وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون
هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند، مرده مپندار؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
نامش علی،راه ورسم ش علی ❤️
آخ مادر... چقدر این روزها همه چیز یادآور کربلاست.
سلام مارابه آقاجان مون برسون.
شهید علی حیدرزاده فرزند یکی ازخانواده های میزبان که به درجه پرفیض شهادت نائل شدند.
لطفا برای آرامش قلب مادر سوره ی عصر قرائت کنید🙏
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
کوچولو های بهرویش که امروز درمراسم تشیع پیکر شهید حیدرزاده شرکت کردند.
راهت ادامه دارد ای شهید🌱
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از قدیم گفتن:
«نیم متر باش ولی مرد باش😍»
وطن فروش نباش 🇮🇷
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪لالایی بمب
▪شهیده زهرا محمدی گلپایگانی، نوه رهبر شهید انقلاب امام خامنهای که در کنار ایشان به شهادت رسید.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
" و منی که فقط پارچه وپنبه بغل کردم آخه فقط یه مچ پا ازت مونده بود جان مادر"
امروز مادری دیدم ازجنس زینب
مادری دیدم از جنس مادر وهب
سرشار ازصبوری و استقامت ...
تازه دامادش را درراه دین
واین نظام هدیه کرده بود. 🇮🇷
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
🌱 شهید (قسمت اول)
بعدازافطار به همراه چند تااز خانواده های میزبان برای عرض تبریک به منزل شهید رفتیم.
راستش منکه زبونم نمیچرخه به یه مادر برای شهادت پسرش،
تبریک بگم 😭
هنوز اون قدر بزرگ وقوی نشدم که جرات داشته باشم حتی نقش بازی کنم باخودم کلنجار میرفتم که جمله ی بعداز سلامم چی باشه؟
رسیدیم طبقه پنجم ...
درب آسانسور بازشد...
مراسم شام غریبان داشتند.
منزل همسایه ویژه آقایان و منزل خودشون برای خانم ها بود.
وارد که شدیم مادر بارویی گشاده ولبخندی سرشار ازآرامش اومد به استقبال مون...
دستام یخ کرد ....
فقط بغلش کردم و
گفتم انشاءالله خداصبر زینبی
بهتون عطاکنه.
چی دارم میگم!!!
من برای این مادر آرزوی صبر کنم!!!!
اینکه خودش اونقدر آرامش داره
باید مهمان هارو آرام کنه...
رفتیم یه گوشه نشستیم تمام رفتارهاشو زیر نظر داشتم باورم نمیشد چی باعث این همه آرامش و صبوری شده بود؟
چرا گریه نمیکرد؟
من که هروقت چشمم به بنر تازه داماد وسط پذیرایی می افتاد ازدیدن چهره ی جوان ورعناش بند دلم پاره میشد🥺
ازدیدن تازه عروسی که کنج اتاق نشسته بود وسرش رو بلند نمیکرد جیگرم خون میشد😔
پس چرا این ها اینقدر آروم هستن؟
ادامه دارد.....
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
🌱 شهید (قسمت دوم)
داشتم اشک هامو پاک میکردم که یهو امیرعباس ازجلوم رد شد تازه یادم اومد این خانواده دوتابچه ی نیازمند به درمان هم دارن امیرعباس که حدود ۳ سالی هست که فرزندخوانده ی دائم شون شده ودیستروفی عضلانی داره .
امیرحسین کوچولو هم که به تازگی اومده و مهمان شون شده سی پی مغزی هست
راستی این چندروزی که دنبال شناسایی پیکر شهید بودند مادر توخونه چه جوری صبح رو شب کرده بود ؟
این دوتا دسته گل رو باچه حالی
تروخشک میکرد؟
یهو همه چیز برام روشن شد...
آره من جواب مو گرفتم...
دلیل آرامش شون حضور این فرشته هابود،فرشته هایی که باورود شون به خونه های ما یه آرامش عجیبی برای همه ی اهل خونه میارن چرا زودتر نفهمیده بودم منکه خودم میزبان یکی از این فرشته هابودم حال وهوای این روزهام با قبل از اومدن مهمون مون حسابی فرق کرده و رفت وآمد فرشته هارو توخونه حس میکردم ،پس قطعا توخونه ی شهید باحضور دوتا فرشته ی نیازمند به درمان آرامش از یه جنس دیگه ای بود ،ازیه جنسی که فهمش برای
هرکسی راحت نبود
خیلی خیلی بیشتر از آرامش
خونه ی ما 🥺
موقع برگشت یه پرس غذا گذاشت توبغل مون ،خواستم پس بدم که مانع شد...
گفتم آخه....
آخه من نمیتونم...
دلم نمیاد...
گفت :فکرکن اومدی عروسیش
فکرکن شام عروسی شو بهت دادم
یه چیزی گفت که زبونم قفل شد وچشمام پرشداز اشک🥺
دیگه بغضم ترکید گفتم من نمیتونم مثل شما قوی باشم هیچ وقت نمیتونم😭
شادی روح شهداصلوات 🇮🇷
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
ما ازتبار حیدریم
فدائیان رهبریم ✌️🇮🇷
این فسقلی رو دیشب شکارش کردم
نیم ساعت تو ترافیک خودرویی کنارماشین بودم یه لحظه هم پرچم رو ننداخت یا اینکه خسته بشه 😍
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi