سلام حالتون خوبه؟
من قبلا خیلی درباره طرح شما با همسرم حرف میزدم
تصمیم گرفته بودیم اگه عمری بود به بچه ها خیری برسونیم
چون فعلا فرزند اول خودمون یک ساله ست و مقداری برامون سخت بوده میخواستیم صبر کنیم دخترمون بزرگ تر بشه...
حالا اما همسرم دو روزه زیر آواره😭 پیداش نمیکنیم😭
نذر کردم ۳ تا بچه یتیم رو بیارم، بیشتر از دختر خودم بهشون رسیدگی کنم
اگه خداوند توان بده
نذر کردم همسرم سالم پیدا بشه انشاءالله...
برای سه تا بچه یتیم پدر مادر بشیم😭😭
مثل معجزه است ولی میشه دعا کنید براش....
🥺🥺🥺
_ سلام وعرض ادب
_ ببخشید مزاحم میشم...
_نگران همسرتون بودیم که زیرآواربودن ...
_خبری ازشون شد؟
_سلام و رحمت
_قسمت این بود از یک بچه یتیم مراقبت کنم بجای ۳ تا...
_همسرم شهید شدن 🥀
راهت ادامه دارد ای شهید 🇮🇷 🌱
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اولش میترسیدم 😥
گفتن جنگ شده...
آمریکا مدرسه ی بچه هارو زده🥀
بابام میگفت اون بچه هامثل من بودن 😔
فقط رفته بودن مدرسه درس بخونن 🥺
دشمن ما بچه هارو زد😭
رهبرمون رو زد💔
ازاون روز بود که با مامان و بابا
هرشب رفتیم توخیابون ها ✌️🇮🇷
زندگی هنوز ادامه داره 🌱
حتی وقتی دفترها سوخته باشن✊️
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
زینب عزیز🌱
انتقام خون هایتان رامیگیریم ✊️ 🇮🇷
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
اسمش شده خوش خنده 🥰
همه زنگ میزنن که حال خوش خنده رو بپرسن...
هم جویای حال خودش هستن
وهم برای خانوادش دعامیکنن که انشاالله اتفاقی براشون نیفتاده باشه.
آخه خوش خنده بازپیوند هست.🥲
کسایی این حرف هارو میزنن که وقتی اولین مهمونمون عاقبت بخیر شدو رفت پیش پدر و مادرش
( فرزند خوانده شد) مدام مارو شماتت میکردن که این چه کاریه؟؟؟؟😏
میزبانی هم شد کارخیر!!!!
روحیه تون داغون میشه!!!!☹️
وابسته میشین🤦♀️
ولی حالا میگن خوب کردین👌 تنهایی روی اون تخت های آهنی شیرخوارگاه دلش میگرفت🥺
دیگه برای همه جا افتاده که فرزندان و اموال ما وسلیه آزمایش ماهستند و هرزمانی که خدا بخواد میتونه باز ازمون پس شون بگیره
(انشاالله خدا نگهدار تمام عزیرانمون باشه) 🤲
روایت مادر میزبان
مامان خوش خنده☺️
اسفند ۱۴۰۴
#کودک_مهمان
#طرح_میزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
خدیجه عزیز🌱
انتقام خون هایتان رامیگیریم ✊️ 🇮🇷
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
🌏 داستان خاله روح زمین (قسمت اول)
✍️روایتی ازیک کودک مهمان در دهه ی ۶۰
زمانی که هنوز چیزی به نام طرح میزبان وجودنداشت.👨👩👧
«خاله روحزمین، فرشتهای میزبان، در میانِ راه زندگی من»
«به نام الودود، آنکه خود عاشق است و آفریننده حلقه عاشقان»
میخواهم داستان زنی را بازگویم که ردّ پای مهر او همیشه در جانِ من جاری است.
داستانی برگرفته از حقیقتِ زندگیام، اما نه بهعنوان خاطره یا گزارش روزها، بلکه بهمنزله روایتِ یک نفْس، که عشق و ایمان ِزنی و زنانی، آن را دگرگون ساختند.
این نوشته، نه صرفاً داستان موفقیت یک فرد، بلکه روایت «اثر واقعی خانواده، مهر و محبت انسانی» است؛ که نشان میدهد چگونه حتی چند ماه، محبت خالص در زندگی کودک میتواند مسیر زندگی بزرگسالی او را بسازد.
روزی در کودکی، مهمان خانهای شدم و آنان میزبان پر مهر من. خانهای آکنده از رحمت و صبر؛ خانهای که خاله روح زمین با نگاهی مادرانه، آن را اداره میکرد. در آن خانه برای نخستین بار، عشق را در معنای الهیاش یافتم: من در آن خانه فقط مهمان بودم و آنها عاشق،که نه تملک بود و نه توقع، بلکه پرتوی از «الرحمن» و «الرحیم» بود.
آن تجربه، نجوایی شد در جانم.
امروز، آن کودک دیروز، زنی است استوار و آرام؛ مادری عاشق و همسری صبور که با الهام از همان عشق، ردّ نور را دنبال میکند.
