این روزها علی چشمش به چادر نیمه سوخته فاطمهاش میخورد به بستر خالی فاطمهاش، چشم میچرخاند خانومش را در خانه ببیند یادش میآید اورا با هزار خواهش و تمنا و سفارش به خاک سپرده است .
نخل دارینو غصه میخورین ؟
ما اگه تو خونمون نخل داشتیم تمام عمرمو زیر سایش سجده میرفتم .