او در این روزگار سخت چطور اینقدر خوش قلب مانده ؟!
تو نمی دانی آن آغوش ها چطور مرا به فردا امیدوار میکردند
میدانم ، میدانم دوست داشتن من کار آسانی نیست من شما را ناامید خواهم کرد ، من با کار هایم شما را ناامید خواهم کرد.
نمیدانم که چرا امروز به خاطر نبوسیدن دستهایت گریه کردم
فکر کنم تو هم دیگر مرا دوست نداری.