امروز بعد از انفجارهای محله مون
خواهرم مارو آورد باغ
که یه کم حال وهوای مهمون کوچولوهامون عوض بشه
بچه ها حسابی بازی کردن ولی
برای افطار برگشتیم خونه
چونکه جبهه رو خالی نمیزاریم😉✌️🇮🇷
روایت مادرمیزبان اسفند ۱۴۰۴
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
این دختره ی دلبر با این کلاه چین چینیش ،نور خونه مون شده💫
شده قوت قلب مون ❤️
شده دل خوشی روزهای سخت
مامانم این لباسو چند سال پیش خریده بود برای نوه ی بعدیش
گذشت و گذشت و.....
قسمت النا خانم شد 👩🌾
اینه که میگن قسمت هیچکس نصیب کسی دیگه نمیشه...
روایت مادرمیزبان اسفند۱۴۰۴
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
🥀نهال در خاک مینشیند ، بی آن قامت رعنا...
و بهار دلتنگتر از همیشه آغاز خواهد شد.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
صبح بخیر
من رفتم حمام
الان هم داداش آرش داره باهام حرف میزنه منم براش میخندم😍
وقتی به لبخندش خیره میشم حس میکنم ازاعماق وجودش داره ذوق میکنه ،این لبخند میتونست توشیرخوارگاه تقدیم مراقبین بخش بشه ولی مطمعنم اون ذوق وآرامش خاطر توش نبود ویه خنده ی معمولی بود ....
بچه ها هرچقدرهم کوچیک باشن متوجه اوضاع میشن...
حس میکنن که وسط توجه
ومحبت خانواده هستن.
کودک باید توهرسنی که هست غرق درمحبت و وسط کانون خانواده باشه
حتی اگه وضعیتش موقت باشه ودوران مهمانیش کوتاه باشه
قطعا دراحوالات آینده ش تاثییر گزارهست👌
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
فرفری کوچولوی دندون خرگوشی
خداروشکر بعد از حدود ۸ماه به آغوش مادرزیستی خودش برگشت🥹
تواین مدت نور خونه ی مابود.
خدایا شکرت 🤲
شکر که لبخند به لبانش آوردم.
شکر که مهربونی و محبت
نثارش کردم،تا بدونه این دنیا
هنوز هم قشنگی داره
حتی اگه توبغل مادرزیستی خودش نباشه
خدایا شکرت بوسیدمش و بهش
عشق رو یاد دادم ❤️
خدایا شکرت شبها کنارم خوابوندم
و آرامش رو بهش هدیه دادم
خدایا شکرت آغوش گرم مادری
رو نثارش کردم
خدایا شکرت بهترین رو که آرزوی خوردنش رو داشت، براش با لذت پختم تا حسرت خوردنش به دلش نمونه 🥺
خدایا شکرت عروسک و اسباب بازی موردعلاقه اش رو براش خریدم تا ذوق داشتنش رو تو چشماش ببینم
خدا به واسطه این فرفری
خیلی به ما لطف داشت که بابت
تک تک لحظات بودنش شکر 🥹🤲
الهی که خدا از ما قبول کنه
خدا رو چه دیدی شاید یه روزی یه جایی یه دختر شیطون دندون خرگوشی موفرفری دیدم که همون دخترک من بود 🩷🥹
روایت مادرمیزبان اسفند۱۴۰۴
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
ما دومین کوچولومون رو ۲۰ دی ماه تحویل دادیم وتو این مدت که کوچولویی نداشتم خداوند معجزه ای به من نشون داد که من واقعا چند روز حیرون بودم .
من باوجود سه تا بچه های خودم وکودک مهمان به همه ی کارهام میرسیدم
باخودم فکر میکردم خب دارم با برنامه ریزی و زدن از خوابم و زرنگی خودم به همه کارهام میرسم 😎
و هرکی منو بااون حجم ازکار میدید تعجب میکرد 😯
معمولا هیچ کمکی از جانب همسر
یا پدر و مادرم ندارم مگر
درشرایط واقعا اظطراری
البته به زبون میگفتم
که خدا کمک میکنه
ولی این موضوع روزمانی باگوشت وپوستم حس کردم که کوچولومون رو تحویل دادیم🤦♀
و منی که دیگه شب ها تا صبح شیر درست نمیکردم و بچه کوچیک نداشتم،ولی به هیچ کاری
نمیرسیدم🫨
از صبح تا شب توخونه سرپا هستم ولی به ته کارهام نمیرسم😳😳 واقعا نمیرسیدم.
