غمگین نبود؛ اما حوصله زندگی را نیز نداشت.
خوابی میخواست عمیق، طولانی و بدون بیداری.
-تو یه استکان چای بهم بده خودم بلدم چطور باهاش خوشحال زندگی کنم...
+با یه استکان چای فقط؟
-نه...
گفتم «تو» اگه یه استکان چای بهم بدی...
16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام
قاضی شیطان ببینید
خداحافظ
#سریال
پ.ن: یه سکانس که اسپویل نیس گذاشتم
از اون آدمهایی شدم که بین کم و هیچی، هیچی رو انتخاب میکنم، دیگه نه توان آدمهای نصف و نیمه رو دارم، نه رفاقتهای یکی دو روزه، نه هر نوع رابطه انسانی نصفه و نیمه، ترجیحم اینه نداشته باشمشون، نداشتن خیلی از چیزها بهتر از نصف و نیمه داشتنشونه، مخصوصا آدمها.
عمیقاً به کسی نیاز داشت که او را از دست خود بدزدد و با خود به جهانی دیگر ببرد.
اونایی که برمیگردن رو جدی نگیرید راهو گم کردن وقتی دوباره راهو پیدا کنن میرن.