آن کودک دیروز، اکنون در مسیر تحصیل و شغل قدم گذاشته و اگر تا قلههای دانش گام برداشته، همه برآمده از همان ایمان، دلبستگی و اعتماد نخستین است، اعتمادی که آن فرشته مهربان در قلبش کاشت.
این داستان، روایتِ تجلیِ «اسماءالحسنی» در دل انسانهاست؛ روایتی از اینکه چگونه یک نگاهِ مهربان، یک آغوش امن و یک حضور الهیمنش، میتواند سرنوشت انسانی را دگرگون کند و نوری در نسلها برافروزد.
این نوشته، تلاشی است برای بازآفرینی آن سیر روحانی؛ برای گفتن اینکه محبت خالص و حضور مهربان یک میزبان عاشق، چگونه میتواند تقدیر را تغییر دهد، انسانی را زنده کند، ایمان به خداوند را سرشار سازد، خدا را در چهره انسانها نمایش دهد و الهامبخش عشق و اعتماد در نسل بعد باشد.
نوشته من، نامهای است از کودکی که در چهل سال قبل، مهمان خانوادهای مهربان بود و امروز خود میخواهد چراغی برای دیگران باشد.
یکی بود و جز او هیچکس نبود.
در آسمانها، یه خدا بود، که خالق همه چیز بود، خدای مهربون همه خلقت را برنامهریزی میکرد.
در زمین، درختها بودند، گلها و انسانها. اما این زمین به یه روحِ بزرگ و بزرگوار نیازمند بود. زمین برای زنده شدن، برای رشد کردن و پا گرفتن، روح میخواست.
زمین دوست داشت برای روزهای سرد و برفی که آدمها یخ زدهاند، یه روح مهربان بیاد و آدمها رو گرم کنه.
اینجا بود که قدرت مطلق با اسم «یا خالق» خودش، خاله روح زمین را آفرید.
داستان، قصۀ من است. داستان میزبانی و مهماننوازی خالهای مهربان، برای دخترکی دو ساله در 40سال قبل.
در چهل سال قبل در شهر حافظ و سعدی، به یکباره روح و قلبم، پدر و مادرم را از دست دادم. کودکی غریب در شهری ناشناس. نه چهره آشنایی، نه دست مهربانی. بابا کجایی؟
بابا جونم همه میگن، همیشه بر شانههایت سوار بودم، مامان مهربونم، چرا ناگهان مثل پروانه پرکشیدی؟
در این زمین سرد کودکتان چه کند؟
زمین، بیروح است و شما به آسمان رفتید. من در این زمین یخزده و بیروح چگونه روزگار بگذرانم.
وقتی میترسم به کدام آغوش پناه ببرم، چه کسی با من بازی کند و برای ثانیهای مرا بخنداند تا ذرهای دردم آرام شود. من از همه دنیا میترسم.
اما اشتباه میکردم، آن دو مرا به آغوش پر مهر خداوند سپرده بودند، خداوندی که به شدت کافی است.
پروردگارم در کلام الله قول داده بود کسی را رها نمیکند و بهترین حافظ و نگهبان است. پس چه شد؟
آن زمان که کودکی تنها بودم، نمیدانستم چگونه نگهبانی میکند و بهترین حافظ است. اما هم اکنون خوب میدانم.
خداوند مهربان من، با دستهای توانا و تدبیرش، روحی را برای زمین خلق کرد و برای من فرستاد؛ خاله روح زمین.💫
من؛ کودکی دو ساله پس از آن حادثه، به شیرخوارگاه شیراز سپرده شدم، چند شب را آنجا گذراندم، در این مدت نه چیزی میخوردم و نه اجازه میدادم کسی لباسهایم را عوضکند یا حتی دست به لباسهایم بزند. کسی حق نداشت موهایم را شانه کند وگرنه همه موهایش با چنگ کنده میشد.
این کودک چقدر بیقرار است، نگهداشتن این کودک در شیرخوارگاه کار دشواری است. ای کاش خانوادهاش زودتر پیدا شوند و او را تحویل بگیرند.😮💨
✍️روایت کودک مهمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
آلاجان به لطف خدا دیروز بازپیوندشد وبه آغوش گرم و
پرمهر مادر برگشت🥹
خدایاشکرت 🤲
چهره ی معصوم وخواب آرومه آلا خانوم رو که نگاه میکنی دلت میخواد۵ تا ۵تا میزبان بشی🤭😅
#کودک_مهمان
#طرح_میزبان
#بازپیوند
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
🔴آخرین جملات رهبر شهید انقلاب را به یاد بیاوریم؛ «چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.» ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عجب جمله ی نابی👌
این روزها جاتون خیلی خالیه
آقاجان😭
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
رامک جان(۳ ماهه) و خاطره جان(یک ماهه) دوتامهمون کوچولو
برکت و رحمت ونورخونه ی ما
بچه ها اسم رامک رو گذاشتن نفس بابا ، اسم خاطره رو گذاشتن نفس مامان!🥹
✍️روایت مادرمیزبان اسفند۱۴۰۴
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
زهرا عزیز🌱
انتقام خون هایتان رامیگیریم ✊️ 🇮🇷
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi