواج آمنیوتیک کسی صدای مرا نمیشنید. دیگر با افت ضربان قلبم، مادرم صدایم نمیزد و سراغم را نمیگرفت. احساس خفگی شدیدی داشتم، در بطنی که ماه ها محل آرام گرفتنم بود، دیگر احساس راحتی نداشتم. انگار از همه جا بمن فشار می آورد تا خفه ام کند، ضربان قلبم نامنظم بود ولی پاسخی از قلب مادرم نمیگرفتم، صدایی که بود هق هق های گریه بود و بس.
این اتفاق چند بار در روزهای متوالی تکرار شد و من هم بیقرارتر از هر دفعه. نه دیگر نایی برای چرخیدن و عکس العمل داشتن و نه دیگر حوصله ای برای پاسخ به احساسات قلبی مادرم. خیلی حالم دست خودم نبود ولی با این وجود نگران حال مادری بودم که دیگر صدایش از گریه های زیاد گرفته بود و منتظر بود زودتر من نباشم.😔
بعدها فهمیدم که آن حالتهای بی حوصلگیم، نتیجه بهم ریختن هورمونیک و آن حالتهای خفگی، انقباضات بیرحم، رحمی بود که همه ناشی از مصرف داروهای سقط بود.
مادرم تصمیم گرفته بود که من برای همیشه نباشم ولی خواست خدا به نفس کشیدن من، رقم زده شد.
با این وجود، همچنان انس غریبی با صدای ضربان قلب مادرم داشتم و بعدها هر پرستاری که در شیرخوارگاه من را به آغوش میگرفت، دنبال همان صدای آشنای قدیمی بودم ولی صدای قلبش فرق می کرد.
با اینکه مادرم بالاخره از دست من راحت شد و برای همیشه در بیمارستان رهایم کرد و حتی در بیمارستان از پزشک میشنیدم که علت معلولیت دست و پایم بخاطر عوارض ناشی از همان داروهای سقط است، مطمئنم همیشه در شیرخوارگاه نمی مانم و خداوند مادر مهربانی را برایم می فرستد تا دوباره طپش دو قلب را با هم همراه کند.
به امید آن روز...
.
.
.
.
.
.
.
بهرویش، رویشی برای کودکان چشم انتظار خانواده
.
.
.
.
.
.
#فرزندخواندگی
#فرزندخوانده
#فرزندپذیر
#بهرویش
#کودک
.
.
.
.
.
.
.
کانال #پدربزرگ_خوانده در ایتا
https://eitaa.com/abedshahi
پدربزرگ خوانده
به بهانه قدرنهادن «مهربان تر از مادر...» بغض پنهان شده ای در ورای صدایش مشخص بود، شاید هفت هشت بار
39.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پس از انتشار یکی از مطالب کانال که اشاره ای به تخت های آهنی کودکانه در مراکز نگهداری کودکان شده بود، یکی از مادران فرزندپذیر #دلنوشته زیر را ارسال کردند که بی ارتباط با این کلیپ نیست
🔸🔸🔸
#دلنوشته #مامان_محمدهادی
👇👇
تخت آهنی! هربار این کلمه را می بینم یا از جایی می شنوم تمام خاطرات روزهای اولی که کودک یک ساله ام را تحویل گرفتم در ذهنم زنده می شود. این تخت های آهنی سرد و بیروح چه کرده بودند با فرزندم که در یک سالگی سینه خیز حتی بلدنبود چه برسد به چهاردست و پایی و راه رفتن!
فقط میتوانست خودش را بلند کند وچند ثانیه بنشید. آنقدر ناتوان بود که بلافاصله می افتاد! در حالی که کمتر از یک ماه که در کنار ما بود حرکات جسمی اش درست مثل همسالانش شد.
دلم خون می شود وقتی یاد هنرهایی می افتم که تخت آهنی به اجبار یادش داده بود. کودکم برای اینکه اطرافش را ببیند بیشتر از حالت معمولی سر و گردنش را می چرخاند به طوری که من نگران سلامت نخاع و گردنش می شدم. هنر دیگش مثل داغی بزرگ روی دلم مانده. تخت آهنی چه یاد کودک یک ساله داده بود که نیمه شب وقتی در خواب، شیشه ی شیرش را می خورد به سختی خودش را بلند میکرد تا قدری بنشیند و آروغ بزند بعد دوباره بخوابد.کاری که مادرها برای فرزند شیرخوارشان انجام می دهند!
امروز با دیدن پیام کانال پدربزرگ خوانده داغ دلم تازه شد. دلم بی تاب کودکی شد که بزرگ شده اما هنوز اسیر تخت آهنی است
قطعا مادرهای فرزندپذیر زیادی خاطراتی همچون من دارند. به امید روزی که تمام کودکان از این تخت های آهنی سرد و بی روح رها شوند و در آغوشی گرم و مهربان قرار بگیرند
https://eitaa.com/abedshahi
49.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبها که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره...
شاید اولین مواجهه کودکی های ما با پلیس همین شعر معروف بود. از همان دوران به ما میفهماند که حس آرامش و خواب ما، مدیون زحماتی پلیسی است که بیدار است و حافظ امنیت.
جناب سروان مصطفوی پور، از آن دسته پلیس هایی است که با نهایت عشق و دلسوزی و دغدغه مندی در مجتمع شوق زندگی، نه تنها حافظ امنیت مجموعه اند که از هیچ تلاش و کوششی برای حال خوب بچه ها دریغی ندارند.
دلسوزانه خدمت میکند،
عاشقانه زحمت میکشد،
و همه و همه در مجتمع او را دوست دارند.
خبر جابجایی حوزه خدمتی ایشان از مجتمع شوق زندگی به قسمتی دیگر، بنا به صلاحدید حفاظت دادگستری، یکهو بار دلتنگیمان را آنقدر زیاد کرد که هنوز نرفته احساس میکنیم پدری دلسوز را در کنار خود نداریم.
با آرزوی موفقیت و خدمتی خالصانه در هر عرصه ای، این کلیپ را به پاسداشت ارج نهادن به خدمات ایشان ساختیم و دعاگوییم که مجدد در مجتمع شوق زندگی سایه امنیتشان بالاسر مجموعه قرار بگیرد.
.
.
.
.
.
شوقی برای زندگی بهتر کودکان
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#فرزندخواندگی
#فرزندخوانده
#فرزندپذیر
#شوق_زندگی
#بهرویش
#کودک
.
.
.
.
.
.
کانال مجتمع قضایی حمایتی شوق زندگی
https://eitaa.com/shoghezendgii
.
.
.
کانال #پدربزرگ_خوانده در ایتا
https://eitaa.com/abedshahi
دلنوشته های سفر اربعین (۱)
به امید شیرخوارگاه های خالی...
قصد سفر اربعین کردیم. برای ویزیت بعد از عمل پاهای هانا، چند روزی تهران بودیم. چهارشنبه و پنجشنبه صبح شیرخوارگاه آمنه بودم و پرونده چند کودک نیازمند درمان را بررسی میکردم. هر کدام از پرونده ها فراز و نشیب هایی داشت. بعضی از پرونده ها بشدت بهمم میریخت. هم خوشحال میشدم که زودتر میشود اقداماتی را برایشان شروع کرد و هم ناراحت که چرا اینقدر دیر معرفی شدند.
از کودکی که دوره درمانش تمام شده بود و سالم بود و صرفا بخاطر سابقه بیماری متقاضی نداشت تا نوزاد دختری که بخاطر معلولیت رها شده بود، همه پرونده هایی بودند که چگالی بغض روی بغض را بیشتر می کردند.
راهی قم شدیم. نیت کردم بین راه از کودکان نیازمند درمان شیرخوارگاه صدف قم هم سری بزنم. پرونده تک تک این کودکانی که هر کدام میتوانستند سرمایه ای ارزشمند برای فردای ایران و اسلام باشند از یک طرف، وقایع روز جهان اسلام و انتظار انتقام دردناک ترور شهید هنیه در ایران از طرفی دیگر، بشدت ذهنم را مشغول کرده بود. شاید به جرات بتوان گفت نابودی اسرائیل نقطه عطف بزرگی در تمدن نوین اسلامی خواهد بود که معادلات ظهور را سالها جلو خواهد انداخت و برای این مهم، ظرفیت نیروی انسانی محوریت اصلی خواهد بود.
جمله ای بی اختیار از ورای ذهنم عبور میکرد که در نگاه اول چندان دلچسبم نیامد. اما گذر از جاده ها و موکبهای کنار جاده ای فرصت خوبی برای حلاجی و مرور مجدد دیدگاه های این حوزه بود.
اینکه کودکانی بخاطر مشکلات درمانی - که بعضا قابل کنترل یا درمان پذیر هستند- محکوم به زندگی شیرخوارگاهی باشند و از حقوق اولیه رشد روانی و عاطفی خود در بستر خانواده محروم باشند، چیزی جز حبس سرمایه های ارزشمند برای آینده جامعه نیست.
برای فتح قله های رفیع تمدن نوین اسلامی، باید از همه ظرفیتهای نیروی انسانی به نحو احسن استفاده کرد که در این بین کودکان بعنوان آینده سازان این تمدن نقشی اساسی و غیرقابل انکار دارند.
