بچههایی که توی تنشهای خانوادگی بزرگ شدند، الگوهای مغزیشون مثل سربازهایی هست که قبلا جنگ رو دیدند.
کنار پنجره سیگار میکشید
خسته بود! خسته بود که یادش رفت بعد آخر پُک؛
سیگارو بنداز پایین نه خودشو...!
هزار روز هم واسه یه امتحان وقت داشته باشم باز هم تا بیست و چهار ساعت قبل امتحان مغزم نمیتونه بپذیره که درس بخونم.
تا دو هفته قبل هنوز احساساتی وجود داشت اما الان؟ هیچ حسی به هیچ بنی بشری ندارم
کسی نخواهد دانست که زیر هجوم افکار، چگونه هر تکه ام به گوشه ای از این اتاق افتاد و صبح بی آنکه همراهی داشته باشم؛ خود را جمع کردم و ادامه دادم :)