𝑨𝑩𝑶𝑻𝑶𝑹𝑨𝑩/¹¹⁰ابــوتــرابـــ
-
منکهمیسازمباحسرتدوریت
بازمهرجورخودتمیخوایابالفضل🙂
#پیمانرضوانی
-
تقریباً هنوز دوهفته به اربعین مونده بود...
با یه جمعی از دوستان راهی عراق شدم،
یه اتوبوس آدم😄
از مرز رد شدیم و دوباره سوار اتوبوس شدیم که راهی کربلا بشیم.
حدوداً ۲۰ دقیقه بعد از حرکت، اتوبوس توقف کرد،
بلند شدم و جلو رفتم؛
دیدم چندتا بچهٔ عراقی جلوی اتوبوس وایستادن و ما رو به زور پیاده کردن و دعوت به موکبشون کردن...
پیاده شدیم و ازمون پذیرایی کردن...
برای من و یکی از طلبههای جمعمون واجبی پیش اومد و به دنبال برای واجب...
بعد از رفع واجب وقتی به جلوی موکب رفتیم،
دیدیم اتوبوسمون حرکت کرده و رسیدن بهش غیرممکن😔
ما موندیم و لباسای تنمون و آفتاب روی سرمون. .
اونجا بود که معنای گم شدن رو حس کردم،
بغض عجیبی توی گلوم جا خشک کرد،
نه برای خودم
بلکه برا سهسالهای که تا قبل حرکت کاروان امام حسین یه عدهٔ انگشت شماری ایشون رو میشناخت؛
ساعتی که گم شدم، ته دلم یه حس پیدایی قشنگی که تا به حال تجربه نکرده بودم،احساس میشد...
خیلی قشنگ بود،
عراقیا میومدن ما دوتا آدم رو دلداری میدادن🙂
توی این وضعیت انگاری یکی اومد و ما رو برد پیش خودش که گریه کنیم،
وقتی به خودم اومدم
دیدم دارم تو حرم امام حسین اشک میریزم،
بدون هیچ روضه و بغضی..
دست خودم نبود.
انگاری امام حسین یه عده رو مأمور کرده بود تا ما دونفر رو به کربلا برسونن،
و خودش ما رو تا حرم امام عباس برد که حاجتامون رو بده
اذن دخول میخوندم اشک میریختیم،
حرمین خیلی خلوت بود...
و بعد پابرهنه از وسط بینالحرمین زیر آفتابی سوزان که در اوج خود میدرخشید،
به حرم خودش رساند،
و در سکوت بلند بلند زار میزدم؛
میدونم خودش ما رو سیر کرد و به ما گفت:
برین که دوستاتون منتظرتونن.
اصلا دلم نمیخواست جایی برم،
نه اینکه جایی بلد نبودم،
بلکه از محبت زیاد و دلتنگیش بود.
از حرم خارج شدیم و نه دیناری داشتیم و نه جایی بلد بودیم،
نمیدونم چرا ولی شرطهای اومد و مبلغی رو داد که با اون خودمون رو سیر کنیم،
ما فقط راه میرفتیم و اصلا نمیدونستیم کجا داریم میریم؟
کلافه بودم ولی از درون آرامشی عجیب همراهم بود،
دقیق یادم نیست ولی اونقدری راه رفتیم که دیگه توانی نداشتیم و در اوج ناامیدی به مقصد درست رسیدیم،
توقع نمیرفت وقتی به دوستام رسیدم
نه تشنه باشم،
نه گرسنه
و نه خسته...
هیچ وقت نمیتونم احساس خودم و اطرافیانم رو توصیف کنم
ولی همین جمله کفایت که
عجیب بود!
𝑨𝑩𝑶𝑻𝑶𝑹𝑨𝑩/¹¹⁰ابــوتــرابـــ
تقریباً هنوز دوهفته به اربعین مونده بود... با یه جمعی از دوستان راهی عراق شدم، یه اتوبوس آدم😄 از مرز
چون قشنگ بود گذاشتمش🙂
یا حسین (ع) خودت ما رو گردن بگیر🙂💔
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
روبهحرم،روبهحسین¹²⁸(علیهالسلام)❤️🩹
#سیدمحمدرضانوشهور
𝑨𝑩𝑶𝑻𝑶𝑹𝑨𝑩/¹¹⁰ابــوتــرابـــ
-
ارثیهپدری،صداشددرگلویپسر...💙
#پسروحیدشکری
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
نحنمجانینعشاقالحسین❤️🔥
ویــــــــــــلیحسیــــــــــن💙
#امیرحسینحضرتی
-
𝑨𝑩𝑶𝑻𝑶𝑹𝑨𝑩/¹¹⁰ابــوتــرابـــ
7 روز دیگه تا بزرگترین عید شیعیان مولا💙
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهـــــــای شیعیان مولا
6 روز دیگه مونده تا عید بزرگمون💙🙂
20M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
ازل،ابد،یکتااسد¹¹⁰...❤️🔥
#حسینستوده