🌏 داستان خاله روح زمین
(قسمت آخر)
✍️روایتی ازیک کودک مهمان دردهه ۶۰ زمانی که هنوز چیزی به نام طرح میزبان وجود نداشت.👨👩👧
پیام برای خانوادههای امروز
(شما نه آغازید و نه پایان بلکه واسطه رحمت هستید)
به خانوادههای مهربانی که امروز مأموریت میزبانی را پذیرفتهاند، میگویم:
کودک مهمان شما شایددرآینده نامتان را فراموش کند، اما احساس امنیتی که از شما گرفته هرگز فراموش نمیشود.
وقتی در آغوش شما آرام میگیرد، بدنش زبان عشق را یاد میگیرد🤱
وقتی میخندد، ذهنش جهان
را امن میبیند؛
وقتی میرود، با خودش «اطمینان به نیکی انسان» را میبرد.
شما واسطهی رحمت هستید؛
نه آغازید، نه پایان...
حلقهی نوری هستید 💫
در میان راه رشد یک انسان کوچک.
و من، که چهل سال پیش «مهمان» بودم، امروز با تمام وجود میگویم:
خانهی شما هرچند موقت باشد، اثرش ابدی است.
محبتی که از دل میکارید، روزی در جهانی دیگر، در لبخند یک انسان شکوفه خواهد زد.
زیرا عشق، هرگز گم نمیشود اما عاشقی در درگاه خدا، راهی دشوار و پر از رنج است.
و در آخر میگویم:
نازپرورده نبرد راه به دوست/ عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد.
خاله روح زمین یک ماه قبل، روح آسمان شد.
رفت تا آسمان هم از وجود پرعشقش بی بهره نباشه.
او میزبان پرمهری برای من بود...
برای کودکی که پر از هراس بود..
برای کودکی که به دنبال آغوشی گرم بود...
ایمان دارم، در سفری آسمانی
فرشته ها و حضرت مادر، میزبان او هستند.
فالله خیر حافظا وهو ارحم الرحمین
✍️ روایت کودک مهمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
حدود یکماه و نیم میزبان یه فرشته کوچولو بودم. 🥹
فرشته ای که آرزوی خانواده ای
رو بر آورده کرد....
روزی که بعنوان میزبان می رفتیم تا فرشته کوچولو رو بیاریم خیلی استرس داشتم. کسی که جرات نداشت تا به اون روز یه قاشق از کسی امانت قبول کنه، حالا داره یه فرشته آسمانی که از جنس بارون بود رو به امانت می گرفت...
اون روز همسرم بدلیل مشغله کاری نتونست همراهم بیاد و مجبور شدم یکی ازدوستانم رو با خودم ببرم تا اون دختر ناز و زیبا رو تحویل بگیرم. روز خیلی سختی بود، دستو پام خیلی میلرزید بطوریکه هنوز ماشینو خاموش نکرده دنبال
سوئیچ میگشتم😮💨
یکدفعه دوستم گفتم چی شده چرا اینقدر دستپاچه ای مگه اولین بارت میخوای بچه بغل بگیری؟؟؟
آخه بجز دوتا بچه های خودم من دو تا بچه های دوستم رو هم کم وبیش بزرگ کرده بودم ولی این یکی با بقیه فرق میکرد. وقتی رسیدیم شیرخوارگاه داشتم قبض روح میشدم.😩
تا اینکه یکی از خاله های مهربون یه پتو تا کرده آورد و گفت بفرمایید اینم فرشته کوچولوی شما.
به دوستم نگاه کردم و میلرزیدم. گفتم زهرا جان شما بگیر بغلت...
من میترسم از دستم بیفته.
بالاخره با ترسو لرز سوار ماشین شدیم، پشت فرمون هم میلرزیدم. زهرا گفت چی شده مگه اولین بارته که رانندگی میکنی؟
گفتم زهرا خیلی میترسم، ترس از امانتی که خدا بهم داده ...
همش میپرسیدم یعنی من میتونم امانت دار خوبی باشم؟؟؟
خلاصه سرتونو درد نیارم. اونروز تا بعدازظهر خونه دوستم موندم تا همسرم از اداره بیاد. حتی میترسیدم شیرش بدم.
وقتی همسرم اومد جرات پیدا کردم، بردمش حمام، لباس نو تنش کردم. خلاصه روزهای خوبی رو سپری کردیم.
خدا آرزوی ما رو برآورده کرده بود، یه دختر ناز به خونه ما اومده بود. تا اینکه این جنگ لعنتی آوار شد سر ایران عزیزمان.🇮🇷
هر شب دعا میکردم فرشته ی ما زودتر بره پیش پدر و مادر عزیزش. شب آخر از خدا خواستم هر چه زودتر پدر و مادرش حکم شونو بگیرند و امانت شونو صحیح و سالم بهشون برگردونم...
فردا صبحش زنگ زدند و گفتند
ختم میزبانی....
از یک طرف خیلی خوشحال بودم از طرف دیگه تو تنهایی خودم گریه میکردم 🥲که داره از پیشمون میره، به خودم همش دلداری میدادم که این فرشته میره یه فرشته دیگه به جاش میاد و خونه مون نورانی میکنه.
ولی تا الان هنوز قسمت مون نشده یه مهمون دیگه بیاد خونه ما.
ان شاالله که روزی برسه و هیچ بچه ای محروم از آغوش پدر و مادر نباشه. الهی امین.🤲
✍️روایت مادر میزبان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
ایشون هم جوجه کوچولوی ما پرستش خانوم هستن ،که این روزهاوشب ها میادین رو خالی نمیگذاره ...جوجه کوچولوی انقلابی ما 🌸😍
الان داره فکر میکنه امشبم باید برم یا نه ؟تا کی برنامه اینه ؟اسراییل کی نابود میشه ؟🤔😌
📸 ارسالی از مادرمیزبان بهار ۱۴۰۵
#کودکان_نیازمند_به_درمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️ ایستادگی بارسم شکل...😊🥺
ساعت حدودا ۱۲ شب بود و دیگه طاقت بیدار موندن نداشت.. ولی پرچمو رها نمیکرد...
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
ای پرچمت ما را کفن ...
🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷
#جان_فدا
و ما در این شب ها فرزندانمان را با حب امیرالمومنین علی علیه السلام و بغض دشمنان مولا تربیت و آماده حضور در لشگر حضرت صاحب الزمان خواهیم کرد . انشاالله 🤲
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
الهی قربونت برم مادر...🥹
از ظهر پا به پای ما میاد بیرون
میریم کنار بچه های جنگ زده براشون برنامه اجرا میکنیم
شب هم میریم میدون انقلاب
روی صورت و دست بچه ها عکس پرچم ایران میکشیم . 🇮🇷
همه جا پا به پامون میاد
الهی که دشمن زودتر نابود بشه
فرزندان مون بزرگ بشن و میهن مون رو آباد کنن 😍
اینجا هم وسط جلسه ست یه چرت زد که برای تایم بعدی سر حال باشه😍
📸 ارسالی از شما بهار۱۴۰۵
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi
آقامحمدصدرا در بیمارستان 🥺
دعا کنید فردا همه چی خوب پیش بره و عملش خوب باشه😢🙏
سهم شما یک حمد شفا به نیت محمد صدرا و همه ی بیماران انشاءالله 🤲 💚
📸 ارسالی ازمادر فرزندپذیر
#کودکان_نیازمند_به_درمان
کانال پدربزرگ خوانده
@abedshahi