𝗔𝗳𝗮𝗴
سایهاش از سرِ من تا به ابد کم نشود ؛ گردنم غیرِ علــی ، پیشِ کسی خم نشود🤍(:
مرا زمانِ مرگم به نجف ببرید ؛
که ابتدایِ ما و انتهایِ ما علیست🤍..
ﮔﺎه گاهی ﮐﻪ دلم میگیرد ..
به خودم میگویم
در دیاری که پر از دیوار است ،
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ ؟
ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ ؟