هدایت شده از کاشابربودم.
«همه»چیز خوبه خوبه خوبه و یکهو وقتی شیر داخل شیرجوش سر ریز میشه یا وقتی دستت با لبه کاغذ خراش برمیداره گریه میکنی و متوجه میشی نه شرایط اصلا هم خوب نیست. تمام باورهایی که به سختی به خودت قبولوندی، که زندگی اونقدراهم غیرقابل تحمل نیست، مثل یک حرکت اشتباه توی برج هیجان که تیکههاش رو به سختی روی هم سوار کردی، روی سرت آوار میشه. آوار میشه و میفهمی همهچیز بده، افتضاحه، و در حدمرگ آزاردهندهست. و کی میدونه که یک روزی درست میشه یانه.