هر چند وجود کودکانی در شیرخوارگاه ها، خروجی مستقیم آسیبهای اجتماعی و خروجی غیرمستقیم ترکشها و عفونتهای اجتماعی ناشی از جدال اقتصادی و فرهنگی جبهه حق و باطل است ولی تاریخ خواهد نوشت همانطور که حضرت امام در ابتدای نهضت، اشاره به سربازان در گهواره خود برای انقلاب داشتند، مجدد باز هم همین کودکان در گهواره ها حماسه دیگری در تاریخ بشریت را با اقتدای به امام خود رقم خواهند زد.
و آن جمله بی اختیار چیزی نبود جز اینکه راه قدس ما در مسیر کربلا، از شیرخوارگاه های خالی میگذرد!!!
.
.
.
.
.
بهرویش، رویشی برای ظهور
.
.
.
.
.
.
#فرزندخواندگی
#فرزندخوانده
#فرزندپذیر
#بهرویش
#کودک
.
.
.
.
.
.
.
کانال #پدربزرگ_خوانده در ایتا
https://eitaa.com/abedshahi
دلنوشته های سفر اربعین (۲)
خوابی بر بال ملائک...
.
.
.
.
ادامه در مطلب بعد
👇👇👇👇👇👇👇👇
دلنوشته های سفر اربعین (۲)
خوابی بر بال ملائک
جای سوزن انداز نبود. تا چشم دل، افقی برای دید داشت، فوج فوج ملائک آنچنان فشرده بودند که تصورش با ذهن مادی بشری اینگونه تداعی میکرد.
خیل ملائک تک تک زائران سیدالشهدا را مشایعت میکردند و ازین همراهی به خود می بالیدند.
آسمان مشایه بزرگراه رفت و برگشت فطرس شده بود، با سرعتی فراتر از نور، سلام تک تک زوار را به کربلا می رساند و برمیگشت.
فضا پر از صدای همهمه ملائک گرداگرد زائران بود. گوش دل را تیز که میکردی، یکی تکبیر میگفت و یکی استغفار میکرد، یکی مینوشت و یکی پاک میکرد، یکی دفع بلا میکرد و یکی راه باز میکرد. تمام ملائک سراسر مشایه را چنان پر کرده بودند که انگار آنها هم اگر خدمتی به زوارالحسین(ع) نکنند از هدف خلقتشان دور افتاده اند.
در این بین فرشتگانی مخصوص کودکان بودند، آنها زائران خاص امام حسین(ع) بودند و بصورت خاص مورد تفقد و مهرورزی ملائک. دست به سر و رویشان میکشیدند تا هم تبرک بجویند و هم غبار گرما و خستگی مسیر را از وجود زلال و کودکانه شان کم کنند. بنظرم همین بود که بچه ها در مسیر پیاده روی اربعین، چنان خوابهای عمیقی داشتند که هیچ وقت در مسیری مشابه نداشتند، غافل ازینکه در حریر بال ملائک و با لالایی صدای ملکوتیشان آرام گرفته اند تا هر چه زودتر به سلام محضر حضرتش نائل آیند.
در مسیر اربعین در حال پیاده روی بودیم که هانا و هانی آرام خوابشان برد. نگاهش میکردم و با مرور این روایت همه این مطالب در لابلای فوج ملائک مسیر در ورای ذهنم تیتروار میگذشتند.
روایت شده است که خداوند از عرق زائر قبر امام حسین(علیهالسلام) از هر قطرهای هفتاد هزار فرشته خلق میکند که خدای تعالی را تسبیح میکنند و از خدا آمرزش میخواهند برای او و زائران آن حضرت، تا آنکه روز قیامت برپا شود.
خوشا راهی که پایانش تو باشی....
.
.
.
.
.
بهرویش، رویشی به زلالی کودکان
.
.
.
.
.
کانال #پدربزرگ_خوانده در ایتا
https://eitaa.com/abedshahi
دلنوشته های سفر اربعین(۳)
یا اباعبدلله... آقای من
یا اباعبدلله... آقای من
آنجا که قطره به اقیانوس می پیوندد، دیگر قطره نیست و اقیانوس است.
قطره؛
کوچک یا بزرگ باشد فرقی نمیکند
کم یا زیادش هم فرقی نمیکند.
زلال یا آلوده باشد فرقی نمیکند
بی رمق و نالان باشد هم فرقی نمیکند
پر از درد و رنج مسیر هم باشد فرقی نمیکند
حالا دیگر جزئی از یک اقیانوس رحمه الله الواسعه است.
.
.
.
.
.
بهرویش، رویشی در پناه حسین(ع)
.
.
.
.
.
کانال #پدربزرگ_خوانده در ایتا
https://eitaa.com/abedshahi