از اعماق وجودم دلم میخواست که هنر میخوندم.
خیلی خیلی رشتهی خودم رو دوست دارما ولی بنظرم هیچجا نمیتونه مثل فضای قشنگ هنرستان و رشتههاش باشه.
از ته دلم عاشق آدمای هنرمندم.
مثلا یکی عکاسی بخونه یا گریم یا بازیگری یا موسیقی.
میتونم برای تکتکشون گریه کنم که چرا وارد همچین مکان قشنگی نشدم✨.
۲ روز مونده به کنکور.
بیخیالترینم/ عصبیترینم/ منزویترینم/ احساس ناکافی بودن میکنم/ فک کنم دیگه نمیتونم با مشکلاتم کنار بیام/
آشوبم، آشفتم، کلافم
زندگی داره خیلی بد تا میکنه و خیلی سخت داره میگذره. به هیچچیزی امید ندارم و تنها امیدم اینه که این ۲ روز بگذره. به بهترین شکل و یا به بدترین شکل.
حتی دیگه مهم نیست آیندم قراره به چه چیزی گره بخوره و قراره چه اتفاقایی برام بیفته.
فقط همینو میدونم که خستم و کم آوردم.
افکاردرونمن.
از اعماق وجودم دلم میخواست که هنر میخوندم. خیلی خیلی رشتهی خودم رو دوست دارما ولی بنظرم هیچجا نمیت
در رابطه با این
عمیقا دلم میخواست که تئاتر بخونم و رو صحنه بچرخم و فریاد بزنم از دردایی که ته قلبمه و همه فکر کنن فقط یه بازیه.
یا با کلاویه های پیانو موسیقی قلبم رو یه تصویر بکشم و از قلبمو با تمام احساس توی یک گروه هنری موسیقی بنوازم.
یا جهانگرد بشمُ از تمام چیزهای جالب زندگیم عکس بگیرم.
گفتن آرزوها قشنگه.
این ۲ تا بلادیا جونِ منن، همهجا باهاشون بهشته :]
*بماند به یادگار از چهارشنبه و پنجشنبه🤍🪼