فقط اونجایی که نزار قبانی میگه :
“چه فایده ای دارد نگرانِ من باشی ولی، از من دفاع نکنی؟ خیلی دوستم داشته باشی، اما من را نفهمی؟ جایِ خالیم را حس کنی، اما سراغم را نگیری؟ چه فایده ای دارد در بینِ وسایلت باشم اما مهمترینشان نباشم؟”
مشکلات عصبیم انقدر زیاد شدن که اگه دوباره با هم حرف بزنیم خوشحال میشی که دیگه با هم حرف نمیزدیم.
ساده بگم: اگه شرایطمون برعکس بود، هیچوقت کاری که تو باهام کردی رو نمیکردم.