عزیز سفر کرده من!
اینک که میدانم در آغوش خاک آرمیده ای و تلخی این حقیقت تلخ جانم را به آتش میکشد ،نمیدانم با درد فراقت چه کنم .
این روزها وقتی به یاد آرامش نگاهت و صلابت همیشگی ات می افتم که چقدر پر مهر مرا خانم دکتر صدا میزدی ،سراپا اشک می شوم و واژه هایم جان می دهند.
غم نبودنت چقدر بی رحمانه برایم مرثیه میخواند.
سوگ نداشتند چقدر حزن آلود نی میزند.
افسوس که گوش های خاک صدای دلتنگی مرا نمیشنوند.
افسوس که زین پس طنین صدایت ،فقط در خلوت رویاهایم جان میگیرد.
«افسوس که ندارمت پدربزرگ خوب من»
چراغ یادت تا همیشه در قلبم روشن خواهد ماند.🖤🥀