_گفت"منظوری ندارم"،منتها منظور داشت:)
با کلامش زخم میزد،در نگاهش شور داشت،
طعنه های دوستان بسیار دردآور ترند؛
از نمک پرورده باید زخم هارا دور داشت!
اَدنا؛
_برای اولین بار اینگونه میگریستم،کل وجودم اشک بود و اشک بود و اشک و امان از دلی که آرام نداشت،طفلی
_اشک ها تمامی نداشت،تا نفس ها برمیگشت خاطرهای زنده میشد و غم بود و غم!
چندساعت بود که بیوقفه میگریستیم از این درد دوری؟! نمیدانم!
با صدای خش داری آرام صدایشان کردم
_بچه ها؟!
سکوتشان نشان از شنیدن حرفم بود.
_داغداریم درست،غم داره قلبامونو تو مشتش فشار میده درست،میخواین گریه کنید؟!حق دارید،میخواید فریاد بزنید؟! حق دارید، اما فقط امروز!
هرچی اشک دارید بریزید که امروز،نه
تا اذان عزاداری کنیم،میدونم برای این درد این مدت زمان کمه،ولی الان وقت وقت عزاداری نیست،ما تو جنگیم
ما بچه های مکتب بانو سیده زینبیم(س)
باید بلند شیم و حرکت کنیم،با همین غم باید حرکت کنیم که آسیدعلی فرمودن ظهور به دست دهه هشتادی ها رقم میخوره،حرف آقا رو زمین نزاریم!
یه وقت نا امید نشیما،پدر و مادر و برادر و همسر و پسرامون فدای اسلام و انقلاب،اگر خون ما،خون خانوادهی ما قراره ذره ای اثر بزاره که قطعا خون کسی که شهید میشه اثر گذاره بزار بریزه این خون که ما تماممون فدای اسلام و ایرانه،ما زیر همین پرچم قد کشیدیم و جون میدیم واسه الله وسطش،آسیدعلی شهید نمیشد کی شهید میشد؟! حیف بود آقای ما شهید نشن،به والله که خون آسیدعلی بیدارگره،ما دلبستهی آقا بودیم و امیدمون به آقا بود درحالی که امید اصلی بالا سرمونه،کم نیاریم بچه ها،جوری نشه فردا روزی از خجالت نتونیم تو صورت اماممون نگاه بندازیم،جوری نشه شرمندهی اهلبیت بشیم،مسیر ادامه داره باید حرکت کرد،الانم پاشید بریم گلزار و نمازمونو اونجا بخونیم
کنار بهترین های عالم:).
با قدهای خمیده،چشم های پف کرده و صورت بی رنگ و رویشان دست می گذارند روی دستی که دراز کرده ام برای بستن عهدی که میان خودمان است،یاعلی گویان برمیخیزیم و حرکت میکنیم به سمت مکانی که مملو از آرامش است.
۱۴۰۴/۱۲/۱۰
_رهبر شهیدم_
اَدنا؛
مصطفی مروانیای نجوای هر شب من.mp3
زمان:
حجم:
12.3M
_فقط آخرین باری که صداشون رو داشتیم داشتن روضه حضرت زهرا میخوندن و سینه میزدن...
جواب پیام هاتونو داخل سایت دادم،الان شرایط مهیا نیست داخل کانال پاسخگو باشم،انشاالله به وقتش جبران میکنم.