منی که قبلش وسط یه ظرف شستن ساده سه بار باید پسر کوچولو رو بغل میگرفتم و دوباره میومدم سراغ کارم الان رو دور تند هم که میرفتم بازهم چند تا کار میموند برای فردا 😫
و اونجا بود که از ته قلبم گفتم
خدایا فهمیدم 🥺
خدایا به چشم دیدم
که اون بچه برای ما زحمتی نداشت
و خودت و فرشته هات
کمکمون بودید😍
برکات و نعمات مادی و معنوی
دیگه شون بماند🥹
وحالا تنها تراپی منو بچه هام
اینه که زود یه کوچولوی
دیگه بیاریم😍
کوچولوی اولمون رو که تحویل دادیم فکرمیکردم هیچ کس نمیتونه جای اونو برامون پر کنه اما بعد چند روز کوچولوی بعدی اومد و
مهمون خونمون شد.
چند روز اول با یاد کوچولوی قبلی گذشت ولی کوچولوی جدید چنان خودشو جا کرد که دیگه جایی برای غم و غصه نمونده بود.
روایت مادرمیزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
ماه تابان من 🌙
دخترکم که تولد یک ماهگیش اومد پیشمون
تو ۲۴ ساعت اول یه کم بی قراربود
شکمش کار نمی کرد
و من خیلی نگران شده بودم
مامانم گفتن نگران نباش
بچه آب به آب شده خب ..
دست وپاهاش یخ بود🥺
روز اول هم برای ما هم برای این طفل های معصوم ازمادرجداشده سختترین روزه 😭
چون هم ما چیزی از عادات
و روحیاتش نمیدونیم
هم اون طفلک یکهو با یه تغییر شدید
مواجه میشه
حتی ممکنه ما خودمون خیلی
از کارها رو بلد باشیم
ولی تو موقعیت اضطراب یادمون میره
و فقط به فکر دکتر میفتیم.
دوست درمانگری دارم که بهم گفت: بدنش نیازبه تماس پوستی داره
بغلش کن و بذار آرامش بگیره وتوبغل بهش شیر بده و نوازشش کن ...
من خودم این مسأله رو میدونستم
ولی تو اون موقعیت انگار یکی باید
به آدم یادآوری و کمک کنه ..
خیلی زود دخترکم آروم ترین دختر دنیاشد🥰
از این نازنین تر ندیدم بخدا
آه از دل مادر زیستی این دخترک🥺
مادری که تازه چهل روزه که وضع حمل کرده
و حتما هنوز سینههاش پرازشیر و درد داره
و داره با درد زندگی خودش
برای دختر از دست دادش هم آه میکشه
قلبم آتیش میگیره
و فقط ازم دعا برمیاد 🤲
دعابرای آرامش قلبش
دعا برای اینکه هرچه سریع تر بتونه
پاره ی تنش رو مجدد به آغوش بکشه
چون حتما هر مشکلی هم که داشته
سعی کرده کمترین آسیب به دختر ماهش برسه.
روایت مادرمیزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
یازده ساله است اما درکش حداقل شش سال از سنش عقبتر است. هنوز پوشک میشود.
مدرسه هم نمیرود.
اما جبهه حق و باطل را تشخیص میدهد.
برایش توضیح داده ام که رهبر عزیزمان را آمریکا و اسرائیل کشته اند. عکس آقا را که میبیند میگوید
مامان کشتنش ...
دلم برایش تنگ میشه 🥲
میگویند پسرم سی پی است و از نظر ذهنی مشکل دارد اما از بچگی که عکس آقا را میدید میگفت:
«مامان حرم است»
انگار معنویت را در چهره رهبر شهیدمان میدید و درک میکرد.
از سنش کمتر میفهمد ولی حق و باطل را تشخیص میدهد👌
برایش توضیح داده ام چرا شبها به خیابان میرویم و شعار میدهیم. امشب چند بار من و پدرش را بوسید و ازما تشکر کرد که جلوی مسجد رفته و پرچم تکان داده است.
میگویند از نظر ذهنی عقب است اما جبهه حق و باطل را تشخیص میدهد.
همه اینها جواب سؤالی است که سالها از ما میپرسند:
«بهتر نبود وقت و انرژیتون رو روی یک بچه سالم میگذاشتین؟
آخرش قراره چی ازش دربیاد؟!»
همین که یکی از بندگان خداست، حق و باطل را تشخیص میدهد و فطرتش پاک است من و همه ما را مسئول میکند...
روایت مادر فرزند پذیر
#کودک_نیازمند_به_درمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi