ابوعلی.
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم.
ولی بهترییننن لحظات عمرم اون یک ساعتی بود که توی صف ضریح شما بودم.
ابوعلی.
أشدّ مِن الموت ؟ پخشکردن پلیلیستی که کربلا گوش میدادی ..
أشدّ مِن الموت ؟ هر شب جمعه و یادآوری خاطرات اربعین.. .
ابوعلی.
حالا تا سال بعد من چیکار کنم.. .
اون خستگی تویِ طریق و اون چند ساعت خوابِ بی دغدغهٔ توی مشایه و چایِ عراقی و.. . رو نمیتونم با هیچی مقایسه کنم.