محبوبِ من؛
کاش میتوانستم به شما بگویم که در سینهام،
چه دلِ مجروحی را حمل میکنم
کاش میتوانستید سینه ام را بشکافید،
درونش را ببینید و چشمانتان با زخم هایش آشنا شوند
شما درمانگرِ قلبِ من هستید ولی زمانی که چشمانم
از تماشایِ چشمانتان محروم بود،
هر روزش خراشی بود بر قلبم.
محبوبِ من،
به من بگویید از کدام کوچه،از کدام پل،از کدام
خیابان،از کدام شهر گذر میکنید تا به دیدارِ شما بیایم
تمامِ روحم حضورِ کسی را طلب میکند،
حضور کسی که آرامِ جان و گرما بخشِ زندگیست!
و برایِ من آرامشی جز شما ممکن نیست...
لب واقعا عضو خوشگلیه...
مخصوصا وقتایی که بسته میمونه و راجب ظاهر، سلیقه و علایق کسی نظر «« بیجا »» نمیده.
فرزند خونواده ایرانی بودن اینطوریه که من شبایی که تا ۱۰ ۱۱ سرکارم اشکال نداره ولی اگه بخوام تا این ساعت برای تفریح بیرون باشم نمیتونم :)))))
واسه کسی بهترین باش که فرق تورو
با بقیه بفهمه غیر از این باشه فقط
خودتو حروم میکنی!
الان باید میومدی گوشیو از دستم میگرفتی و میگفتی گور بابای مجازی بیا بغلم بابا.
کاش انقدر پول داشتم که میتونستم برای ادمای زندگیم کادوی مورد علاقشونو بخرم:)
نمیدانم چه خواهد شد
و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
مگه جز صبر چاره دیگه ای هم دارم؟
تمامِ زندگیمو برای رسیدن به خواسته هام صبر کردم،
اینم روش!
از همون بچگی یاد گرفته بودم
صبر واسه تموم شدن درسا و بازی با بچههای همسایه،
صبر واسه تموم شدنِ زنگ ریاضی،
صبر واسه تحویل سال و عیدی گرفتن،
صبر واسه دیدن دوبارهی دوستام،
صبر واسه بزرگ شدن،
صبر واسه تموم شدن مدرسه،
صبر واسه به نتیجه رسوندن یه چیزی،
و حالا صبر واسه تو!
ولی خب تو فرق میکنی
اونا همش از روی بچگی بوده،
تا قبل رسیدن بهشون هم کلی غر میزدم و خسته میشدم
ولی دوست داشتنِ تو هیچوقت خسته کننده نیست
شیرینه،همیشه شیرینه
همینه که ، صبر میکنم برات آرامِ جانم..