ما خوب نبودیم،
اما تو مثل همیشه تههه
رفاقت بودی برای ما.. .
میدانی اصلا چیست.
من یک سال تمام بی تاب تو بودم، در فراقت سوختم و از من ذره ذره کم شد اما حالا که دارم به تو میرسم تمام این یک سال جلوی چشمهایم رقم میخورد که در نبود تو چگونه آتش گرفتم و حالا تو آب روی آتش هستی. یک ساعت تمام در انتظارت بودم برای ثانیه ای دیدنت من تمام زندگی ام را میدهم برای این ثانیه ها.
اما کاش میشد پیش تو بمانم،
یعنی برگشتی در کار نباشد
چون من در کنار تو در آرامش محض هستم.
اما زندگی به همین چیز ها قشنگ است، شاید به اینکه هرسال فقط یک هفته زندگی کردن، اصلا نمیدانم.
خواستم بگویم تا اینجا آمدم به نیابت همه ی التماس دعا هایی که شنیدم
همه ی اشک ها
همه ی دعا های ریز و درشت
حالا نوبت توست.
میخواهم مرا محکم بغل کنی، جوری که خستگی راه را فراموش کنم.. .
این بار من میخواهم به سمت تو بیایم.
فقط میخواهم مدت ها تو را به آغوش بکشم.. .