ابوعلی.
با اجازه مادرش رخت عزا را نه از جان بلکه از تن در می آوریم.. .🖤
با اجازه مادرش ام شهدا؛
رخت عزا را بر تن میکنیم به امید شفاعت در صحرای محشر.. .
آقای حاجی زاده من نتونستم هیچوقت شما رو ببینم ولی امروز توی تشییع شهدا خوب تونستم از نزدیک ببینمت.
ابوعلی.
آقای حاجی زاده ... .
ولی آقای حاجی زاده کاش میشد برگردی،
ما حتی بعد تشییع جنازه هم باورمون نشد که شما رفتی.
ابوعلی.
من حال خیلیا رو خوب کردم؛ کسی حال دل ما رو نفهمید.. .
منی که علت خنده خیلیا شدم حالا خودم گریه ام گرفته.
ابوعلی.
به این حرمله گفتن جایی شد دلت بسوزه برای حسین؟
قبر اما عجیب تاریک است
پسرم کوچک است، می ترسد!