ما را فدا کن ، ای حی داور
در راهِ عشقِ ، زهرا و حیدر
جانم فدای مکتب زهرا و حیدر .
آنکه در انگشت توست آن یادگاری است
النکاح السنتی و ماندگاری است
با دو دلبر کوثر و ساقی کوثر سنت ما
با علی و پاره ی تن عقد جاری است .
دیدم که به عرش بزم و سروری برپاست
همه جمع اند و شبی بی همتاست
ملائک همه یک صدا به هم می گفتند
امشب علی داماد و عروسش زهراست .
از عرش فرشته ها اگر می آیند
به جشنِ دلِ پیامبر می آیند
زهراست عروس و شاه داماد علی
این دو چقدر به یکدگر می آیند !
بزمی که حق آراسته الحق تماشایی بُوَد
جبریل مأمورست و فکر مجلس آرایی بود
میکال از عرش آمده گرم پذیرایی بود
چشم کواکب خیره گر از چرخ مینایی بود . . .
همین که مهر علی را نشانده بر دل ما ؛
سعادتیست كه آن را به هر کسی ندهد .