eitaa logo
آئینه‌جان تهران‌بزرگ
246 دنبال‌کننده
21.2هزار عکس
7.8هزار ویدیو
266 فایل
با موضوعات مختلف فرهنگی ، اجتماعی ، سیاسی و سبک زندگی اسلامی ایرانی ارتباط با ادمین : 👇👇 @Bashir99
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 روزی لقمان به فرزندش گفت: فرزندم! من هفت هزار کلمه حکمت آمیز آموختم، اما تو چهار کلمه بیاموز و حفظ کن که اگر به آنها عمل کنی، برای تو کافی است: ⚜️1. کِشتی خود را محکم بساز که دریا بسیار عمیق است. ⚜️2. بار خود را سبک کن که گردنه و گذرگاهی در پیش داری که گذشتن از آن بسیار دشوار است. ⚜️3. زاد و توشه بسیار بردار که سفرت بسیار دور و دراز است. ⚜️4. عملت را خالص گردان و کار را فقط برای رضای خدا انجام بده، که قبول کننده عمل، بسیار بینا و داناست. 📚 منبع: برگزیده ای از پندهای لقمان حکیم، ص 46 @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
⚱️حکایت خشت های طلا 🔸عيسی بن مريم عليه السلام دنبال حاجتی می رفت. سه نفر از يارانش همراه او بودند. سه خشت طلا ديدند كه در وسط راه افتاده است. عيسی عليه السلام به اصحابش گفت: اين طلاها مردم را می كشند؛ مبادا محبت آنها را به دل خود راه دهيد. آن گاه از آنجا گذشته و به راه خود ادامه دادند. 🔹يكی از آنان گفت: ای روح الله! كار ضروری برايم پيش آمده، اجازه بده كه برگردم. او برگشت و دو نفر ديگر نيز مانند رفيقشان عذر و بهانه آوردند و برگشتند و هر سه در كنار خشتهای طلا گرد آمدند. 🔸تصميم گرفتند طلاها را بين خودشان تقسيم نمايند. دو نفرشان به ديگری گفتند: اكنون گرسنه هستيم. تو برو بخر. پس از آنكه غذا خورديم و حالمان بهتر شد، طلاها را تقسيم می كنيم. او هم رفت خوراكی خريد و در آن زهری ريخت تا آن دو رفيقش را بكشد و طلاها تنها برای او بماند. 🔹آن دو نفر نيز با هم سازش كرده بودند كه هنگامی كه وی برگشت او را بكشند و سپس طلاها را تقسيم كنند. وقتی كه رفيقشان طعام را آورد، آن دو نفر برخاستند و او را كشتند. سپس مشغول خوردن غذا شدند. به محض اينكه آن طعام آلوده را خوردند، مسموم شدند. 🔸حضرت عيسی عليه السلام هنگامی كه برگشت ديد، هر سه يارانش در كنار خشت های طلا مرده اند. با اذن پروردگار آنان را زنده كرد و فرمود: آيا نگفتم اين طلاها انسان را می كشند؟ 📚 بحارالانوار، ج 14، ص ۲۸۰ @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
💠حضرت شعیب میگفت: گناه نکنید که خدا بر شما بلا نازل میکند. ⚜️ یکی آمد و گفت: من خیلی هم گناه کردم ولی خدا اصلا بلایی بر من نازل نکرده! 💠 خداوند به حضرت ‌شعیب وحی میکند که به او بگو اتفاقا تو سر تا پا در زنجیر هستی. ⚜️ آن فرد از حضرت شعیب درخواست نشانه میکند. 💠 خداوند میگوید به او بگو که عباداتش را فقط به عنوان تکلیف انجام میدهد و هیچ لذتی از آنها نمیبرد. ⚜️امام صادق (ع)فرمودند:خداوند كمترين كاري كه درباره گناهکار انجـام مـیدهد اين است كـه او را از لـذّت مـناجـات محـروم مي‌سـازد. 📚معراج‌السعادة صفحه۶۷۳ @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
🔸از عارفي پرسيدند: چرا اينقدر ذکر در منابع دينى ما تأکيد شده است؛ براى آمرزش گناهان، وسعت روزى، صحت و سلامتى، گشايش در کارها و... صلوات تجويز کرده اند، سِرّ و راز اين ذکر چيست؟ 🔹فرمود: اگر به قرآن نگاه کنيد فقط يکجا در قرآن هست که خداوند انسان را هم شأن و هم درجه ى خودش قرار مي دهد. يعنى از انسان ميخواهد که بيايد کنار او و با هم در يک کارى مشارکت کنند؛ 👈 و آن آيه اینست : "انّ الله و ملائکته يصلّون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلّوا عليه و سلموا تسليما" خداوند و ملائکه اش براى پيامبر(ص) صلوات ميفرستند. ✍️ علّت عظمت و بزرگى ذکر صلوات همين است، که انسان را يکباره تا کنار خداوند بالا ميبرد. 🌹 اللَّـهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّد وآلِ مُحَمَّد وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
✅ بهترين دوست از منظر امام سجاد(ع) ⚜️ پنج فرد را در نظر داشته باش و با آن ها همراه و هم صحبت و رفيق راه مشو. 1️⃣ بپرهيز از همراهي و رفاقت با دروغگو؛ زيرا او به منزله سرابي است كه دور را به تو نزديك و نزديك را از تو دور سازد؛ 2️⃣ بپرهيز از رفاقت با فاسق؛ زيرا او تو را بفروشد به لقمه اي از خوراكي يا كمتر از آن؛ 3️⃣ بپرهيز از رفاقت با بخيل؛ زيرا او تو را محروم مي كند از مالش در وقتي كه تو نهايت احتياج را به او داري؛ 4️⃣ بپرهيز از رفاقت با احمق؛ زيرا او مي خواهد به تو سود رساند (ولي به واسطه حماقتش) به تو زيان مي رساند؛ 5️⃣ بپرهيز از رفاقت با كسي كه قطع پيوند خويشاوندي كرده است زيرا من يافتم او را كه در سه جاي قرآن از رحمت خداوند به دور شمرده شده است. 📚الكافي، ج۲، ص۳۶ @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
