ابوعلی.
یک زیارت مرا نمیطلبی.. .؟!
تو که آهو را ضمانت میکنی ؛
کِی فراموش این غلامت میکنی.. .💔
ابوعلی.
عباس ما را به کربلا میبرد:))))) #133
دلم برای اون شبایی که تا صبح تو حرمت بودم تنگ شده..
ابوعلی.
دلم برای اون شبایی که تا صبح تو حرمت بودم تنگ شده..
اما الان منو مشهد هم راه نمیدن چه برسه به کربلا
هربار از زندگی نا امید میشم، یادم میاد که با خواهر امام رضا قوموخویش شدم. همین برام میشه مُمِدِّحیات و مُفرحِذات.
ابوعلی.
برای شب جمعه همین هفته؛ یک آغوش گرم پس از مدت ها... .
انقدر که اینو اربعین تو حرم گوش دادم اصن دل ندارم دوباره گوش بدم
اصن دلتنگیم دو برابر میشه..💔