هدایت شده از • طـعم ِخوش ِشهادت •
جمکرانتان را دیدم .
کربلایتان را هم ..
شلوغ بود ،
چقدر عاشق دارید شما ..
ولی خب خیلی دوست دارم
بدانم بین اینهمه عاشق .
امشب کدامشان توانسته معشوقش را ببیند ..
چند نفرشان امشب
با شما هم کلام شدند ؟!
چشم چند نفرشان به جمالتان روشن شده ؟
چند پیرمرد و پیرزن نورانی در کنج کوچه ای تاریک بی آنکه پایشان به محفل های چراغانی و پر نور و موکب ها و حریمتان باز شود با شما هم مسیر شده اند ؟
می دانی؟
اصلا همینجا هم همین است ..
ما رقیبیم ..
آن نگار، می خواهد
مقدار میل ما به وصال را بداند ..
که اگر در این سنجش قبولِ نگاهِ آن یار شویم ،
بی جمکران و کربلا و حج .
حاجی و جاجیه عرفات رفته ایم ..
فلذا بین تمام سر و صداهای امشب ،
که البته تماما صحیح است و ذره ای نباید کم گذاشته شود ،
مدام این مصرع در سرم می چرخید ؛
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد ..
به که باشد ..
به که باشد ..
به که باشد ..
غم انگیز تر از غروب جمعه غروب نیمه شعبانِ، فکر کن کل شهر رو چراغونی کردند برای تولد یه نفر ولی صاحب تولد نیست.