✴️زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. ♨️روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه اش درحال آویزان کردن لباس های شسته شده است. ‼️زن گفت: «لباس ها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.» 🌀همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. 🔆هر بار که زن همسایه لباس‌ های شسته اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد. ♻️تا این که حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس های تمیز روی بند تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته است چطور لباس بشوید ... مانده ام که چه کسی درست لباس شستن را به او یاد داده » ! 💢مرد پاسخ داد: « من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌ هایمان را تمیز کردم.» ✳️ وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آن چه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
💠 دعای مادر 🔸روزی از ابو سعید ابوالخیر سوال کردند: این حُسن شهرت را از کجا آوردی ؟ 🔹ابوسعید گفت: شبی مادر از من آب خواست، دقایقی طول کشید تا آب آوردم، وقتی به کنارش رفتم، خواب، مادر را در ربوده بود، دلم نیامد بیدارش کنم، به کنارش نشستم تا پگاه، مادر چشمان خویش را باز کرد و وقتی کاسه ی آب را در دستان من دید، پی به ماجرا برد و گفت: "فرزندم، امیدوارم که نامت عالم‌گیر شود." 🔸بدین سان ابوسعید ابوالخیر مرد خرد، آگاهی و عرفان، شهرت خویش را مرهون دعای مادر میداند. 📚تذکره الاولیاء عطار نیشابوری ‌‌ @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
قدرت شایعه 🔸 حدود ٧٠٠ سال پیش، در اصفهان مسجدی می ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند. 🔸پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه! 🔸کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فشار...!!! 🔸 مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!! 🔸مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: بله ! درست شد! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت. 🔸 کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟! ❇️ معمار گفت: اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم، این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم. @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
✅حکایت جوان خدا ترس ✍ سلمان یکی از یاران پیامبر(ص) روزی از بازار آهنگران کوفه می گذشت. جوانی نقش زمین شده بود و مردم دورش را گرفته بودند. 🔸وی از گرمای کوره ها، عرق از پیشانی اش سرازیر بود. هر کس درباره جوان سخنی می گفت. یکی می گفت: دچار تشنج شده است. دیگری می گفت: جن زده شده است. 🔸از میان جمعیت گذشت و کنار جوان نشست. او چشم خود را از هم گشود و گفت: من هیچ کسالتی ندارم، ولی اینان گمان می کنند بیمارم. 🔸 با شگفتی پرسید: پس چرا از حال رفتی و بر زمین افتادی؟ گفت: از بازار می گذشتم، صدای چکش های آهنین بر آهن های گداخته، مرا به یاد سخن خدا انداخت؛ 🔥که در سوره حج آیه ۲۱ می فرماید: (و لهم مقامع من حدید) و برای دوزخیان، گرزهایی آهنین است. 📚 منبع: تفسیر المیزان ج۱۶ ، ص۳۹۹ @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
💠 روزی شخصی خدمت حضرت علی (عليه السلام) می رود و می‌ گوید: یا امیر بنده به علت مشغله زیاد نمیتوانم همه دعاها را بخوانم،چه کنم؟ 🔸 حضرت علی عليه السلام فرمودند: خلاصه ی تمام ادعیه را به تو میگویم، هر صبح که بخوانی گویی تمام دعاها را خواندی... ⚜️ 【 الحمدلله علی کل نعمه】 خدا را سپاس و حمد می گویم برای هر نعمتی که به من داده است ⚜️ 【و اسئل لله من کل خیر】 و از خداوند درخواست میکنم هر خیر و خوبی را ⚜️ 【 و استغفر الله من کل ذنب】 و خدایا مرا ببخش برای تمام گناهانم ⚜️ 【 واعوذ بالله من کل شر】 و خدایا به تو پناه می برم از همه بدی ها 📗 بحارالانوار، جلد ۹۱، صفحه ۲۴ @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb
🔸در مدينه مرد دلقكى بود كه با رفتار خود مردم را مى خندانيد، ولى خودش ‍ مى گفت : من تاكنون نتوانسته ام اين مرد ((على بن حسين )) را بخندانم. 🔸روزى امام به همراه دو غلامش رد مى شد، عباى آن حضرت را از دوش ‍ مباركش برداشت و فرار كرد! 🔸امام به رفتار زشت او اهميت نداد. غلامان عبا را از آن مرد گرفته و بر دوش حضرت انداختند. 🔸امام پرسيد: اين شخص كيست ؟ 🔸گفتند: دلقكى است كه مردم را با كارهايش مى خنداند. 🔸حضرت فرمود: به او بگوييد: (ان لله يوما يخسر فيه المبطلون) خدا را روزى است كه در آن روز بيهوده گران به زيان خود پى مى برند. @Aeenejan_tb Eitaa.com/aeenejan_tb