اما یک شب،آخرین کلماتم درباره ی تو نوشته میشوند.برای آخرین بار اشک هایم برایت جاری میشوند.آخرین خاطره ها برای بار آخر مرور میشوند.و برای بار آخر،اسمت را زیر لب زمزمه میکنم و برای بار آخر تو را آرزو میکنم.و داستانمان تمام میشود.تمام.
هدایت شده از پَستو
حتی استخوان های پوسیده م توی قبر هم بوی دلتنگی برای اون رو میگیرن...
چای مینوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای مینوشم ولی از اشک،فنجان پر شدهست:*)))
-فاضل نظری
بنظرم نبودن آدما بعضی جاها بیشتر به چشم میاد.مثلا وقتی من یکی از عزیزام فوت شد و تو نبودی کنارم.خیلی وقته نیستی اما..حس میکردم میتونستی اینجا باشی،میتونستی پیش خودت بگی این عزیز از دست داده،این نیاز داره حرف بزنه؛اره خیلی وقته نیستی اما من این مواقع بیشتر دنبالت میگردم...