این استراتژی محل ندادن ُ اینا اصلا رو من کار نمیکنه ، یعنی کمترین بی محلی یا بی علاقگی ببینم طرف دیگه جایگاهی برای من ندارد .!
فکرام انقدر درهم شده ك انگار دارم پیشنهاد های کیبورد رو پشت سر هم ردیف میکنم .!(:
از حضور پررنگ و مداوم یك سری از آدمها در ادوار مختلف زندگیم ، حالا فقط یك عکس و اسم در سین استوریهام باقی مونده ...
زندگی همینه گمونم ، پر از آدم های موقت .!
میتونم باهات قهر باشم ، اما اگه بیام داخل صفحه چتـِت و ببینم آنلاینی و بهم پیام ندادی باز قهر میکنم ...
در جنگ جهانی دوم سربازی نامهای با این متن برای فرماندهاش نوشت :
جناب فرمانده اسلحهام را زیر خاك پنهان کردم ، دیگر نمیخواهم بجنگم !
این تصمیم بخاطر ترس از مرگ یا عشق به همسر و فرزندانم هم نیست ... راستش را بخواهی ، بعد از آنکه یك سرباز دشمن را کشتم ، درون جیبهایش را گشتم و چیز عجیبی دیدم .
روی یك تکه کاغذ آغشته به خون نوشته شده بود :
- پدر از روزی ك تنهایم گذاشتی هر صبح تا غروب جلوی در چشم به راه تو ام ...
پدر جان ، بخدا اگر این بار برگردی تو را محکم در آغوش میگیرم و اجازه نمیدهم دوباره به جنگ برگردی .
من این کودك را در انتظاری بیهوده گذاشتم .
او تا چند غروب دیگر چشم انتظار پدر خواهد ماند ?!